نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
سپاس گذار ، سرکار خانم آلالیتای مهربان سلام
خدای نازنین ما که جز نیکی نمیدهد
بدی کار ماست که با خود و دیگران میکنیم
این وسواس نظافت من عاقبت کار دستم داد
و سرانجام دکتر ِسوم آهسته در گوشم نسخه ای تجویز کرد و الحق که همین کارگر افتاد ورنه دکتر میگفت احتمالا داستان به ماه بکشد !
اتفاقا خاطره ی جالبی دارم از این داستان که در فرصت حضوری دیگر عرض خواهم کرد اگر عمری باقی بود که مرتبط به یکی از هدایای رضاخان است به پدربزرگ
مجددا بابت احوالپرسی متشکرم
7 تشکر شده توسط : هاشم پور عباس بهرامی
L’Eau d’Issey Pour Homme Or Encens
لینک به نظر 25 آبان 1400 تشکر پاسخ به مسیح صفوی
مسیح زیباکلام ما سلام
درخواست آزادی ام را خدمت جناب عزرائیل تقدیم کردم
ارجاع کردند دفتر خداوند مهربانمان جهت مهر تایید که موافقت حاصل نشد و ممهور به مهر تایید نگشت و عودت داده شد :)
یک هفته هست که سه بار دکتر رفتم و یازده آمپول و یک گونی دارو که البته هیچکدامش را نخوردم
چند شیشه ی شربت قدیمی داشتم رفتم در حمام مشغول شستن همراه وایتکس . یکساعتی بلکه بیشتر
با وجودیکه رقیق شده بود و فن حمام هم روشن بود صبح ِ روز بعد اش بیدار که شدم دیدم در حال اجرای رقص تریلر مایکل جکسون به سمت دستشویی میروم :)
و هرچه کردم رقص را تمام کنم ، نشد
وایتکس وایتکس !
دوستان عزیزم بپرهیزید از این
هر ساله دچار عفونت گلو ، سینوس و سپس ریه میشوم
خودم دکتر خودم شده ام و میدانم دارویم چیست
اما این بار دکتر گفت کلکسیونی از ویروس ها و باکتری ها در ریه ات موجودند ، همراه با کرونا
یک هفته تب رهایم نکرد !
قبلا هم کرونا گرفته بودم و حتی بعد اش فهمیدم !
خلاصه نشد سری به پدربزرگت بزنم و پیغام برسانم :)
در عوض فرصت شد یکی از سه کیف شیمی ام را استخراج و آماده کنم جهت عکس که قول اش را قبلا داده ام
تا انشاله دو کیف دیگر اگر عمری باقی بود
به زودی در عطر گرام میگذارم که فقط مانده روی میز بچینمشان .
و اما راجع به گفته ات :
آیا تو تصمیم به نوشتن گرفته ای در این جمع ؟؟
البته که هرگز .
که کارگردان کسی دیگر است
و به اشخاصی که کلام ات را نمیپسندند فکر نکن
که آنها با دیدن نام و عکس تو ، از آن عبور میکنند
پس متحمل زحمتی نخواهند شد
تنها به آن یک نفر ( یا نفرات ) فکر کن
که دستور داری برایش بنویسی در این جمع
که روزانه انتظار میکشد تا بخواند و بیاموزد
و اگر شانه خالی کنی
ضمن اطاعت نکردن دستور
چشمی را منتظر به در دوخته ای
و این کار از قلب ِ تو ، ساخته نیست . مطلع میگویم .
این گفتم و دیگر نخواهم گفت

این جمع ، چون ارکستری بزرگ است
که هر کس ساز خود میزند
و اگر قطع نواختن کند
موسیقی ناقص و ناشنیدنی خواهد شد
و روز به روز به تعداد نوازندگان و سازها اضافه میشود
تا روزیکه صدای اش به گوش همگان برسد
و بیشمار به جهت شنیدن این موسیقی ی زیبا
حاضر شوند
و روز به روز تو در نواختن ، استادتر خواهی شد
و چون به کمال رسیدی
غیبت ات دور از مروت است
که درس ، درین مدرس آموختی !

سازهایتان کوک
و دم هایتان گرم
و دلهایتان شاد از حضور خدا
دوستان مهربانم
21 تشکر شده توسط : Bizi هاشم پور
Havana
لینک به نظر 19 آبان 1400 تشکر پاسخ به Mahyar
مهیار اهل دل و مهتاب یار ما
سلام . حال ما رو خوب کردی با این متن نورانی .
زنده باد
سالهای نوجوانی که در کرمانشاه برفهای درشت و فراوان می آمد به دوستان ام گفته بودم هرکس شروع برف را دید و زنگ زد و مرا بیدار کرد یک شیشه شربت دست ساز خودم را هدیه میگیرد .
حوالی ی سه صبح بیدار میشدم و شربتی میخوردم و لباسی شیک میپوشیدم و معطر و قدم زنان به میهمانی ی خدا میرفتم . تنهای تنها میبودم در خیابانهای نورانی ی برف نشسته ی شهر ، همراه خدا . عجیب لذت میداد .
یاد خاطره ای افتادم الان . میگویم هرچند زیبا نیست . یکی از همین شبها که بیش از نیم متر برف نشسته بود در آن سکوت ، صدای ناله و فریاد الاغی را شنیدم ! به سمتش دویدم و دیدم یک نره غولی با گرز دارد الاغی را که خورجین هایش پر از سلف هویج است و نیز دو گونی ی بزرگ پنجاه کیلویی ی سلف هویج دیگر روی کمر اش هست و به زمین خورده را میزند تا سرپا شود !
دست خودم نیست ! از حیوان آزاری دیوانه میشوم . حال هر حیوانی میخواهد باشد . ساعت حوالی ی چهار صبح بود و احدی نبود . عجیب برف سنگینی میبارید آنشب .
من هم تازه قهرمان بوکس استان شده بودم . سال ۷۱ .
البته هرگز اهل دعوا نبودم .
چه الاغ سفید و خوشگلی هم بود !
دویدم . تا رسیدم چنان هوک راستی زدم به صورتش که سرش رفت جای پاهایش و پاهایش آمدند جای سرش :)
زمین خورد . میخواست بلند شود اما باز به زمین میخورد .
یکی از گونی ها را سراندم از کمر الاغ به پایین .
تا سرپا شد یکی دیگر زدم و دیگر مرخص شد !
فریاد میزد . گونی را انداختم رویش و با گرزش میزدم که حال برخیز . از صدای فریادش همسایه ها همه ریختند بیرون . خلاصه قیامتی شد ! یکی میگفت آقا گناه دارد یکی میگفت خوب اش کردی . خلاصه کبودش کردم با آن چوب
بار الاغ هم خالی کردم گفتم حق نداری ببری . یک وانت بگیر پول اش را من میدهم . یکی از همسایه ها گفت من وانت دارم و میبرم . الاغ بیچاره پاهایش میلرزید . جگرم سوخت در آن سرمای شب .
دستمال آوردند خشکش کردم و آب ولرمی آوردند خورد و کمی سرحال آمد . خدا میداند در چشمهایش میدیدم که گله میکند از آدمی . همسایه ها کلی ارشاد اش کردند که گناه دارد این کار و نیز عقوبت ، که بریدن رزق و روزی یکی از آنهاست . خلاصه هوا روشن شده بود که ماجرا تمام شد و برگشتم به خانه . تا روزها در فکر آن الاغ بیچاره بودم . فراموش ام نمیشد .
ماجراهای زیادی درین شبها دیدم ! یک شب دیگر هم در تهران خانواده ای زنی را میزدند و وقتی رفتم کمک دیدم زن نیست ! پسرشان است که زن نما شده و خانواده اش مشغول ادب کردنش هستند ! خلاصه داستان هایی دارد شب !
خوشا به حالت برای بهشت کوچکی که داری
انشاله بهشتی با نور زیبای ماه در طالع ات باشد
و نیز قسمت همه ی دوستان ام به امید خدا
16 تشکر شده توسط : هاشم پور عباس بهرامی
XJ 1861 Naxos
لینک به نظر 19 آبان 1400 تشکر پاسخ به مرتضی
سلام جناب مرتضی عزیز
خریدن دستریز عطر یا کلمات مشابه را که سرچ کنی لابلای همه ی فروشگاه ها ، یک فروشگاه در اصفهان هست که گویا بسیار قابل اعتماد هست . دوستان ما تاییدش کرده اند . همکار هم ندارد در اصفهان که دچار اشتباه شوی .
بله . جای دستریز در عطرافشان خالیست .
باید یک واحد کوچک جهت این کار تاسیس کنند و بدون شک موفقیت آمیز هست انشاله .
حتی فکر کنم به راحتی و در کوتاه مدت ، آن شرکت اصفهانی را پشت سر بگذارد .
چند نفر هم مشغول میشوند .
کلی هم دعا گو خواهند شد .
الان زمان دستریز است . عطرها گران است و توان ها اندک .
زور به خرید باتل اصلی نمیرسد اما دستریز چرا .
و کسی هم که خرید دستریز را شروع کند ، دستریز باز میشود و مشتری ی دائمی .
انشاله که این ایده محقق شود . فکر کنم همه ی دوستان ما هم با انجام اش موافق باشند که خیال همگی از اصالت دستریز آسوده میشود .
موفق باشی مرتضای عزیز انشاله
25 تشکر شده توسط : علی عزیزی ایمان
Divine Attraction
لینک به نظر 18 آبان 1400 تشکر پاسخ به ملودی
سلام سرکار خانم ملودی
این منحرف کردن خریدار به سمت سود خود است
هر وقت با چنین افرادی روبرو شدید بگید :
فکر میکردم اینجا فقط بهترین ها موجود است !
حال که شما میگویید ، پس اشتباه کرده ام :)
ضمنا همه که مثل شما بالاترین سلیقه را ندارند !
شما استادید ، آفرین !
انسانهای ساده پوش یا خاص پوش هم هستند مثل من که هیچ نمیدانند و شما که استادید ، خوب متوجه شدید !
حال که اینجا بد ، زیاد است ، پس درست آمده ام
لطفا بدترین هایتان را برای من بیاورید !

بین خودمان باشد
من بارها که متوجه این معلق بازیها شده ام
تست که کردم دماغ ام را جمع کرده ام و گفته ام :
من هم بودم این را معرفی میکردم
از دیدنشان خسته شده ای !
وقت رفتنشان رسیده
بدتر ازین چه دارید ؟؟ :)

همیشه زمانی که تصمیم به عطری گرفته اید ، بروید
یا اگر با عطر جدیدی روبرو شدید حتی در صورت همسلیقه بودن با شما قبل از خرید سرچ و مطالعه ای راجع بهش بکنید . پر سود و بی ضرر است .
موفق باشید انشاله
16 تشکر شده توسط : عباس بهرامی محمد جواد رضوانی
جناب روحانی عزیز
بله . سپاسگذارم و سلام
منظور نظر حقیر این است :
حال که این گیاه و صمغ استخراجی اش که طلاگون است و در بسیاری از سرآمدان حضور دارد ، مثل دیگر گیاهانی که مختص یک کشور خاص اند و دقیقا آدرس به دنبال نام قید میشود ، برای هیچکدام از گیاهان مختص ایران ، این نامگذاری صورت نمیگیرد ؟
قاعدتا باید اینطور باشد که گیاهی که انحصاریست و فقط در یک کشور میروید ، نام کشور قید شود .
حتی اگر چندین نوع و درجه ی کیفی داشته باشد باید نام به تفکیک مقیود باشد .
درود بر جناب روحانی
13 تشکر شده توسط : Mehrdad Ebrahimi          nazanin
دوستان عزیزم سلام
این عطر رایحه ای از صمغ گیاه باریجه دارد
Ferula gummasa
این هشتمین گیاهی ست که در اخبار گفته شد صنعت عطرسازی ی جهان ، وابستگی ی مطلق به آن ، در ایران دارد و در بسیاری از عطرها استفاده ، لیک مقیود نمیشود .
فرانسه گوی رقابت را در این واردات ربوده است
اما از طریق هند و امارات !
یک گرم از صمغ ریشه ی این گیاه که طلایی رنگ است و از دسته ی ریشه ی غده ای داران است ( به اندازه ی بزرگتر از چغندر ) ۱۷ برابر یک گرم طلا ارزش دارد که دلالان بابت اش به قاچاقچیان ایرانی ، یک بیستم این بها میپردازند !
در اروپا و امریکا به آن طلای عطرسازی میگویند .
و چون وابسته ی مطلق به ایران است ( مرغوب ترین نوع )
در ترکیبات قید نمیشود حال آنکه در بسیاری از سرآمدان حاضر است .
در صنعت داروهای اعصاب نیز حضوری پررنگ دارد .
شنیدن اخبار ِ بد ، بد است و شنواندن به دوستان ، بدتر !
لیک پنداشتم دانستن اش برای همگی ما بهتر است از بی خبر بودن .
تازه هشت گیاه را نام برده اند از هزاران
و آنهم به این دلیل که به هر در میزنند تا مبلغی فراهم شود
ورنه تا قیامت ادامه داشت !
در ایران ِ ما بیشمار گیاهان معطر زنده اند که در هیچ جای جهان یافت نمیشود . آنهم با اقلیمی خشک که خشکسالی نیز مزید بر علت شده است !
چون زمین شناسی خوانده ام ، مطلع ام عنصری در جهان نیست که در ایران نباشد !
همه چیز ِ همگان را ، ایران یکجا دارد
ثروتمندترین کشور جهان در جاندار و بیجان
لیک ... :(
قربان خدایمان بروم که تنها یک بار و برای ایرانیان پارتی بازی کرده است
بقیه اش به عهده ی ما بوده ، که نتوانستیم :(
امید که رویه معکوس شود
انشاله روزی برسد که مفتخر باشیم به جایگاهی که قابل اش هستیم .
و آن زمان میتوانیم مدعی شویم که لایق اش هستیم
امید به بهروزی
30 تشکر شده توسط : AIDIN Abed
Aramis for Men
لینک به نظر 18 آبان 1400 تشکر پاسخ به اسنودن
جناب اسنودن عزیز
سلام با احترام
یک عذرخواهی به جنابعالی بدهکارم که بدینوسیله معذرت میخواهم .
و نیز بابت صبوری و ادب ات بسیار متشکرم
بجای اینکه شما بگویید مطلب را دوباره بخوان ، من این گفته ام :)
و شما با بزرگواری سکوت کردید .
عذر تقصیر و انشاله که این مطلب را بخوانید
گر نه بدهکار میمانم !
و پاسخ ژورنال های عطر و عطارها و معرفی و بیوگرافی ی آنهاست .
با احترام و عذر مجدد
4 تشکر شده توسط : عباس بهرامی Sajjad
دوستان عزیزم سلام
پدرم این عطر و این برند را زیاد دوست داشت . یک شیشه اش را از آن دوران هنوز دارم
سی سال پیش به یکی از دوستان که کابینت ساز بود سفارش چند ویترین از جنس ورق گالوانیزه و درب و طبقات شیشه سکوریت دادم برای کلکسیون عطرهایم که واقعا زیبا و منحصر بفرد از آب درآمد. اما اینقدر دردسر داشت ( ! ) که جمعشان کردم و عطرها را در کارتن نگه میدارم .
ساعتها وقت ام به توضیح عطرها میگذشت در میهمانی .
این مهم نبود . عکس برداشتن هم مهم نبود
یک به یک میخواستند در بیاورند و بزنند تا بفهمند بویش چیست !
که البته چون دو شیشه میگرفتم همیشه ، ارجاعشان میدادم به شیشه ی دیگر که جهت استفاده بود
و چون کمی وسواس نظافت و نظم دارم باید پاک میکردم و سر جایش میگذاشتم که کلی وقت میگرفت
تا جائیکه دیگر خسته شدم و جمع کردم !
برای مرور خاطرات از عکسهای عطرافشان بهره میگیرم .
ذیل همین صفحه مطلبی نوشتم و دوست عزیزم جناب اسنودن سوالی پرسیدند که پدر شما در زمانیکه اینترنت نبود چطور از عطارها میدانست ؟
و من عطارها را عطرها خوانده بودم !
البته حق دارم ! احتمالا تازه بیدار شده بودم و آن هنگام چشمهایم آلبالو گیلاس میچیند :) مگر عینک بزنم .
امروز تازه متوجه شدم ! و اما پاسخ اش :
که مرور خاطراتی هم هست
پدر و مادر حقیر بسیار مقید به انتخاب لباس و عطر بودند
هر دو مشغول کار
پدرم یازده سال رئیس حوزه ی نظام وظیفه ی اهواز بود
از تفریحات مورد علاقه اش این بود که هر کشتی ای که در آبادان پهلو میگرفت ، همراه دوستان اش اولین نفرات باشند که وارد شوند
همه ی ماشینهایش را اینطور خریده بود
و کلی وسایل دیگر من جمله عطر و پوشاک
و مهمترین علاقه اش :
جمع آوری ی ژورنال بود که مادرم میگفت ما هر ماه چند گونی از آشغال هایمان دو چیز بود :
ژورنال ها و کاتالوگ های گوناگون ( ژورنالهای خوب را صحافی و مجلد میکردند مثلا به چند ژورنال هزار صفحه ای و نگه میداشتند ) و اسباب بازیهای تو که کل حقوق من صرف آن میشد و همه را با چکش داغون میکردی که ببینی درونشان چیست :)
حتی یک بار دختر عمه ام که ده سال بزرگتر از من است جلوی پایم نشست تا بند کفش ام را ببندد ، دیدم یک چکش در طاقچه ی جلوی پنجره ی حیاط است ، فورا بلند کردم و زدم به سرش !
خون فواره کرد و همه جیغ میزدند !
دیوانه بوده ام حتما
شاید میخواستم ببینم درون ِ سرش چه میگذرد :)
از یادآوری اش ناراحت میشوم چون دوست اش دارم
مادرم میگفت اگر مجبور بودیم تو را ببریم به میهمانی ای ، آژیر قرمز زده میشد که : کامبیز می آید :)
میگفت چون زیباترین پسر فامیل بودی همه همزمان هم دوست داشتند ببینندت و هم نگران بودند
البته الان شبیه کلاغ شده ام :)
پدرم بواسطه ی علاقه به عطر ، جدیدترین ژورنالهای برندهای مهم عطر را داشت که کاملترین اطلاعات درون شان مقیود بود ، و نیز مجلات تخصصی ی عطر .
حتی بیوگرافی ی عطارها
اما بیشترشان ژورنال های پوشاک بودند و نیز ماشین .
سرگرمیشان بود هنگامی که در میهمانی های شبانه جمع میشدند و ساعتها تماشا میکردند .

ضمنا یکی از دوستان پرسیده که نسخه ی ادوکلون شبیه کدام مدل است که جواب اش همین عطر هست .
دوستان عزیزم
انشاله که باعث سرگرمی بوده باشد
شاد باشید به یاری ی خدا
39 تشکر شده توسط : علیرضا ملک Shahrokh
Invasion Barbare
لینک به نظر 17 آبان 1400 تشکر پاسخ به Mahyar
مهیار عزیزم
و دیگر دوستان پر مهر ام
کوتاه عرض کنم
آیا افتخاری بزرگ تر ازین هم میشود ؟
جز سپاس کاری نتوان ام کرد .

کلمه ی سپاس در ذهن ام نقش بست و یاد مطلبی افتادم که شنیدن اش مفید است :
ایرانیان باستان سه چیز را پاس میداشتند
و نیز در دیدار ِ با یکدگر ، این سه پاس را با گفتن ِ واژه ی " سپاس " یادآوری میکردند تا فراموش نشود
سپاس یعنی این سه چیز را پاس دار و بکار بگیر :
پندار نیک
کردار نیک
گفتار نیک

نیک روزگار باشید دوستان عزیزم
8 تشکر شده توسط : عباس بهرامی شهریار اسماعیل پور smaeelpoor sh

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan