نظرات | nazanin
ترتیب نمایش
پوست من به اندازه کافی خشک هست اما پاییز که میشه دیگه میشه کویر!
خدا میدونه چی به روز عطر‌ها میاد..
دیشب داشتم به آیدین فکر می‌کردم؛ با خودم گفتم چقدر صفر دو آیدینه!
جابر ازش پرسید تو دنبال چی میگردی؟ گفت دنبال خودم...
بعدش گفتم ای کاش یه جمله عاشقانه واسه‌ی صفر دو می‌نوشتم که حق مطلب ادا بشه. 'من کویر بودم وَ بوسه‌های تو سراب'...
....................

رفتم کوچه‌ی ویا فیوری؛ در یه خونه باز شد. خونه‌ی مادربزرگه! پشت دیوار، جریانِ جوی آب و دیوار سنگیِ مرطوب و سبزه‌های خیس خورده...
یه میز کنار پنجره، سرتاسر اش پارچه‌ی سفید پهن کرده بود و روش مرزه و ترخون خشک می‌کرد.. منم می‌رفتم می‌خوردمشون. بعد می‌رفتم توی اتاق، یه قوطی چایی خالی داشتم و سه تا سکه.. سکه‌هارو می‌انداختم تو قوطی، با یه کاغذ کادوی پلاستیکیِ زرد کادوش می‌کردم.. دستِ راستم می‌گرفتش و می‌دادش به دست چپم.. بازش می‌کردم و دوباره از اول.. تا شب ده بار اینکارو تکرار می‌کردم و هر بار برای باز کردن کاغذ کادو ذوق می‌کردم! بار یازدهم؛ با دستِ راستم دادمش به دست چپم، یکی مچمو گرفت و منو از خونه پرت کرد بیرون!
پاشدم رفتم سه پاف روی لباسم اسپری‌اش کردم و بهش گفتم منو از خونه مامان‌بزرگم انداختی بیرون حالا بمون تو همون چهاردیواریِ تار و پود این لباس حالت جا بیاد!
گفت اعتراف کنم آزادم می‌کنی؟
گفتم بازجو نیستم که اعتراف ازت بگیرم، برام قصه بگو!
....................

لئوبلیو رو یادت هست؟ گفته بودی دل‌ نازکه اما من با او مهربان نبودم!
تنِ مشک‌بوی اش لابه لای گِل می‌رقصید و قند در دلم آب می‌کرد.. رفتم جلو؛ بوی لاک الکل و ریزدانه‌های فلفل می‌آمد..
من باز یاد آیدین افتادم..سرمه بوی لاک الکل و چوب می‌داد و آیدین آن رایحه را دوست داشت...
رفتم جلوتر، در آغوش کشیدمش و اسیدِ دستانم را به وجود او ریختم! آنقدر به خودم فشارش دادم که استخوان‌هایش به صدا درآمدند و اشک از چشمانش سرازیر شد.. از میانِ دو کتف‌اش بوی هل آمد و من آن قطرات اشک را نوشیدم وُ نوشیدم..چشمانم بسته بود و با زبانم وانیل را مزه مزه می‌کردم!
بازشان کردم و او دیگر نبود! اما بر مچ دست چپ‌ام دو گلبرگِ یاس من را تماشا می‌کردند...
....................
- حالا آزادم می‌کنی؟
میخوام ولی قفل‌ این در باز نمیشه!
- چقدر باید اینجا بمونم؟
هفت هشت ساعت‌ بیدار باش، بعدش تا فردا بخواب..از خواب که پاشی دیگه اینجا نیستی ولی من قصه‌اتو با خودم مرور خواهم کرد...


*سمفونی مردگان، عباس معروفی
26 تشکر شده توسط : Poison Ivy داوود ساداتی
اُوِرچِر می‌تواند زنی باشد که رناتو اینطور درباره‌اش نوشت: زمان گذشته و من زنان زیادی را دوست داشته‌ام.. وقتی از من پرسیدند که آیا آنان را به خاطر خواهم سپرد، گفته ام؛ بله، من همیشه شمارا به یاد خواهم داشت...اما تنها کسی که هیچ وقت او را فراموش نکرده‌ام کسی است که هرگز چنین چیزی را از من نپرسید.. مالنا!
.......................
حاصل دقت و جدیت در ظرافت، پیکره‌ای خوش تراش از سیبی سرخ است که جامه‌ای ابریشمی به تن دارد.. پوستی گندم‌گون که برقی از لادان به رویش نشسته وَ بر گیسوانش غنچه‌ای به خواب رفته اما قلبش هنوز تپش دارد! و این زعفران چه طنازی‌ها که نمی‌کند! یادگارِ سنگ را بر تخته‌ای چوبی می‌گذارد و آن تحفه، نرگسی‌است که شبنم بر گونه‌هایش می‌خندد!
تکه‌های منظم چوبِ دارچین را دورِ آن دو سیاه‌چاله می‌بینی! گرمت می‌کند این چهره شیرینِ شرقی!
نه عامل هوس است و نه شهوت بلکه حظ بردن از اینکه مگر می‌شود اینگونه زیبا بود!
یا اینکه چطور می‌شود از پسِ دو چشمانِ سیاهش، خاطرات کهن را مرور کنی! و می‌فهمی به راستی که چشم‌ها آیینه‌ی روح اند و او تکه‌ای ست، یادآور همیشگیِ گذشته!
همان زمانی که ردِ چرم بر شکوفه‌ی صورتش یادگاری سرخ به جای گذاشته بود و قلبش دردمند اما، نیمه شب، گوشه‌ای، کنارِ پنجره ای، عودی برای خودش می‌نواخت و در دلش میلِ تماشایِ لبخندِ ترنج را میان خاک و علوفه‌ها چال می‌کرد؛ او می‌رقصید و آن جامه‌ حریرش، تنها دستانی بودند که او را در آغوش گرفته...

Malèna 2000

36 تشکر شده توسط : لوتوس Poison Ivy
Love in White
لینک به نظر 7 آبان 1402 تشکر پاسخ به AfshinAkhlaghi
سلام،
عطر‌ها همگی تاریخ انقضا دارند که در بچ‌کد ذکر شده..سایت‌هایی هستند که با وارد کردن بچ‌کد،‌ می‌تونید انقضا رو چک کنید..در کنار این مورد، رایحه عطر رو تست کنید و ببینید به چه صورته..معمولا اگر عطر فاسد شده باشه، هم رایحه عوض شده و هم بوی بسیار تند و اذیت کننده ای رو متوجه خواهید شد..یک سری مراقبت ها هم هست که اگر انجام بشه میتونه به فساد دیرتر عطر‌ها کمک کنه..مهم‌ترینش اینه که، در مکان خشک و بدون آفتاب و فاقد رطوبت قرار بگیره و همچنین در صورت استفاده، شیشه عطر تکان داده نشه..
29 تشکر شده توسط : Poison Ivy علی
کزباه؛ درد است و درمان!

مُشت مُشت فلفل به مژک‌های بینی می‌چسبد و تب می‌آورد.. دمنوشی گیاهی می‌آید و شاخه‌ای نبات.. شاخه یک دور درونش می‌چرخد.. یک نفس همه ‌اش سر کشیده می‌شود و مزه‌ای ندارد جز اندک شیرینی! ابتدا باریک و پیوسته؛ سپس محو و مقطع!
کار تمام نشده! باز هم فلفل است! سودا می‌آورد..دیواره‌های بینی کویر می‌شوند وُ چشمان خشک وُ سَر سرد و مبتلا به صرع...
مشت مشت خاک بر صورت پاشیده و نفس را می‌بُرد!
کندرِ ناجی می‌آید..خورشیدِ گیسوانش می‌سوزند وُ نفسش علاج می‌شود و چاره حیات! مرطوب و گرم؛ کم شعله و ناپایدار!
جگرش سوخته و تکه‌هایش در دستان توست..سوخت اما خاکستر نشد؛ سوخت اما باز هم گرم است!...
در آغوش مادر، تب امانش را بریده! دستان سرد و استخوانی‌اش را در دستان پینه بسته او جای می‌دهد! سرد است اما لبخند بر لب دارد؛ سرد است اما گرما می‌بخشد به عمقِ چشمانِ مادر...
در آسمانِ چشمانش، می‌جوید ستاره‌ای دنباله‌دار را!
ناگاه سقوط می‌کند؛ غرق می‌شود در دریای مردمکِ چشمانِ او.. وَ ستاره نمی‌بیند بلکه شفق!
چشمک زنان؛ سبزِ سبز، گرمِ گرم، و عجیبا عمیقا!

39 تشکر شده توسط : Poison Ivy Bizi
Tango
لینک به نظر 2 آبان 1402 تشکر پاسخ به Shaghayegh
خانم شقایق درود به شما،
ممنونم از محبتتون و مرسی که توجه می‌کنید به نوشته‌های من🌹؛)
11 تشکر شده توسط : Poison Ivy Farnoosh
من آن جایی که حجمه عظیمِ دردِ حقیقت به جانم ریخت، یخ بستم!
ما خودمان را گم کرده ایم و حال به دنبال عشق می‌گردیم!
هیچ کس هم نبود به ما بگوید؛ گشتم نبودی، دنبال عشق نگرد که نیست...

داشتم ریویو شما رو مطالعه می‌کردم.. فنتوماس رو به جهت کرکتری دو قطبی که برام داره به پتریک بیتمن در امریکن سایکو تشبیه کرده بودم، به علاوه اینکه استایلش رو بسیار دوست می‌داشتم..
وقتی دریافتم؛ فنتوماس می‌تونه عطری بیس لیرینگ باشه و مثلا با نویر د نویر یا عود وود چیز جالبی از آب در بیاد، سرخوشانه گفتم: عاا این ماجرای لیرینگ می‌شه همون بیتمنی که نویر د نویر رو با اون استایل کلاسیک‌ دهه ۸۰ میلادی‌اش ست کرده و هوش از سر می‌بره!
اما وقتی به جمله آخر رسیدم، چنان کلمات مرا بلعیدند و در خود حل کردند که فنتوماس و آن جنتلمنِ سایکو و استایلش به کل از خاطرم رفت!
گویی شدم سرزمینی بی‌پناه که زیر بمباران حقیقت خاکستر شده!
چه غمگینانه به خواب رفته‌ایم، و عشق در لرزش اندام نحیف کودکان و ناله زنان و گریه مردان گم شد...
من درست همون لحظه ای که فکر میکردم؛ یک چیزی دارد میان خاک و خون دفن می‌شود و از خاک می‌روید لاله لاله سرخ رنگ، زنی در مبل کناری من زمزمه کرد: مُردند که مُردند..و چقدر هوا سرد بود!

به راستی من کیستم..
چرا یادم نمی‌آید...

36 تشکر شده توسط : Poison Ivy Farnoosh
او‌ ست آن یاغیِ مجنون!
پا به جغرافیای محزون‌اش بگذارید، تر و خشک، همه و همه را می‌سوزاند..
هر چه دارد و ندارد بر داریه ریخته طوفان به پا می‌کند!
چقدر دوستش دارم! طوفانش را..سوزاندنش را..جنونش را!
در این فصلِ زیبا، سوزِ سرما تا مغز استخوانت برود، قلبِ صحرا* را بپوشی و آن یاغیِ مجنون را بر تنی بپوشانی و نیمه‌‌های شب؛ نیمه‌ تاریک وجودتان بیدار، خموشانه بروید و برگ‌ها برقصند و بروید و بروید..
آخرالزمانی می‌شود بس زیبا! تماشایی!
بیش از این نتوانستم برایش بنویسم! هرکار کردم، نشد...
You leapt from crumbling bridges
Watching cityscapes turn to dust
Go and sneak us through the rivers
Flood is rising up on your knees
Oh, please
Come out and haunt me
I know you want me
Apocalypse
Apocalypse...
....................
* Tauer, Au Coeur du Desert
47 تشکر شده توسط : Poison Ivy Emaar
لارن مزون در رابطه با یکی از مخلوقین‌اش اینطور نوشته بود: "زمانش فرارسیده تا رز، آن روی دیگرش را نشان دهد".
آکرازیا (آکرِیژیا) حجت را بر رز تمام کرده است..وَ رز، چه مجنونانه، قمار زندگی را باخته!
فئودور، خود، می‌بایست او را توصیف می‌کرد!
صورتش گُل افتاده، نگاهش بی‌پروا، چشمانش تیز، پوستش هم رنگِ شیر و هم‌عطرِ وانیل و تنش هم آغوشِ مشک،
پرسیدمش دوست بداری یا دوستت بدارند؟..رنگش پرید! زهرِ شمعدانی به خوردش رفت؛ تلخ شد وُ لبانِ همیشه سرخش کبود!..چه اشک‌ها که وُشکسان بر گونه‌اش خرامان می‌خزیدند..قطره قطره جمع گشتند، بر تنِ بی‌جانِ درخت افتاده، به یکباره متبلور شدند!
به آتش کشیده و سوخت وُ شیره‌ جان، از لبانش به بیرون برآمد..رزین از مغزِ استخوانِ درخت سر‌ باز زده و به خلوص رسید..تاریکی را بس نورانی وَ ماهرانه منعکس‌ می‌کرد!
همان دم که گلبرگ‌های رز را میان خاک و غبار دیدم به سمتش شتافتم..گردِ دارچین بر جانش ریخته، با دسته‌‌‌ای یاس نوازشش می‌کردم!..
نوازشم خاکسترش کرد! نجوایی ریشه دوانده در زمین، از اعماق آن به گوشم رسید: دوست بدارم!..
دوست بدارم حتی اگر دوستم نداشته یا مهم‌تر از آن، داشته باشند!‌‌...
..........‌..‌‌......
او آزادت نمی‌گذارد تا بی هیچ مانع یا ملاحظه ای از عشقِ خود به او حرف بزنی!..
چون، دوستت دارد...

The Gambler, Fyodor Dostoevsky
46 تشکر شده توسط : Tina Poison Ivy
سلام به شما
نت مشابه دارند باهم اما فضاشون اصلا شبیه به هم نیست..حتی به لحاظ شخصیتی هم، خیلی با هم متفاوت اند..اگر گودگرل مناسب شما نبوده، احتمال زیاد، لیرا به شما خواهد اومد..خصوصا اگر بسیار احساساتی، خوش خنده، اهل معاشرت و گرم و صمیمی باشید:)
و اینکه تقریبا میشه چهارفصل استفاده کرد اما کمی برای شامه های حساس در گرمای تابستون اذیت کننده است و من پیشنهاد می کنم اگر لیرا رو خریداری کردید، تنها شب های تابستون ازش استفاده کنید..
22 تشکر شده توسط : Ghazal Poison Ivy
Bois Sikar
لینک به نظر 23 شهریور 1402 تشکر پاسخ به کامبیز سخی
آقای سخی درود به شما و وجود پر از مهرتون:) شما باعث شدید امروز لحظات رو غریبانه از سر نگذرونم:) اگر پیامتون رو نمی خوندم خدا میدونه چقدر قرار بود آشفته بشم..
مهر! چقدر هرچه جلوتر میریم باهاش غریبه تر میشیم!
آقای سخی شخصا بسیار نادان و حقیرم..اونقدری که گاهی بسیار خجالت زده و شرمگین میشم از خداوند..اما همیشه سعی کرده ام از کسانی که اونهارو بسیار دوست دارم بیاموزم و حتی چیزهای خوب رو ازشون بدزدم:)) معتقدم اصلا دوست داشتن باید هم همینطور باشه. خیلی بده که ما از دیگران بسیار به نیکی یاد کنیم و یا مدام اسمشون رو ببریم اما وقتی پاش میفته با دیگر افراد با بی مهری کامل برخورد کنیم! منزلت انسانی رو زیر پا بذاریم!
خیلی ها به ظاهر عاشقِ ایکاروس هستند اما به گفته ها و طرز برخورد و حتی منش اش توجهی ندارند.. یادمه گفته بود که میشه دو نقد از یک عطر نوشته شده باشه که بر ضد یکدیگر باشن اما هر دو درست اند! پس چطور میشه که ما همین مهم رو فراموش می کنیم؟
چقدر شما در تک تکِ پیام هایی که جای جایِ این خونه گذاشته اید ما رو دعوتِ به مهر و دوستی کرده اید و چقدر با نظر یک مخالف به زیبایی و شیوایی و سعه صدر صحبت کردید! و چقدر باز هم افراد دیگری هستند که ظاهرا دوست دار شما و سخن های شما هستن اما ذره ای مهر و محبت نثار افراد نمی کنن! اتفاقا عضو های جدیدتر رو ما باید با مهر بیشتری پذیرا باشیم اما متاسفانه برعکسه:(بعضی ها چقدر زیبا مخالفت میکنن و در عوض بعضی ها ارزش انسانی رو زیر پا می گذارن و می گن اصلا تو هیچی نگو و اینطور رفتار کن و آنطور رفتار نکن! و چقدر غم انگیز که انگشت ما جهت تایید گفته های بی رحمانه اون فرد حرکت میکنه و اون رو لایک میکنیم! چقدرر غم انگیز! و ناامید کننده!
ما همگی هنر عطرسازی و کانسپت ِ یک عطر رو به خوبی درک میکنیم اما فلسفه اش رو به درستی متوجه نشده ایم! همون کشف و لمس و تماشا و کسب معرفت و مهر و محبت!
دنیای عجیبیه..
دست بوسِ شما و باقی عزیزانم هستم..
34 تشکر شده توسط : Poison Ivy Farnoosh

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan