نظرات | TIMELESS
ترتیب نمایش
همیشه در اوج بود. رایحه‌ای که از همان دوران نوجوانی برام بسیار آشنا بود. یقین دارم که این رایحه رو از کت شلوار سرمه‌ای رنگ معلم ریاضی مون آقای چاووشی در دوم راهنمایی استشمام کردم. یه معلم لاغر اندام با صورت اصلاح شده با تیغ و سیبیل کم‌پشت، قد بلند و چهره‌ای از جنس مردان لوطی منش قدیم. یه بنز قدیمی سرمه‌ای رنگ دنده فرمان مدل ۱۸۰ داشت. اصلا این مدل روایح دقیقاً برای همون مردان تولید شده بودن، که سوار یه ماشین قدیمی با نوار کاست ترانه‌های قدیمی اکبر گلپایگانی بخصوص ترانه ی درویش، در پوششی از کت شلوار ارزان قیمت، که آراستگی منحصربفردی را براشون ایجاد می‌کرد. آقای چاووشی سیگاری بود که به نظرم سیگار فیلتر قرمز مگنا می‌کشید. پدرم هم این سیگار رو زیاد کشید. وقتی آقای چاووشی وارد کلاس می‌شد انگار قبلش یه سیگار کشیده بود بعدش همین عطر دانهیل رو‌ به خودش زده بود تا بوی سیگار کاسته بشه، که یه رایحه ی بسیار جذابی رو ایجاد می‌کرد در بدو ورودش به کلاس، که همه مون توو کلاس از خشونت احتمالی این رایحه با آقای چاووشی، سکوت محض داشتیم توو کلاس. چقدر با بوی سیگار این عطر، خشم و عصیان مردانگی رو نمایان می‌کرد که اگه یکی از بچه ها صداش دربیاد، یه کتک حسابی در انتظارش بود. اما آقای چاووشی با تمام چهره‌ای لوطی منش و رایحه ی سیگار مگنا فیلتر قرمز و دانهیل ادیشن یا مالیزیا اومو وتیور، هرگز هیچ دانش‌آموزی را کتک نزد که شاید همین تیپ و استایل رایحه‌ای که داشت، خودش بدترین مجازات بود واسمون.
گذشت و سال ۱۳۸۱ دوره ی پیش دانشگاهی خودم این عطر رو خریدم. اون زمان که دوم راهنمایی بودم اصلا اسم این رایحه رو نمی‌دونستم چون جرأت هم نداشتم تا اسم ادکلن رو از آقای چاووشی بپرسم، اما بوی عطرش در حافظه ام ثبت شده بود. یه روز اوایل پاییز ۱۳۸۱ رفته بودم عطر آمریکا از برند میلتون رو بخرم، یه آقایی اومد همین عطر دانهیل رو تست کرد که با همون بوی توی فضای فروشگاه، حس کاملاً آشنای عطر برام تداعی شد که منم همینو خریدم.
چقدر خوشبو بود، چقدر خوشحال شدم که یه حس قدیمی رو تونستم برای خودم تهیه کنم که هر وقت نیاز داشتم، بهش رجوع کنم. این حس قدیمی همان رایحه ی عطر دانهیل ادیشن بود که هیچوقت ازش خسته نشدم و همیشه برام تازگی داره.
این عطر با همین رایحه ی نوستالژیک در ماهیت فوژه و باربرشاپی به یک الگوی پدرانه برای سایر عطرهای همتراز خودش در نوع فوژه مبدل شد که از پسران خلفش همچون مالیزیا اومو وتیور، به نظرم عطر آدام فور‌ اور‌ از برند سپیل، شایسته ترین پسری است که نام و هویت پدرش دانهیل ادیشن را یدک کشید.
کیفیت بسیار جذاب در نوع و ماهیت روایح فوژه در طبع معتدل، مناسب تن‌پوش آقایان در تمام فصول بخصوص فصول خنک، با ماندگاری و پراکنش متوسط تا خوب برای نسخه‌های قدیمی و متوسط برای نسخه‌های امروزی.
سپاس از همراهی بزرگواران....
16 تشکر شده توسط : علی آلالیتا
Rocha Delice
لینک به نظر 29 شهریور 1404 تشکر پاسخ به مهدی
با احترام و عرض ادب
دوست فرهیخته و ارجمند کارهای جدید و باکیفیت الحمبرا عبارتند از:
الحمبرا نایت لایف از لاین لوکس
الحمبرا امرالد از لاین لوکس
الحمبرا استریت از لاین لوکس
الحمبرا مینرال
الحمبرا رنی
الحمبرا فلینت
الحمبرا دسرت از لاین سپتر
بهترین ها برای شما و تمامی بزرگواران....
13 تشکر شده توسط : کامیار فخر میثم
چندی قبل یه مقاله‌ای مطالعه میکردم از دو محقق دانشگاه مِین که طبق تحقیقاتشان مدعی بودند؛ تکامل فرهنگی در حال حاضر سریعتر و قوی‌تر از تکامل بیولوژیکی (ژنتیکی) بر انسان‌ها انجام می‌شود. البته خودم همواره نقش فاکتورهای محیطی را در ضرورت تکامل، بعنوان بدیهیات این فرآیند در نظر می‌گیرم. اما این فاکتورها، بیشتر در زمینه‌ی کاتالیزور برای فرآیند تکامل نقش دارند نه هسته‌ی DNA.
بعبارتی ما در محیط پیرامون با تمام درخواست‌ها و آرزوها و امیال ها، صرفاً می‌توانیم این معیارها را بعنوان مسیر تکامل انتخاب کنیم که انتخاب این مسیرها، در نسل‌های آینده بعنوان الگویی از حافظه‌ی ژنتیکی، میراث خواهد شد.
در مورد عطرها هم فکر می‌کنم همین موضوع صدق کند. چراکه در حال حاضر همین روایح نوستالژیک و قدیمی برای امروز برخی از ما، بعنوان مسیر تکامل فرهنگی در سیطره ی زمان نسبت به انتخاب سایر عطرهای همتراز شده است. در واقع انتخاب محیطی مثل همین عطر نوستالژیک وان من شو در زمانی که فرهنگ جامعه برای مردان و حتی زنان آن زمان، پذیرای این مدل روایح بودند، باعث شده است تا این انتخاب محیطی در انتخاب عطر، بعنوان الگویی از حافظه‌ی ژنتیکی برای برخی از ما تبدیل شود که ما امروز هم پذیرای همان فرهنگ قدیمی در پوشش جامعه‌ای مدرن هستیم.
فلذا حتی در مسیر آیندگان، با استناد از زیست الهام فرهنگی امروز، تکامل بیولوژیکی انسان‌ها از نظر زمانی، شاید سریعتر از تکامل اصول محیطی باشد که فرآیندی بسیار آهسته گستر است.
عطرهایی مثل وان من شو، آرامیس، دریک و امثال اینها بعنوان کاتالیزوری در تکامل فرهنگی میان آمیزش جامعه‌ای مدرن با آرمان‌های هویت مدنی و اجتماعی انسان‌های آن زمان ایفای نقش داشتند که امروزه حتی با میراث حافظه‌ی ژنتیکی برای این تکامل به نسل جدید، شاهد پیشروی در صنعت عطرسازی هستیم.
اگر این روند با همین سرعت و حجم تبادل اطلاعات ادامه یابد، آینده انسان‌ها ممکن است به‌سوی شکل‌گیری «ابَر‌ارگانیسم‌های اجتماعی» پیش رود که هویت و بقای آن‌ها بیش از ژن‌ها، توسط ساختارهای فرهنگی تعریف می‌شود.
معتقدم با اینکه امروزه شاهد عطرهایی با روایح نوستالژیک زمان‌های قدیم نیستیم، اما همین عطرهای جدید امروزی که از نظر ماهیت رایحه ارتباطی با روایح عطرهای قدیمی ندارند، در واقع میراثی از زیست الهام (Biomimetic) همان عطرهای قدیمی هستند که از قوانین مدرن اجتماعی امروزی پیروی کردند تا به تکامل فرهنگی در همین عطرهای امروزی مبدل شوند. چیزی که میانسالان امروزی در روایح قدیمی جا گذاشته‌اند در واقع نه فقط خاطرات اتوبیوگرافیک بلکه بیشتر، فرهنگ هویتی و مدنی خودشان را در آن عطرها ردپا ساخته‌اند. این فرهنگ، از ذائقه، جنس گویش زبانی، پوشش، ماهیت اشک‌ها و لبخندها، ریتم موسیقی‌ها و سینماها، و مهمتر از همه، وضوح تربیت و پرورش برای بقای ادب، متغیر است.
هر چقدر زمان را به مدرنیزاسیون در هر چیزی به ناچار سپری می‌کنیم، در واقع میزان اثرگذاری فاکتور‌های پیرامون را در هر چیزی، بیشتر و بیشتر اعمال می‌کنیم که این فرآیند با پیشرفت تکنولوژی به تکامل فرهنگی زودرس هم منجر خواهد شد. فرآیندی که شاید در حافظه‌ی ژنتیکی انسان‌های آینده، بجای کپی برداری از اولین قسمت حافظه، از آخرین حافظه‌ی ثبت شده، کپی‌برداری خواهد کرد تا آخرین تکامل را انتقال دهد و تکرار این چرخه با انتقال آخرین حافظه‌ی ژنتیکی در تکامل فرهنگی، سریعتر از تکامل بیولوژیکی انسان‌ها نقش خواهد داشت.
..............
وان من شو برای من یکی دیگر از خاطره‌انگیز ترین عطرهای فرهنگ قدیم است که مردان سن بالا در زمان کودکی و نوجوانی من، از این عطر استفاده می‌کردند. البته نسبت به روایح چایپری آرامیس طلایی و ۹۰۰، برای شامه ی من جذابیت چندانی ندارد اما بخاطر تلاش برای پیچیدگی این عطر برای روایح چایپری بودن، واسم ارزشمند هست. دهه‌ی ۷۰ شمسی پراکنش خیلی خوبی داشت، بارها حتی از جلوی پیرایشگاه ها که رد میشدم رایحه‌ ی این عطر رو حس میکردم. مردان سن بالا که داخل پیرایشگاه صورتشان را با تیغ اصلاح می‌کردن بعد از اتمام اصلاح صورت، پیرایشگر کرم کوچک این عطر رو هم به صورتشان مالش میداد که فکر کنم سوزناک بود چون بلافاصله بعد از مالیدن کرم وان من شو، حس سوختن صورت را ابراز می‌کردند. تازه وقتی بعدش سشوار می‌کشید به موهاشون حتی بوی کرم وان من شو، آنقدر قوی پخش می‌شد که به نظرم اندازه‌ی عطرش پخش داشت.
کیفیت بسیار جذاب و نوستالژیک در ماهیت رایحه، مناسب تن‌پوش آقایان کلاسیک پسند در روزهای سرد با ماندگاری و پراکنش خیلی بالا در زمان قدیم، و متأسفانه خیلی کم در زمان حاضر‌.
سپاس از همراهی بزرگواران....
19 تشکر شده توسط : هاشم پور حمید
جادوی زمان در قلب خاطرات، که تا همیشه بر یادها، جاودانه خواهد بود. عطری که در قلب خاطرات زندگی، همچون معجونی از زمان، جادو می‌کند. عطری که بین بونوازی از درپوش با تن‌پوش شدن، مرزی از عشق اول شخص با ضمیر عاشق سوم شخص، را نهفته است...
از وقتی یادم میاد، عاشق موسیقی‌های تیتراژ فیلم‌ها یا سریال‌ها بودم. بخصوص موسیقی‌های فیلم‌ها یا سریال‌هایی که استاد مجید انتظامی و استاد زنده یاد بابک بیات آنها را کار کرده‌اند. پاییز سال ۱۳۷۶ از شبکه ی یک سیما سریال مردان آنجلس یکشنبه شب‌ها ساعت ۱۰ پخش می‌شد، اون روز دایی و زن داییم خونه‌ی ما شام دعوت بودند که شب رو مادرم برای خوابیدن هم نگه داشت خونه‌ی ما. دایی که عاشق ادکلن بود، شیشه ی همین ادکلن آزارو رو توو کیف زن داییم گذاشته بود که بیاره به منم نشون بده، فکر کنم اون زمان این ادکلن آزارو رو تازه خریده بود. شیفت صبح مدرسه بودم، صبح ساعت ۶ بیدار شدم تا آماده بشم برم مدرسه، دیدم این ادکلن آزارو روی طاقچه مون هست که داییم یادش رفته بود بزار داخل کیف زن داییم، برداشتم یواشکی دو سه پاف زدم به لباسم و رفتم مدرسه.
هوای سردی بود، برف باریده بود، درب آهنین خونه مون رو باز کردم در اون تاریکی روبه روشنایی هوا، باد بسیار آرامی بهم اصابت کرد و بوی عطر آزارو پیچید. کاپشنی از جنس میکرو پوشیده بودم که خیلی جنسشو دوس داشتم با یه پلیور بافتنی که خاله ام واسم بافته بود.
رایحه ی این عطر، تک‌تک قدم‌هایی که تا رسیدن به مدرسه رو طی می‌کردم، برام بازسازی می‌کنه. گرفتار موسیقی متن سریال مردان آنجلس بودم که با عطر آزارو پورهوم، در اون صبح دوشنبه ی نیمه تاریک و سرد، در خلوت بی صدا و بی سایه ی کوچه‌های آرام که از دودکش هر پشت بامی، دودی از گرمای مهر و صفا، روبه آسمان بود. صدای سکوت در اون لحظات پیمایش، که با هر بار قدم گذاشتن بر پوست سپید کوچه‌ها، صدای شکستن تار و پود برف‌ها را می‌شنیدم.
رایحه‌ای از صدای عطر نان تازه پخت و داغ، که آهنگ تنور گازوئیلی اش تا انتهای کوچه‌ها هم امتداد داشت. رایحه‌ای از نگاه بی‌معنای مفهوم پذیر دو سیمای آشنا به یکدیگر از هاجر و من که هر روز صبح در مسیر مدرسه به همدیگر تلاقی میخورد. رایحه‌ای از انتظار پشت درب آهنین غول پیکر مدرسه، که سرمای تاریک به گرمای روشنایی رضایت می‌داد، تا درب آهنین باز گردد.
رایحه‌ای از قلب خاطرات زندگی، در آغوش کوچه‌های کهن، که تا همیشه یادمان خاطره‌ها در زمان خواهد بود.
..........
عطر آزارو پورهوم به نظرم جادوی زمان است که حتی سالها بعد هم تن‌پوش کنم، باز هم به همان زمان دوران نوجوانی در قالب اول شخص وارد می‌شوم. اینکه میگم اول شخص، منظورم این هست که با رایحه ی عطر آزارو پورهوم برمیگردم به همان روایتی که مطرح نمودم در قالب فقط دیدگانم که داشتم نگاه میکردم به پیرامون در اون هوای نیمه تاریک و سرد تا رسیدن به مدرسه.
ما همیشه عادت داریم تا وقتی به گذشته ی خودمان تخیل می‌کنیم، بصورت سوم شخص، خودمان را در آن دوران گذشته دوباره‌سازی کنیم. اما برخی مواقع می‌توانیم، بصورت اول شخص، یعنی فقط از دیدگان چشمانمان که آن دوران به چه چیزهایی نگاه می‌کردیم، را برای خودمان یادآوری کنیم. عطر آزارو پورهوم هم برای من خاطرات نوستالژیک زندگی ام را بصورت اول شخص، یادآوری می‌کند که انگار همین دیروز صبح بود...
رایحه‌ای بسیار خوشبو و جذاب از باربرشاپ های کلاسیک و نوستالژیک در بستر فوژه و طبع گرم و تند و تیز و تلخ، مناسب تن‌پوش آقایان کلاسیک پسند در روزهای سرد پاییز و زمستان با ماندگاری و پراکنش خیلی خوب برای نسخه های قدیمی و ماندگاری خوب و پراکنش متوسط برای نسخه‌های امروزی.
برای شامه ی من، گل سر سبد برند آزارو، همین عطر کلاسیک آزارو پور هوم است. عطری که واسم همیشه دلتنگی میاره، برعکس سایر عطرهای این برند.
سپاس از همراهی بزرگواران....
26 تشکر شده توسط : آلالیتا Mahan
برخلاف عطرهای قدیمی که از دوران کودکی میشناسم، اما عطر اوپن را اولین‌بار در سال ۱۳۸۰ دیدم. اون زمان یکبار تست کردم که نسبت به سایر عطرهای نوستالژیک، برام چندان جذاب نشد. یه دبیر هندسه داشتیم که یه مرد تقریباً چاق و کوتاه قد بود، همیشه تیپ مرتبی داشت، همیشه صورتش با تیغ اصلاح شده بود، که از این عطر استفاده می‌کرد. داخل کیف سامسونگ اش عطر اوپن موجود بود و موقعی که تدریسش تموم میشد این عطر رو به خودش می‌زد می‌رفت. مرد شوخ طبعی بود و خودش بارها گفته بود، ادکلن اوپن میزنم تا قدم بلندتر دیده بشه!!! اون زمان منظورشو متوجه نمی‌شدم بچه ها هم همینطور.
اما امروز متوجه میشم که چرا موقع استفاده‌ی اوپن این حرفو زده بود. شاید هم واقعاً برخی عطرها بخاطر حس اعتماد به نفسی که ایجاد می‌کنند، باعث شوند شخص تن‌پوش کننده، به کمال گرایی برسه حتی در مورد قامت خودش.
رایحه ی عطر اوپن امروزه واسم جذابیت کاذب داره. یعنی خیلی وقتها بوش رو جذاب نمی‌دونم اما برخی مواقع هم برعکس میشه. ماهیت رایحه منو یاد ماشین های کادیلاک یا بیوک کرمی رنگ میندازه.
همچنین بوی خشکشویی های دوران کودکی ام رو یادآوری می‌کنه که یه بوی خیلی تمیزی در خودش داره که به نظرم برای آقایان میانسال حتی در دهه‌ی ۷۰ یا ۶۰ مناسب پوشیدن بود.
کیفیت خوب در رایحه، قدیمی و نوستالژیک، جنتلمن، مناسب تن‌پوش آقایان کلاسیک پسند در روزهای سرد با ماندگاری و پراکنش متوسط.
سپاس از همراهی بزرگواران....
25 تشکر شده توسط : علی موسوی علیرضا ملک
Jean Lowe Immortal
لینک به نظر 27 شهریور 1404 تشکر پاسخ به رضا
با احترام و عرض ادب
ضمن سپاس از همراهی شما دوست گرامی عارضم که من هر دو عطر الحمبرا اگزیوسیت پرایو و جیوانچی جنتلمن ریزرو پرایو را دارم و الحمبرا شباهت نزدیکی به عطر اصلی جیوانچی جنتلمن دارد با ماندگاری و پراکنش متوسط.
بهترین ها برای شما و تمامی بزرگواران...
9 تشکر شده توسط : کامیار فخر 𝒜𝓎𝓁𝒾
دیشب رفته بودم مغازه‌ای واسه خرید عطر، که این کار فراگرانس ورلد و چندین مدل را هم در مغازه دیدم و تست کردم. ابتدا از کار کپی آزارو پورهوم در فراگرانس بگم که رایحه سعی کرده اون تم و بستر اصلی آزارو پورهوم با محوریت فوژه رو دربیاره، اما خیلی بد این کار را کرده است. یعنی فقط یک پاف اسپری کردم که درجا گذاشتم کنار، اصلا رایحه ی جذابی نداره و زیادی و به فرم نامتوازن غلیظ شده.
سپس این عطر روشا را هم تست کردم و باز هم اصلا جذاب نبود. با اینکه این عطر روشا کپی از رژا داو دیاگیلیو است اما سعی کرده به آرامیس طلایی شباهت پیدا کنه که اونم نتونسته.
کلا به نظرم، فراگرانس ورلد در مقابل الحمبرا اصلا قابل قیاس نیست. الحمبرا خیلی حرفه‌ای تر عمل می‌کند و شباهت روایح به عطرهای اصلی یا مادر را واقعاً درست تنظیم می‌کند.
برخی کارهای فراگرانس ورلد باز بهتر هستند ولی اونا هم دیگه در مقابل برند الحمبرا، ارزش خرید ندارند. با اینکه حداکثر قیمت فراگرانس ورلد ۱ میلیون تومان هستند، اما همین ۱ میلیون تومان را هم اگر کسی قصد خرید داشته باشه، از دست خواهد داد. چراکه با کمی مبلغ بالاتر، از الحمبرا میشه کارهای خیلی بهتری از فراگرانس ورلد خرید.
دیروز کارهای جدید از الحمبرا به دستم رسیدن، که واقعا ارزش بالایی نسبت به برچسب قیمتی دارند. هم روایح خوب و باکیفیت هم ماندگاری و پراکنش خوب و هم پکیج خوب.
سپاس از همراهی بزرگواران...
13 تشکر شده توسط : کامیار فخر 𝒜𝓎𝓁𝒾
Jean Lowe Immortal
لینک به نظر 27 شهریور 1404 تشکر پاسخ به kiarash
با احترام و عرض ادب
ضمن سپاس از همراهی و عنایت شما و دوست بزرگوارتان عارضم، از نظر شباهت نزدیکتر رایحه، من عطر لطافه القیم نقره ای را بهتر از الحمبرا فیلوس مسنجر میدانم اما از نظر میزان ماندگاری و پراکنش به نظرم فیلوس مسنجر بهتر از القیم تقره ای است.
در خصوص عطرهای خوب الحمبرا برای فصل پاییز و زمستان پیشنهاد من عبارتند از:
اسموکی (دیور توباکالر)
دِ مموری آف عود (میسون کریولی عود ماراکوجا)
جین لاو آمبر نومد (لویی ویتون آمبر نومد)
اکسکلوسیف تاباک (کارولینا هررا میستری تاباک)
ترا (اورتو پاریسی ترونی)
سپتر آمازونایت (بولگاری فالکار)
سپتر مالاکایت (استفاهان هامبرت گاد آف فایر)
کیسمت مردانه (ایوسن لورن تاکسیدو)
مینرال (مارک آنتوان گانمید)
نایت لایف لوکس (نیویورک باند شماره 9 نایتس آف نیویورک)
کیسمت مجیک (بای کیلیان آنجلز شر)
یور تاچ اینتنس (جورجیو آرمانی استرانگ وید یو اینتنسلی)
سِلسِت (وانیلی گرم و شیرین، کپی از عطر نامشخص برای من)
دومینو 05 (روزندو متئو شماره 5)
میستریوس آمبر (تام فورد آمبر ابسولوت)
اینسنس ابونی (تام فورد ابن)
دارک دوور اینتنس (دیور هوم اینتنس)
گلاسیئر بلا (ژان پل گوتیه لا بل پارفیوم)
انشالله برایتان مفید باشد.
بهترین ها برای شما و تمامی بزرگواران...

12 تشکر شده توسط : کامیار فخر 𝒜𝓎𝓁𝒾
CHANCELLOR
لینک به نظر 26 شهریور 1404 تشکر پاسخ به حسن شجاعی
با احترام و عرض ادب
بله دوست فرهیخته این اتفاق ممکن است رخ دهد. اما بایستی بررسی کنیم ببینیم کدام ماهیت عطرهای امروزی، بیشتر مورد پسند ذائقه ها و جوامع هستند که از آنها بیشتر استناد می‌شود یا آنها را بیشتر در جامعه متوجه می‌شویم.
البته من فکر می‌کنم، بین عطرهای هایپ شده در جامعه مثل باکارات رژ یا مگامار، با عطرهای تبدیل شده به خاطرات در عموم مردم، مرزی نهفته است که باعث می‌شود عطرهای هایپ شده ی امروزی، تا چندی دیگر، اعتبار استناد خودشان را از دست بدهند ولی عطرهایی که در خاطرات زندگی ها و فرهنگهای امروز، نقش موثری را ایفا می‌کنند، در سالهای آینده برای نسل بعدی، بعنوان روایح خاطره‌انگیز یاد شوند که امروز آن نسل‌ها هنوز در سنین کودکی یا نوجوانی هستند.
برای مثال، وقتی یه کودک یا نوجوان مثلا در همین عطرافشان ادعای علاقمندی به عطرهای کلاسیک و نوستالژیک و باربرشاپی زمان های دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ شمسی را می‌کند و از همه مهمتر خاطرات مردان و زنان جوان یا میانسالی که در دهه‌ی ۶۰ یا ۷۰ از این عطرهای نوستالژیک استفاده می‌کردند را برای خودش و عطرافشان بازسازی یا یادآوری می‌کند، مشخص است که اساس این موضوع فیک است. چراکه هیچ کودک یا نوجوان امروزی از نظر علمی هرگز نمی‌تواند، خاطرات روایح کسانی که در گذشته زندگی کرده‌اند و این عطرها را استفاده کرده‌اند را برای امروز، به یاد بیاورد.
الان خود شخص شما با ضریب سنی ۴۰ ساله، آیا می‌توانید خاطرات عطری مردانی که در دهه‌ی ۵۰ شمسی زندگی کرده بودند را به یاد بیاورید ؟ مشخصاً نه نمی‌توانید، من هم نمی‌توانم و هیچکس نمی‌تواند خاطرات عطری کسانی را به یاد بیاورد و از آنها تعریف و تمجید کند که خودش اصلا در اون زمان به دنیا نیامده بود.
بنابراین، کودکان و نوجوانان امروزی با تجربه‌ی عطرهای امروزی در پوشش خانواده یا دوستان یا اقوام، با هم‌آمیزی خاطرات اتوبیوگرافیک زندگی، قادرند در سالهای جوانی و میانسالی و حتی پیری زندگی خودشان، این عطرها را در سیطره ی زمان گذشته از زندگی خودشان (تاکید می‌کنم فقط خاطرات زندگی خودشان) را به یاد بیاورند و عطرهای امروزی را در آن سالهای زندگی آینده ی خودشان به عنوان عطرهای نوستالژیک یاد کنند.
شایان ذکر است که ما با بونوازی یه عطر که برای شامه ی ما قدیمی به نظر می‌رسد یا کهنه به نظر می‌رسد، حتی با اینکه این عطر را تابحال در زندگی خودمان تجربه نداشتیم یا اصلا در زمان لانچ شدن این عطر، متولد نشده بودیم، فقط می‌توانیم نسبت به قدیمی به نظر رسیدن رایحه ی این عطر، حافظه داشته باشیم که این حافظه، حافظه‌ی ژنتیکی ما است که از والدین و نیاکان به ارث بردیم، اما دیگر قادر نیستم آنقدر به اعماق حافظه‌ی ژنتیکی خودمان نفوذ کنیم تا بتوانیم اطلاعات و خاطرات زندگی والدین یا نیاکان مان را مثلا برای عطرها یا هر چیز دیگر، دسترسی پیدا کنیم که یادمان بیاید این عطرها آن زمان‌ها چه کاربردی یا چه خاطراتی برای شخص تن‌پوش کننده داشتند.
علاوه بر این، ممکن است حافظه‌ی ژنتیکی هر کدام از ما، نسبت به یک آکورد روایح در عطرها، حساسیت جاذبه‌ی شدیدتر یا قوی‌تری داشته باشد که اون آکورد روایح، برای ما آشنا به نظر برسد ولی فقط تا همین حد خواهد بود نه بیشتر.
اگر ما قرار بود به اطلاعات و خاطرات زمان گذشته‌ی خودمان دسترسی داشته باشیم، در اینصورت به نظرم، زندگی و ارزش انسان بودن را از دست خواهیم داد، چراکه تمام احساسات ما نیز در این حالت، دستخوش تغییرات خواهد شد و ما مقیاس زمان را دیگر متوجه نخواهیم شد. من فکر می‌کنم این زمان هست که به زندگی و جریان آن در این جهان، ارزش و مفهوم می‌بخشد که اگر اعتبار زمان را از دست بدهیم، دیگر هیچ حسی نسبت به هیچ چیزی در این جهان، نخواهیم داشت...
سپاس از همراهی شما و تمامی بزرگواران...
17 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 کامیار فخر
از گمنام ترین عطرهای چوبی مرکباتی با ماهیت شرقی فوژه در بستر سبزگون و دودی برای آقایان، که تمام آقایان کلاسیک پسند، این رایحه را پسند خواهند کرد. ماهیت رایحه بسیار در فضای کلاسیک و نوستالژیک است، و قدرت بخور دودی مانندش در رایحه، یادآور سرسختی مردان ستم دیده در روزگار زندگیست.
برای شامه ی من، رایحه ی این عطر یادآور روایت داستان سریال قدیمی محصول کشور استرالیا با نام در برابر باد با اون موسیقی متن بسیار احساسی از فلوت است که هنوزم هم بهش گوشنوازی می‌کنم. فکر کنم پاییز ۱۳۷۴ یکشنبه شبها ساعت ۹ از شبکه ی دو پخش می‌شد. داستان واقعی که کشور بریتانیا در سال ۱۷۹۶، کشور ایرلند را اشغال می‌کند و مردمان آن را به بردگی در زمین‌های سبز خودشان برای کشاورزی وادار می‌کند.
رایحه‌ای از مردانی همچون جاناتان گرت همسر مری مالوین، که با تمام سختی های زندگی، امید و عشق را از دست ندادند‌. رایحه‌ای از مراتع سبزگون در کشور همیشه سبز ایرلند، که نسیم دریا بر جنگلی آغشته به عشق و وفاداری، خودنمایی می‌کند. رایحه‌ای از ابرهای خاکستری در آسمانی خشمگین که غرش تلاطم اعتراضش، زمین و زمان را آمیخته است.‌
رایحه‌ای از استقامت و صبوری در پناه امید عشق که مدعیست:
و آزادی، این درفش پاره پاره از جور ستمگران، هنوز در اهتزاز است...چون تندر و رعد در برابر باد
.....................
از عطرهای بسیار ارزنده ی کلاسیک محور با ماهیت نوستالژیک یا حداقل نسبت به عطرهای امروزی، سنخیتی ندارد که فقط برای مردان کلاسیک پسند، مورد توجه قرار می‌گیرد. کل رایحه تقریباً خطی است و از ابتدای اسپری تا درای داون در همان بستر دودی سبزگون و تند و تیز همراه با تلخی، باقی می‌ماند که قدرت عطرهای فوژه را آشکار می‌کند. در فصل پاییز بخصوص هوای نیمه بارانی، بسیار جذاب است و با بارش نم‌نم باران از سیمای برگهای خزان، حس و حال غریبی را تداعی می‌کند که فقط باید تجربه کرد تا بشه درک نمود. بعضی عطرها حس و حالی را ایجاد می‌کنند که قابل وصف در جمله‌ها نیستند و فقط بایستی بصورت فیزیکی در موقعیت خاصش، آن عطر را درک کرد.
کیفیت ارزنده در رایحه، مناسب تن‌پوش آقایان نوستالژیک پسند یا باربرشاپ پسند در روزهای سرد با ماندگاری خوب و پراکنش خیلی خوب در باتل ضخیم و مستحکم که حتی شکل و جنس باتل هم، سخت بودن رایحه را نوید می‌دهد.
سپاس از همراهی بزرگواران...
20 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 کامیار فخر

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan