نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
سلام
سالها پیش در یک فیلم از سه گانه ی اوشن به نام سیزده یار اوشن صحنه ای دیدم که مردی از دسته ی سارقین برای ورود و ضمینه سازی ی سرقت میبایست از سد زنی بیگانه با جنسیت و مردان ، عبور میکرد .
قبل از ورود به محل ، از فرومون به جهت مدهوشی و انحراف توجه او بهره گرفت .
واکنش زن پس از استشمام فرومون دیدنی و کمیک بود !
با خواندن این مطلب مفید ، به یاد آن صحنه افتادم :)
11 تشکر شده توسط : عباس بهرامی          nazanin
معین عزیز سلام
عجیب است ، روزهایی که این خوشبوی پیر را میپوشم سر و کله اش در بخش نظرات پیدا میشود !
ضمنا دستوری که فرمودی در خصوص کیف شیمی اطاعت شد . یکی از سه کیف را در عطرگرام گذاشتم .
مدتی بعد نیز عکس دو کیف دیگر تقدیم میشوند .
امید که مطابق سلیقه ی دوستان باشد .
با ارادت و احترام
8 تشکر شده توسط : عباس بهرامی نازی جاوید
Reliqvia
لینک به نظر 28 آبان 1400 تشکر پاسخ به architect
استادِ سرافراز همه ی ما
سلام
دلیل اش را حقیر میدانم . لیک مجوز بازگویی ندارم
با مطالعه ی دقیق و همه جانبه ی نظرات اش ، ماخوذی هویدا دارد .
میداند دوستان اش انتظار میکشند
و بیش از ما ، عطرافشان علاقمند حضور ایشان است
لیک همانطور که گفتم مزدا نیز چون اهورا قدرتمند است !
او خود در حال جدال با خود است
اهل هنر است و اهل دل .
تاریکی ، نه میداند نه میپذیرد
اکنون ، او نیازمند ماست
و این ، مهم است
انشاله به زودی می آید که خود علاقمند به مهربانی ست .
ایکاروس دوستداشتنی ست
هر کس نوشته هایش را بخواند ، این را نیک میفهمد .
می آید . من شک ندارم
10 تشکر شده توسط : عباس بهرامی حامی
Reliqvia
لینک به نظر 28 آبان 1400 تشکر پاسخ به IRRO
ایرج روحانی ی عزیزم
درود دوباره
اجازه بده کمی مخالف باشم
دکتر مدارا در خصوص عطر ، اگر خود بزرگ بین هم باشد که نیست ، کمی محق است که بزرگ است درین رشته .
و نیز حقوقی بر گردن دوستان و همه ی ما دارد .
به رایگان اهدا کرده است .
و در مورد نظر اش :
خود معترف است که درگیر تاریکی ست
و هر چه سعی کرده ، نور پذیرد ناموفق بوده .
معنی اش این است که نور به حد کفایت ، که تاریکی را محو کند در اختیار ندارد .
و این نور را ما دوستان اش باید به او اهدا کنیم
با محبت
که محبت ، نورانی ترین است
و آنقدر به سمت اش ارسال کنیم
تا خورشیدی شود پر نور
این سهم ماست .

و در مورد اینکه این حرف تکراری شده است و از حوصله خارج است :
من گمان نکنم اینطور باشد
خود نیز اینگونه ای که میدانم و دیده ام اهل دلی
محبت ِمعطر ، بر هر چیز و همه چیز اولاست
محفلی که از محبت عاری باشد
به مفت نمی ارزد
ما عطر میزنیم تا مهر هدیه دهیم
و توجه و محبت دیگران به این واسطه میجوئیم

عطر ما کافی نبوده تا دنیای ایکاروس را معطر کند
باید انقدر معطر شویم تا رایحه اش به او برسد

اگر شک داشتم که نمیخواند ، و تاثیر نمیپذیرد
نه زمان اضافه داشتم و نه حوصله ی جوانی
حتی اشاره هم نمیکردم که میدانستم بی تاثیر است
اما شک ندارم .
مهر میفرستم
تا دور جهان بگردد و به خودم بازگردد
و وقتی ایکاروس برگشت
چنان نورانی است که هر کدام از ما بیش از نیازمان ، بیشمارتر ، بهره مند خواهیم بود .
شاید به عمر من قد ندهد !
لیک تاثیر اش را شما خواهید دید !
امید به آن روز
فدای تو
14 تشکر شده توسط : عباس بهرامی Zizo
Reliqvia
لینک به نظر 28 آبان 1400 تشکر پاسخ به NIk
دوست عزیز و نیک نهاد ام
من شاگرد ایشان هم حساب نخواهم شد
از لطف شما و دیگر دوستان مهربان و بنده نواز ام متشکرم
عرض میشود عقیده ی حقیر بر این است که هر گل بوی خود دارد
شما نخواهید توانست دو شخص کاملا برابر را در این هنر تشخیص ، مشخص و معرفی کنید . کل ِ حاضرین .

هر کدام از دید خود و بینی ی خود میبینند و میبویند
و نظر هر شخص ( همه ) لطف خود دارد
اگر فقط من بنویسم ، دیگر کسی نمیخواند
فقط ایکاروس بنویسد ، دیگر کسی نمیخواند
و یک به یک همه ی دوستان ایضا .
لذت ، در جمع است
یکی معرفی میکند یکی رایحه میگوید یکی خاطره مینویسد یکی شعر یکی شرح یکی وصف یکی حال یکی قال
و همه حول رایحه میچرخند
و از آن مهمتر : حول رایحه باز
که تا انسان نباشیم رایحه پشیزی نمی ارزد
اصلا به تن نخواهد نشست
شما بهترین رایحه را بر تن بدترین انسانی که میشناسی تصور کن !
و اما
برخی حتی یک جمله مینویسند : " خوب است "
همین دو کلمه هم خوب است
تنوع که نباشد خسته کننده میشود
و هیچکس از هیچکس تقلید نمیکند
که تقلید ، کار بی وجودان است
اشخاصی که از خود وجودی ندارند و نیز رضایتی از خود ، تقلید دیگران میکنند
یا این به دیگران منتسب میکنند .

من برای دکتر مدارا احترامی بیشمار قائل ام
که بیشمار قابل احترام است
اما این کار ایکاروس را نپسندیدم
بنظر من ِ حقیر ِ نادان ِ کم سواد ، وزین نیامد
یک نفر یا غایب است ، یا حاضر است
یا دوستان اش را علاقمند است ، یا خیر
یا رفته است یا برگشته است
رفته و مانده هر دو قابل به احترام اند
اما در این مورد تکلیف معلوم نیست
و بلاتکلیفی بدترین درد در این دنیاست از نظر من
شک ندارم هر روزه حاضر است
لیک آیا این همه عاشق را دوست ندارد ؟
یا لایق ندیده است ؟
دکتر مدارایی که من شناختم " نمیتواند " این باشد
من که قابل نیستم اما با همین ناقابلی غمگین شدم
اما آرزوی سلامتی ، نور و " حضور " برایش دارم
بار دیگر از لایق دیدن من ِ کوچک در کلام خود سپاسگذارم
این سایت مفتخر است که بیش از ده استاد بزرگ ( حاضر ) این هنر در خانه دارد از زن و مرد
که همگان ایشان را میشناسید و همه ی ما به ایشان مفتخریم
و حتی مشابه تنها یک نفر از ایشان در هیچ کجای دیگر یافت نمیشود
ایکاروس نیز این میداند و همین است که تاب دل کندن ندارد .
امید که با حضور اش دیگران و خود را شاد کند .
با ارادت
19 تشکر شده توسط : عباس بهرامی رضا یگانه
Gladiator
لینک به نظر 28 آبان 1400 تشکر پاسخ به اوستا عسکری
جناب عسکری عزیز
سلام و از لطفتون سپاسگذارم
سواد من بیش از شما نیست دوست جوان ام
به زودی به راحتی مرا پشت سر خواهی گذاشت با کمی کوشش
و اما من برخی از کارهای ژکساف را بد ندیدم . برای شروع خوبند . از اسانس های درجه ی کیفی ی خوب استفاده میکند . ساده است و فقط بر تلورانس غلظت فعالیت میکند . عطرهایی ساده و بدون پیچیدگی .
برخی از کارهایش خوب از آب در آمده . حال چرا ؟
چون عطرهای مادر هم ساده بوده اند !
و این همراه با کیفیت مطلوب اسانس ، باعث حصول موفقیت در آن عطرها شده ست .
بدون شک از پس عطرهای دارای پیچیدگی بر نمی آید .
برای شروع خوبند از نظر من .
انشاله موفق باشی در عطربازی دوست جوان ام .
6 تشکر شده توسط : عباس بهرامی Mohamad padash
دوستان معطر ام درود
و اما خاطره ای که قرارشد عرض کنم
دکتر سوم در گوشم آهسته گفت : اوضاع سینه ات خراب است . سه دکتر که سهل است ، سی دکتر هم کاری نمیتوانند بکنند تا حدود یکماه که به مرور مرتفع شود
اما راهی هست که سرعت بهبودی را زیاد و زمان آن را کوتاه میکند . باید از صمغ خشخاش بهره ببری .
گفتم اتفاقا درین همه سال که هرساله بیمار شدم راه درمان را خود آموخته ام . به محض اینکه گلویم خشک میشود و بر حسب تجربه میفهمم که ابتدای بیماریست که از فردایش بدن درد و بیماری آغاز میشود ، بلافاصله و بدون فوت وقت یک پنیسیلین به خودم میزنم و رختخوابی روی زمین روبروی تلویزیون پهن میکنم و آتشی روشن میکنم در کنار رختخواب و سپس دوش آب گرمی و میخزم درون رختخواب و یک فیلم که معمولا روز و روزگاری در امریکاست را میگذارم و وسایلم را از کیف در می آورم و روغنی میزنم و تمیز و منظم مشغول آتش بازی میشوم .
فردایش خوب که میشوم بماند ، خوبتر هم شده ام !
اما شنیده بودم اگر بیماری شروع شد دیگر زمان اینکار گذشته است و حتی نتیجه ای معکوس دارد .
دکتر گفت خیر . عفونت که کهنه شود و روبه بهبود رود ، خوب است .
و اما داستان گنجی که یافتم :
پدر بزرگم که به رحمت خدا رفت مادربزرگم گفت چون خانه خیلی بزرگ است و من هم پیر شده ام ، شما به اینجا نقل مکان کنید . در طبقه ی اول از سه طبقه ، اطاق سخی بود که به من رسید و روبرویش اطاق مادربزرگ بود .
مادربزرگ که به شهادت همگان داناترین و باسوادترین زنی بود که تاکنون دیده اند مرا عاشقانه دوست می داشت چون شبیه ترین به پدربزرگ ام . حتی دو عکس در اطاق بر دیوار بود که همه میپنداشتند هر دو عکس ِ من است درحالیکه یکی از آن دو ، پدریزرگ است !
در اطاق پدربزرگ یک گچبری ی زیبا بود که دو طبقه داشت همراه با یک فضای مکعبی ی نیم متر مربعی از آجری زیبا .
آن را که خراب کردم که ویترین های کلکسیون عطرهایم را بر دیوار نصب کنم ، یک تکه سنگ دو کیلویی که در کیسه ای مشکی رنگ قرار داشت ، تِلِق ! به زمین افتاد !
آن سالها من ورزشکار بودم . گاهگاهی همراه پدر به زیرزمین میرفتیم که لابراتواری برای خودمان ساخته بودیم و شربتی میخوردیم پای بار با همدیگر .
آتش بازی در کل خانواده ی ما بشدت مطرود و منفور است فقط پیرمردها مجاز اند و اگر جوانی این کار کند میپرسند به چه مرض و ضعفی گرفتار شده که نیازمند این دارو شده ست ؟
کاشف به عمل آمد ( مادربزرگ تعریف کرد ) در یکی از سفرهای سخی به تهران رضاخان که ایستاده و گاها سوار بر اسب آتش بازی میکرد و معتقد بود کسی که بنشسته اینکار کند ، دیگر نشسته است و برنخواهد خواست به پیشکار مخصوص اش دستور داده این تکه سنگ را به سخی بدهند .
مادربزرگ میگفت هیچ مسئولی در طول تاریخ طولانی ی ایران هرگز به اندازه ی رضاخان در پیشرفت مملکت و تکامل زندگی ی ایرانیان نکوشیده است و بارها خستگی ی مفرط بر او چیره میشده ست .
رضاخان دِینی بزرگ بر ایران و ایرانی دارد .
حتی دشمنان اش اگر منصف باشند معترف اند .
پدربزرگ سنگ را پنهان کرده بود و به همه گفته بود به کسی داده است . حتی دل اش نیامده بود خود بهره گیرد با وجودیکه سالهای انتهای عمرش را به آتش بازی مشغول بود .
بخاطر این سنگ چه دلخوریها که نشد !
حتی پدرم میگفت حداقل نیم اش را به من بده ، گفتم خیر
این و وسایل اش را به احدی نخواهم داد . مال روزگار پیری ی من است اگر زنده ماندم .
البته یکی از مهندسین همکار ام یک چوب نایاب از افریقا آورد که آنهم صرف ساخت وسایل شد .
یکی از دوستان که جهت عیادت آمد میگفت این چه رایحه است که تا خیابان می آمد !
گفتم سخی آمده بود به دیدار :)
و الحق روز بعد اش گویی بیمار نبوده ام .
روایح معجزه میکنند .
این خاطره هم صرف سرگرمی ی دوستان ام معروض شد
امید که هماره سلامت و شاد باشید
14 تشکر شده توسط : هاشم پور عباس بهرامی
بزرگترین ِ استادها در دنیای عطر
و ای کاش میتوانستم بگویم دنیای معطریت
که این دنیا بیشمار بزرگتر است و استادی اش سخت
حدس ام درست بود اما !
مگر میشود از عطر دانست و از معطریت ، نه ؟؟
مگر میشود عضوی از اعضای این جمع کوچک بود و سپس فراموش کرد و رفت ؟
میدانستم هر روزه حاضری
اما نمیفهمم چرا از خود ، غایبی
خود ، گفته ای هنوز گرفتار ظلمتی
و چه عجیب ظلمتی ، که اینهمه نور که بیشمار دوستان ات به سمت تو میفرستند ، دنیای تاریک تو را ذره ای روشن نکرد !
بیشمار دوستان از نظر ات تشکر کرده اند و لب به ثنا گشوده اند
من ِ درویش ِ خاکستر نشین نه تشکر میکنم و نه ثنا میگویم
که پیام ات نه تشکر دارد و نه ثنا !
حال اینکه به وضوح میدانم که میدانی ، کمتر کسی وسعت مهر ِ من و ارادت ام به تو را دارد
مطالبی را که تا کنون برایت نوشته ام ، حتما خوانده ای
در این لحظه به این میاندیشم که معدود بدخواهان ات ، تا چه حد سنگین بوده اند که هر چه ، روز به روز ، بر تعداد دوستان ، خیرخواهان ، ارادتمندان و ملتمسین حضورت در این جمع افزوده و وزین میشوند ، باز هم کفه ی ایشان در این میزان ، ذره ای حرکت نمیکند !
این چه ظلمت است که این بیشمار نور که درصد ریزی از آن ، زندگی ها را از شدت نورافشانی ، میسوزاند و خاکستر میکند ، نتوانست سوسوی راهیابی تو از تاریکی باشد تا به سمت منبع هدایت ات کند ؟؟
این چه کینه است که این بیشمار مهر نتوانست ذره ای از آن ، پاک کند ؟
این همه شمع که دوستان برایت نوراندند ، ذره ای پیرامون ات را روشن نکرد ؟
این چه سیاهی ست که شسته نمیشود به آب مهر ؟
به کدام ملت است این ، به کدام مذهب است این
که کُشند عاشقی را ، که تو عاشق ام چرایی ؟
رسم عاشق کشی رسم مردان مرد نیست
و تو که اهل معطریت و اهل سخنی
و چون سخن از دل برخیزد ، اهل دلی
چنین تناقض ، مجهولی ست که مدروک ندارد !
و اگر میزان را می آزمایی ؟
سهم ات هرگز به این مقدار سنگین نبوده است
و اگر پاسخ این مقدار مهر ، سکوت است
پس از محبت ، ندانی !
گاهی به پشت سر نگاه کن
گمشده ای اینجاست
در انتها ، سلام میگویم
به امید سلامتی و نور برایت میفرستم
شاید خاکستر این درویش
چراغ ات را روشن کند
تا به خانه برگردی
امید به مهری دارم که برایت ارسال شد
که از این روشن تر ، سراغ ندارم
21 تشکر شده توسط : عباس بهرامی          nazanin
ای همه ی دوستان پر سواد و پر مهر ام
که بزرگی ی اینهمه نام در این ورق نگنجد
سپاس گذارم
لبخند تقدیم بر ایرج روحانی ی مهربان و چشم
مسیح زیبا کلام ما ، درود بر تو جوان پر تواضع فهیم
جناب شوشتری بزرگوار ، عرض ارادت ، اتفاقا دکتر ِ اول گفت به به ، مریض به این خوشبویی ندیده ام ! اما ریه ات ملتهب است . نزنی بهتر است . گفتم دکتر ، مُردن معطر بهتر است از بودن بدون عطر . گفت حال چه زده ای ؟ چه خوب است ! گفتم یاتاقان ! چون دارو درونش هست ! ضمنا یادم می آورد که خودم هم یاتاقان زده ام :)
فکر کرده بود که مکانیک ام :)
یا از تب ، هذیان میگویم . از نگاه اش خواندم و بعد که گفت و توضیح دادم کلی خندیدیم :)
اما چشم ، سعی میکنم . البته بی عطری برای ما ، خود ، بیماریست که ترک عادت موجب مرض است ! لیک سراغ ساده ها رفته ام این چند روز .
سرکار خانم آلالیتای مهربان ، اطاعت امر
محسن ایزانلوی عزیز ، غیبت ندارم آقا !
اتفاقا در آن حال خراب گفتم : آن گوشی را بده
گفتند با این حال هم رها نمیکنی ؟؟
گفتم من رها کنم ، او نمیکند صدایشان را نمیشنوی از درون گوشی ؟ چندین نفر دارند صدایم میزنند ! ضمنا ندهید حالم بدتر میشود
خود دانید !
و بجز یک روز که خواب بودم بقیه را حاضر بودم خداراشکر
جناب معین سرافراز ما ارادت زیاد و سپاس و لبخند
و دپر عزیز و مهربان متشکرم دوست پرمهر ام
و دیگر همه ی دوستان بزرگوارم که با تشکر از پیامهای مهرانگیز دوستان ، ابراز لطف کرده اند بیکران متشکرم
جسم و روحتان لبالب از سلامتی و لبریز از مهر و لبخند انشاله
دوستتان دارم
17 تشکر شده توسط : مهریار عباس بهرامی
سپاس گذار ، سرکار خانم آلالیتای مهربان سلام
خدای نازنین ما که جز نیکی نمیدهد
بدی کار ماست که با خود و دیگران میکنیم
این وسواس نظافت من عاقبت کار دستم داد
و سرانجام دکتر ِسوم آهسته در گوشم نسخه ای تجویز کرد و الحق که همین کارگر افتاد ورنه دکتر میگفت احتمالا داستان به ماه بکشد !
اتفاقا خاطره ی جالبی دارم از این داستان که در فرصت حضوری دیگر عرض خواهم کرد اگر عمری باقی بود که مرتبط به یکی از هدایای رضاخان است به پدربزرگ
مجددا بابت احوالپرسی متشکرم
7 تشکر شده توسط : هاشم پور عباس بهرامی

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan