نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
دوستان عزیزم
درود بر تک تک شما
چند مورد راجع به این عطر ( کلایو کریستین X مردانه ) بایست مضاف کنم :
- اول اینکه اصلاح کنم پخش و سیاژ را :
هر دو عالی .
این دومین عطریست پس از ویدیان لندن که سیاژی عالی دارد !
کهنه کار عطربازان میدانند : قدیم قریب به اتفاق عطور دارای پرفومنسی عالی بودند خصوص سیاژ که این آیتم سیاژ مدتهاست رنگ باخته است در عطور .
علت آن تغییر فورمولاسیون عطور است ، ایضا غلظت و کیفیت ( از حیث بکارگیری مواد طبیعی ) .
هرچند که مواد آزمایشگاهی ( سنتتیک ) اگر باکیفیت باشند پخشی قویتر دارند لیک سیاژ همچون پخش عمل نمیکند ، سیاژ قوی اینروزها کمیاب است !
وقتی با دو پاف آنهم از افشانه ی سمپل و باز آنهم فقط در یک نقطه ، این میزان سیاژ حاصل شود پس ببینید با اسپری نرمال و طبق قوائد تا چه حدود استحصال میشود !

- دوم : حدسم در مورد ستون عطر کامل نبود !
اینهم یک مورد مجهول دیگر از X جناب شان !
مشک و صندل سفید را هم به کهربا مضاف کنید !
قبلا گفته ام که چگونه نت های ستون را استحصال و کشف کنید :
- پس از نزدیک شدن به انتهای پله پایه یا همان درای داون ، محل پاشش عطر را زیر آب سرد بگیرید بمدت چند ثانیه .
- اگر فرصت کافی دارید : عطر را جهت تست به خط درونی آرنج شسته شده دست خود بیافشانید . پس از اتمام درای داون ، برای مدت طولانی نت های ستون ، رایحه ای قوی و کاملا مشخص دارند .
نکته : نت های ستون پخش یا سیاژ ندارند و برای کشف کافیست بینی خود را به خط آرنج نزدیک کنید .
یک بار آزمایش کنید و از دقت این مورد و کشف راحت نت ها لذت ببرید :)
نکته برای تست عطور بر خط درونی آرنج :
تمیز بشوئید اما با حوله خشک نکنید ، بگزارید حرارت پوست شما رطوبت را خشک کند .
مهمتر : پس از اسپری عطر ، آرنج خود را برای چند ثانیه ببندید تا عطر قبل از تبخیر ، به لایه بیرونی پوست شما نفوذ کند .
یکی از راه های کشف حساسیت به یک عطر خاص یا ماده ای خاص از ترکیبات عطور هم همین است ، اگر پوست حس خارش گرفت نتیجه آزمایش مثبت است ( آلرژی دارید ) اما اگر اتفاقی نیفتاد یا حتی کمی تغییر رنگ داد بسمت قرمزی ، نتیجه منفی ست .
تقریبا مثل تست پنی سیلین که زیر پوست ساعد تزریق میکنند ، لیک مولکولهای ترکیبات عطر فررارند و از حفره های تعریق و تنفس پوست عبور میکنند .
یعنی : هر عطر جدیدی را هرچند که اصیل و ممتاز ترکیب یا گران قیمت باشد ، برای بار اول حتی روی لباس هم تست نکنید زیرا میتواند آلرژی تنفسی یا سردرد ایجاد کند !
خصوص عطور فوق ممتاز امروزی ی بازار ما :)
به روشی که عرض شد تست کنید ابتدا ، از باب همخوانی با حس خود .

- سوم : روی کاغذ رایحه ای شبیه به گیاه ناگارموتا نیز دریافته بودم که یادم رفته بود جزء نت ها بنویسم .

- چهارم : بازخورد را فراموش کردم که حدس بزنم ( آزمایش نکرده ام ازین باب ) :
با توجه به تجربه ام در خصوص روایح و عطور بازخوردگیر ، این عطر بی شک بازخوردگیر است از جنس تحسین .
مگر اینکه با پوشش هات ، یعنی قرمز آتشین یا رنگهای تند همین طیف پوشیده شود .
یادتان باشد :
عطور گرم و داغ با دیگر دسته جات ( یخ ، سرد ، خنک و معتدل ) کاملا متفاوت اند !
اینها را نمیتوان با هر رنگی پوشید ورنه حتما بازخورد منفی حاصل میکنند !
حتی در اوج سرمای زمستان !
حداقل میگویند : عطر خوبی نیست !
چرا اینگونه میشود ؟
یعنی هر دو قید منفی میگیرند ؟
منفی در منفی که مثبت میشود :)
خیر ، پاسخ صحیح ، این راز مهم است :
مخاطبین شما ، قبل از "بوییدن" عطر شما ، عطر شما را "میبینند" !
یادم هست قبلا مشروح توضیح داده ام لیک یادم نیست کجا :)
دریافت عطر شما = نوع و رنگ پوشش + عطر
فرمولش این است .
یعنی اگر من یک عطر کژوال را با کت و شلوار کلاسیک بپوشم ، حتی اگر صد میلیونی باشد ، کسی نخواهد گفت : واااو !
اما اگر یک عطر ارزان کلاسیک بپوشم : واو را دریافت خواهم کرد :)
یا :
یک عطر هات با پیراهن قرمز تند ، نتیجه اش این است : عطرتون خیییلی تنده ، سردرد میاره !
اما اگر با رنگ مشکی بپوشم و یک دستمال زرشکی در جیب کت یا نهایتا کراوات زرشکی یا صورتی : عطرتون زیباست !
آزمایش کنید ، بسیار ساده است :
یک عطر واحد را با پوشش های مختلف تست کنید !
اگر مثل من محقق باشید درین باره :
دفترچه ای داشته باشید ، اسم عطر را بالای صفحه بنویسید و نتایج هر پوشش را ذیل آن :)
آنوقت تعجب میکنید که چرا برخی روزهای مساوی ( آب و هوا و دما ) بازخوردهای متفاوت میگیرید از یک عطر واحد !
مثلا :
اسم عطر گوالتیری یادم نمیآید اکنون !
همان که از ادغام آمواژ ، لالیک نوآر و بلک افغان ساخته است :
- با پوشش قهوه ای : واااو !
- با پوشش نخودی : خیلی زیباست !
- با پوشش سفید : هییممم ، خوبه !
- با مشکی : بد نیست ، یکمی تنده فقط !
( برای مشکی ی خنثی ، تند مینماید )
- با خاکستری : نمیدونم ، یه جوریه !
- با طیف آبی : این دیگه چه بوئیه ؟ کدومه ؟؟
- با زرشکی : خییلی تنده !!
- با پیراهن قرمز تند : اووف ، سرم درد گرفت !
میبینید ؟
چه چیز مهم ، یک عطر واحد را تا این درجه متغیر میکند در بازخورد ؟!
عطر شما را اول میبینند بعد میبویند !
تا حالا دقت کرده اید به این سوال :
چرا همیشه عطر آدم های باشعور ، موءدب ، متین ، موقر ، منظم و شیک پوش خیییلی خوشبوست ؟!
همان عطر بر تن یک آدم شلخته ، چرکول یا بی ادب یا بی شخصیت : پیف است ؟!
دقت کرده اید ؟؟
عطر شما علاوه بر رایحه ، بر آیتم های دیگری نیز وابسته است و بستگی دارد !!
همیشه تاکید کرده ام : معطر باشیم !
معطر بودن ، چیزی ورای عطر زدن است !
شیشه ی عطر به تنهایی کافی نیست !
حتی اگر میلیارد بیارزد !

چندین سال پیش جوانی را دیدم که سیاه بود ، فکر کنم یکسال حمام نکرده بود ، زمستان بود ، برایش لباس بردم و هرچه کردم ببرمش حمام نیامد ، لباس را پوشاندم و یادم نیست چه عطری داشتم برایش به مقدار زیاد زدم .
فقط یادم هست عطری اسپایسی بود با تمرکز بر فلفل صورتی ای خیلی قوی .
از کجا یادم مانده ؟ اینجا :
فردا ظهر درب نانوایی بودم که او نیز آمد یک نان بگیرد ، دو زن جوان هم بودند ، نان را گرفت و رفت ، بوی عطر ، با کیفیت تمام میآمد هنوز .
یکی از زنان گفت : این بوی چه بود ؟؟
دیدم که مشغول تفکرند درین باره .
آنیکی گفت : بوی آشغال و کثیفی بود دیگه !!
این درس هرگز فراموشم نشد !
من گفتم : بوی آشغال خوشبوتر از بوی پلیدیه ، عوضش هم قلبش بوی گل میده و هم به وقتش بوی گل میده ( جوان دلپاکی بود )

خلاصه که : آنها که اهل خوشبوئی اند دقت زیادی لازم نیست داشته باشند لیک عطربازان و اهالی معطرات دقتی بیش لازم دارند از تنها : پوشیدن عطر !

دوستان عزیز معطرم
هرچند که هوا از چندین جبهه سرد است و ناپاک لیک گرمای مهر و معطریت شما بر آن میچربد به انتشار پاکی ها و پاس ها !
عطری کمیاب باشید
ارادت 💐
43 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 کریستوس
عزیزترین ها ، معطر دوستان جان ام
درودها و ارادت ها
پنجشنبه میخواستم ریویو این عطر را تقدیم کنم لیک از ساعت ۱۲ شب تا ۷ صبح که مشغول اش بودم اتفاقی جالب برایم افتاد که شنیدنش عطر لبخند را بر لبانتان خواهد نشاند که در ذیل تعریف خواهم کرد .
فردایش هم خدمت مادر رسیدم که پس از ۵۴ سااال باسواد کردن فرزندان این مملکت ( معلم کلاس اول ) که اولینشان خودم بودم در چهار سالگی ، بالاخره رضایت داد که رسما بازنشسته شود حال اینکه ۲۴ سال پیش اسما بازنشسته شده بود !
از عاشقان دریاست و قرار است به بندر انزلی روند ادامه زندگی را همراه برادرم و مرا از آنچه که هستم تنهاتر کنند :(
رایحه خاک پایش را سرمه کنم به چشم ، که سالهای اخیر راه رفتن برایش مشکل شده بود به کهنسالی لیک عشق کودکان او را لنگ لنگان به مدرسه می کشاند به بوئیدن رایحه باسواد کردن ایشان !
از معدود باقیمانده بستگان ، هیچ یک آنجا نیستند لیک باو گفتم خدا بس است بر هر "کس" ، و میگفت چند روزیکه برای تهیه خانه آنجا بودیم دیدم که از مهربانترین ِ مردمان اند ساکنین انزلی و رشت .
برای آرامشش دعا کنید لطفا که دعای معطریون بواسطه ی حضور مداوم فرشتگان گرد ایشان ، مقبولترین است نزد خدای ما !

و اما پنجشنبه شب چه گذشت بر من :
ساعت ۱۲ ، تمیز و شاد نشستم به عشقبازی ، دکانت های ریویو نشده مهربد نازنینمان را به ردیف چیدم و چشمم به یک شیشه خیره شد !
آنزمان ( پارسال ) که عطرها رسیده بود ، بر روی یک شیشه نوشته بود : ایکس !
اما ... !
اما نقطه "ی" در ایکس را ، مهربد عزیز من به شکل "تیک" نوشته بود !
تقریبا اینطور : v
من چه خواندم : اپکس Apex !!
با خود گفتم : واو ! اپکس ! راجع بهش هم شنیده ام هم خوانده ام . خصوص ریویو دوستانی مثل روهام را به خاطر داشتم .
پریشب ، با خود گفتم : خب ، شب اش امشب است به کشف رمز و راز روژا داو :)
دربش را باز کردم و بوئیدم : دی !
دو پاف بر آرنج زدم .
راستی این را بگویم : چند شب گذشته بود از تست ویدیان لندن ؟؟ نمیرفت که !!
عاقبت با لیف و صابون به زور رفت :)
خلاصه ، دو پاف اپکس زدم بر ساعد .
پس از مدت کوتاهی :
یعنی چه ؟؟
یادم هست که اپکس چایپر چرمی فروتی و سبز رایحه بود که ! این که اورینتال رزینی است !!
یعنی خراب شده ست ؟؟
هیچ نشانه از تخریب ندارد که نت ها به کیفیت در حال رقص و خروج اند !
عطری دیگر را درین شیشه ریخته ست ؟ بعید است ، مهربد هم منظم است هم دقیق .
تا ساعت ۶ و نیم مشغول بررسی نت ها ، خروج و یادداشت آنها ، مراجعه به صفحه اپکس و حتی خواندن تک تک ریویوها بودم .
گیج شده بودم اساسی :)
نت هایی که باید : هیچکدام نبودند !
نت هایی که نباید : همگی به قطار در حال رقص و دهن کجی به من :)
هیچ حدسی راجع به ایکس نداشتم ، پس چگونه فهمیدم ؟
رفتم سراغ عطرگرام مهربد چون اغلب تصویر عطرهایش آنجا هست ، گفتم بگذار شیشه اش را ببینم و در آن از تصویر دقت کنم بر چند و چون :)
و یکهو تصویر کلایو ایکس را دیدم و تازه فهمیدم : این کلمه ، ایکس بوده ست :))
چه گفتید ؟؟ پزشکان بد خط اند ؟
اتفاقا خود مهربد هم گفته بود لیک واقعا بدخط نیست !
درس اش برای من :
میبینی ؟ که یک نقطه چه میکند ؟!
میتواند یک شب تا صبح ، مرا حیران کند !!
ساعت ۷ که تازه فهمیده بودم و کارم تمام شده بود ، دیدم ابدا انرژی ندارم به نوشتن ریویو ! چشمانم پیش از خودم خوابیده بودند به نبود انرژی :)

کلایو کریستین X برای مردان
گزا شان ( آفرین به این عطار همه کاره )
انگلستان ، 2001 ، گرم ، اورینتال فوژه ( قسمت فوژه اش از دید من ضعیف است )
چرا نامش x است ؟ دو دلیل دارد به نظر من :
- اولا همه چیز درونش هست !
رزین ، چوب ، انواع ادویه ، خاک ، میوه ، دود ، پودر ، سبزی و مزه که غالبش شیرینی ست !
اما دومی که خیلی مهم ، عجیب و منحصر بفرد است :
- هیچ نتی تمام نمیشود بلکه مدام نت های جدید اضافه میشوند جهت تغییر رایحه !
این یعنی چه ؟
در عطرها ، نت هایی می آیند ، خاموش میشوند و نت هایی جدید نمودار میشوند و آنها هم جای خود را به دیگری میدهند !
اینگونه ، پله ها معنی میگیرند .
طبیبی میرود ، طبیبی دیگر میآید ، طبیب جسم میرود ، طبیب جان ( حبیب ) میآید !
یاد علی حاتمی و هزاردستان :)
اما درین عطر ، هیچ نتی خاموش نمیشود فقط قدرتش کم و زیاد میشود و مدام نت های جدید به لیست اضافه میشوند تا تغییر را پدید آورند در رایحه !
تجمیع و تخفیف دارد ، نه بیداری و خواب نت ها !
مدام سنگین تر میشود وزن رایحه !
در محور مختصات ، محورهای اضافه شدن نت ها و زمان ، و تلورانس هر یک از آنها در مورد این عطر متفاوت است .
گویی جناب گزا شان نوآور ما میگوید : عطارید ؟ عطرباز یا عطرپیشه اید ؟
پس این مجهول را معلوم و کشف کنید :)

نت ها و پله ها
این عطر پله ندارد به معنی مصطلح ما عطربازان ، مقدم و موسط و موخر دارد به نوعی ( اینهم که شد همان ! نمیدانم چگونه بگویم :)
سرآغاز :
عجب هلی خدا !
یکی از زیباترین هل هایی که دیده ام ، یعنی بوئیده ام :)
هل ناب ، که برگاموت و زنجبیل و اکالیپتوس را هم به رقص با خود ترغیب و دعوت میکند !
بعد از مدتی کوتاه فلفل صورتی هم از دیدن رقص آنها قر بر کمرش مینشیند و به جمع میپیوندد !
فلفل سیاه هم که جفت اوست ، او را تنها نمیگزارد این بین :)
در بک گراند ، یک نور رزینی هم میتابد بر صحن که منبع اش چیست و کجاست :
لابدانوم ناز !
که فکر کنم قبلا شرح اش داده ام :
رایحه ای کهربایی ، انیمالیک ، شیرین ، چوبی ، مشکی ، کمی چرمی و خشک و گرم دارد ! عجیب بوئیدنی ست !
کجاست ؟
دور است از تاپ نت لیک چون قدرت دارد نورش از منبع ( که گمان کنم در انتهای قلب یا پایه باشد ) به ما در تاپ نت میتابد !

نکته :
در صفحه ی عطر ، در پله ی نخست نام ریواس و آناناس را دیدم !
از نظر این حقیر نابلد ، این عطر ریواس و آناناس ندارد که اگر داشت شاید زیباتر از اینی که هست هم میشد .
ریواس یکی از زیباترین روایح را داراست :
رایحه ای سبز ، کمی ترش و کمی خاکی .
ترشی اش از جنس سیتروسی نیست بلکه ترشی ای از جنس گلی ست ، یک ترشی پاکیزه . دوستداشتنی ست !
ریواس را در تاپ نت بکار میگیرند اغلب ، تا این پله را به قدرت ، پویا و پر توجه کنند .
آناناس را هم که همه میشناسید ، هم خودش را تجربه کرده اید هم نوشیدنی اش را هم رانی اش را و هم رایحه اش در آونتوس و دیگر عطور آناناسی !
البته ناگفته نماند : شبهی از آن در پله دوم هست اگر دقیق شوید لیک قابل به نام آوری نیست .

میانه رایحه یا همان پله دوم :
چه ریشه زنبق نازی ! همچون کره لطیف است .
هل کماکان هست اما دورتر ایستاده ست .
اما ، جان ام به این یاس و بنفشه و زنبق !
چه تابشی از جنس زیبایی ، از یاس و بنفشه ! لبخندشان چشیدنی ست :)
زنبق به رایحه پودر پاشید ، و تا نام پاشش آمد دارچین هم پاشیدن گرفت بر رایحه !
این پله ، لبخندی شیرین دارد .
فلفل صورتی و سیاه که بودند بماند ، پاپریکا نیز ملحق میشود به ایشان .
از سویی میخک نیز به گلها میپیوندد و مدام نزدیکتر میشود به مرکز .
هیچ رایحه ای درین عطر پس از حضور ، صحنه را ترک نمیکند ، تنها دور و نزدیک میشوند به مرکز رایحه که ما مشغول حس آنیم !
رایحه سبز میشود با حضور افتخارآمیز : سدر ! اکنون رنگ رایحه سبزی تیره است با حضور قویتر : سدر و میخک !
سه فلفل نیز بر رایحه عمق میدهند ، از دور که نگاه میکنیم : عمقی زبر است که ناشی از فلفل هاست که فراز و فرودشان رایحه را زبر میکند چون سمباده ی درشت !
دارچین به این قدرت میبازد !
رایحه ی صمغی رزینی هم در بک گراند میتابد کماکان که همان لابدانوم عزیز است .
حرارت تابش این نور ، آتشی روشن میکند که دودش به ما میرسد درین مرحله از رایحه !
از سویی ، گویی بر آتش خاک میریزند به قصد خاموشی لیک نه فراموشی ، که رایحه خاک مدام وسعت می یابد که نشان از نزدیک شدن اوکموس و وتیور دارد در پله ی انجام و آخر !

انجام عطر ، قله ؟
راستی قله ی عطور کجاست ؟
قلب ؟ پله ی دوم که قلب است و مرکز !
تاپ نت ؟ پله اول که اگر نگوئیم اول ِ راه است ، به سرعت محو شود !
بعید است کسی به قله برسد و تماشای آنهمه زیبایی را به تعجیل بفروشد !
ضمنا در عطور از بالا به پایین ننگرند که مدام رایحه نازتر و فرازتر شود !
پله سوم ؟ اینکه هم پایه است هم ستون و هم عمق ِعمیق رایحه عطر !
پس کجاست قله ی هر عطر ، که چنان شوق پرواز میدهد بر ما ، که بر قله ایم و زمین و زمان ، دامنه های سبز و رنگارنگی گلها تحت نظر ، بال بگشائیم و چون عقاب سوار بر نسیم شویم و به پرواز پر واز کنیم !
در کجای عطر بر قله ایستیم به اشتیاق پرواز و انجام ؟!
و اما :
کهربا می آید که دست به دست لابدانوم دهد به تقویت !
رایحه ملموسا میل به شیرینی مضاعف کند .
از سویی وانیل هم به آنها میپیوندد .
جمع این سه ( لابدانوم ، امبر و وانیل ) زورشان در شیرینی میچربد به تلخی ی خاک گونه ی اوکموس و وتیور !
ایضا حرارت آن سه ، به رطوبت این دو !
این دو ( اوکموس و وتیور ) که شکایت کنند به این بی عدالتی و ارتداد مساوات ، چه کس می آید به قضاوت ؟؟
جناب استیراکس !
یا همان بوته وحشی جاوی !!
بوته است ، اما وحشی !
رای به کدام سو دهد ؟ قوی یا ضعیف ؟
خودتان بخوانید :

بوته وحشی جاوی جناب استیراکس :
اصالتی مدیترانه ای دارد لیک با ترانه میانه ای ندارد ! تعدادی از ایشان را تبعید کرده اند به جنوب ایران ، اما کماکان اصالتی چایپری ( قبرسی ) دارد !
نام ایرانی اش حسن لبه است !
اگر خراشش دهید با صمغی زرد مایل به سفید به جنگ شما میآید که بیهوش شوید از رایحه اش :
صمغی ، رزینی ، قوی ، شیرین ، گلی ، فلفلی و وانیلی !
رایحه حاصله عطاری :
گرم ، دودی ، ادویه ای ، رزینی ، بالزامیک ، کمی چرمی و عمیق .
یادآور دود بخور مراسم مذهبی و چرم کهنه است .
ترکیب عالی با : کهربا ، مر ، چرم ، وانیل و ادویه .
در عطرهای : شرقی ، چرمی و رزینی صمغی کاربرد دارد .
رایحه عطر را تاریک ، اشرافی و عرفانی میکند .
معمولا در پایه حضور دارد .
در کتاب قانون پورسینا نیز حاضر است !
نسبت به رایحه کندر ( که از دوستانش است ) تاریکتر و چرمی تر .

دیگر خودتان حدس بزنید رای را و اینکه کدام جبهه قویتر شوند در انتشار رایحه ! هرچند که اوکموس و وتیور نیز به این سادگی ها نبازند !
ستون عطر :
برای یافتن ستون عطر ، که نت ها بر آن سوارند باید تا فردا ظهر صبر کنم لیک بر حسب تجربه میتوانم حدس بزنم که کهربا باشد .

تجمیع نت ها :
برگاموت ، هل ، زنجبیل ، اکالیپتوس ، فلفل صورتی ، فلفل سیاه ، پاپریکا ، ریشه زنبق ، زنبق ، یاس ، بنفشه ، دارچین ، میخک ، کهربا ، وانیل ، سدر ، لابدانوم ، اوکموس ، وتیور ، استیراکس ، خاک خشک .

رنگ رایحه :
سبز تیره ، بنفش تیره ، خاکی و قهوه ای .
پرسش : دانستن رنگ رایحه به چه درد میخورد ؟
پاسخ : دانستن آن کمک بسیاری میکند در انتخاب پوشش شما ، به تضعیف یا قدرت بخشیدن به هر یک از نت ها .
مثلا : رنگ قهوه ای ، رایحه چوبی عطر شما را تقویت کند
سبز : رایحه سدر و سبزی را
رنگی : روایح گلی را
کرمی : رزین و صمغ و خاک را
چه رنگی متضاد این رایحه است که نپوشیم یا با آنها برخی نت ها را ضعیف کنیم ؟
آبی ، سفید .
قرمز رایحه را غیر قابل تحمل میکند ، معنی اش این است که : اعتراض خواهید شنید بر انتخاب عطر :
پیف ، آقا سردرد گرفتیم :))
مشکی : آرام اش میکند ! خفیف میشود و تحمل پذیرتر !

پرفومنس : ( البته این نسخه ارسالی مهربد )
ماندگاری : عالی
پخش : بسیار خوب
سیاژ : خوب

دیگر نمیدانم چه باقی مانده ، از سویی صبح شد دوباره و ساعت ۷ شد !
خوب که اکثر کارهایش را همان پنجشنبه کرده بودم ورنه به این سادگی تمام نمیشد ، عطری قوی ، عمیق ، شلوع و پر سروصداست . الحق قدرتمند است و نامش مصما دارد بر وجودش .
بطریش را ندیدم اما برادر و خواهرانش را دیده ام قبلا ، زیبایند و لایق و اشرافی .
برندش هم که نامدار است و عطارش هم که نامدارتر !
عاشق مولکول ۰۲ اش هستم و علاقمند به کل فعالیتش .
در معدل : عطر قابلی ست .
قیمت : مناسب اش است ( کاری به ارزش پول خودمان ندارم ، هرچند زمانی برابر بود تقریبا با دلار و انقریب به پوند میرسید طبق برنامه )

دوستان نازنینم ، امید که مفید باشد .
روزی سراسر معطریت را آرزو میکنم برایتان .
ارادت ها تقدیم به شما
💐
58 تشکر شده توسط : شهروز رضایی 🍁Shahab🍁
Kalan
لینک به نظر 18 آذر 1404 تشکر پاسخ به مهرداد
مهرداد عزیزم
جوان رعنایی که تنها : مهر میدهد و بس !
زمان از سویی و خرد جمعی ( جمع ما در عطرافشان ) از دیگر سو همه چیز و همه کس را الک میکند !
به همین سادگی جوان رعنا !
پس بگزاریم همگان مشارکت کنند که همه چیز را همگان دانند .
تمامی اندیشه ها الک میشود و بهترین آنها باقی خواهد ماند .
تمامی افراد ، چه حقیقی و حقوقی یا معکوس آنها نیز ایضا الک خواهند شد و تنها حقیقی هایی که حقیقیت میگویند باقی خواهند ماند
ادله :
از قدما بپرس یا به تاریخ عقب برگرد و مطالعه کن ، خواهی دید عینا همین بود و هست که معروض شد !
اتفاقات بسیاری را قدمای عطرافشان تجربه کردند و ازینروست که بسیار صبورند و آرام :)
این آرامش از بی توجهی نیست !
و اما :
داستان عطور از خودِ عطرها بر تعدادی هرچند اقلیت اند ( چون خودم ) شیرین تر است :)
لیک شما نیز حق دارید که :
بهتر است هر پیام ، همه جانبه باشد ، اینطور مخاطبین بیشتری ملذوذ شوند یعنی هم از داستان گوید هم اندیشه هم سخت افزار و هم نرم افزار .
لیک هر کس در رشته ای توانمند است .
مثلا : دیروز دیدم دوست عزیزمان جناب علیرضا دبل x حاضر شد خداراشکر .
ایشان بیش از هر کس بر روش ساخت آکادمیک عطور مسلط است . چندین سفر خارجه باین منظور رفته است . این یعنی چیزی از نرم افزار یا احساس عطرها نمیداند ؟؟
البته که میداند لیک نظرات او از باب ارزش یادگیری سخت افزاری ، در راس است !
ازینطرف همان دیروز نازنین عزیز حاضر شد خداراشکر !
او معکوس است ! یعنی بر داستان ها و احساسات عطور مشرف است !
فلانی به رازهای عطور !
بهمانی به لیر کردن آنها !
دیگری به هنر عطر ، آنیکی به صنعت عطر ، یکی شیشه عطر ، یکی افشانه ، یکی تاریخ عطور ، یکی روایح ، یکی نت ها ، یکی فلسفه عطور ، یکی مشابهات با کیفیت ، یکی قیمت های آنها ، یکی عکاسی از آنها ، یکی خواب آنها را میبیند و دیگری تعبیر خواب عطور را بلد است و .......... ، اووووه !
چند نفریم ؟؟
بخواهم بگویم باید به تعدادمان بگویم !!
سوال مهم :
کدامشان حق دارند بگویند و بنویسند و کدامشان حق ندارند ؟؟
از کدامشان حق ابراز نظر را حذف کنیم ما جمع عطرافشانی ؟
پاسخ :
اگر ، اگر ، اگر این حق را داشته باشیم :
هرکدام را حذف کنیم ظلمی بزرگ کرده ایم !
به چه کسی ؟
به کسی که حذفش کرده ایم ظلم کرده ایم ؟؟
نخیر ، او را راحت کرده ایم اتفاقا از زحمت !!
پس کی ؟
ظلم بر خود کرده ایم !
که محروم شده ایم از حداقل ، یک دانش !
حتی اگر آن کس از هوش مصنوعی بهره گیرد !!
یا کپی کند !
بنظرت دیگران نمیفهمند ؟
به سرعت خواندن نظر :)
و چه میشود ؟
از روی نظرش رد میشوند . تمام !
خود را خسته میکند اما زحمت ما نمیدارد !!
فقط زحمت مدیر بیچاره را !
که صبورانه میخواند و ثبت میکند !
که چه بشود ؟
که ما و عطرافشان تجربه کنیم و رشد کنیم .
خواستم بنویسم صاحب عطرافشان اوست ، دیدم خیر ، صاحب عطرافشان مائیم !
مدیر بیچاره تنها خادم ماست که مدااام در حال خدمت به ماست در سکوت مطلق !
هیییچ نمیگوید !
دلم سوخت برایش خصوص اینکه اکنون بر جایی ایستاده که اصلا و ابدا محق اش نیست !
لیک قبلا هم گفته ام : مشغول پرداخت بهاست ، روزگار دریافتش هم میرسد !
خواهیم دید همه !
خلاصه که مهرداد عزیزم ، جز مهر از تو انتظار نیست !
ما میدانیم که میدانی ، لیک :
این نام زیبا ، به دلیلی بر توست !
اجرایش کن !
خود میدانی که دوستتان دارم
:)
امیدوارم هیییچکس ، حتی آنکه تقلب میکند از جمع ما خارج نشود !
چرا ؟
چون کسی که تقلب بلد است توان معکوسش را هم دارد ، و بزودی که دانست تقلب عاقبتی نیک ندارد راه را عوض کند و آن روزست که :
شروع به خدمت این جمع کند با همه ی توانِ : خویش !
ارادت ها
💐
39 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
Duro
لینک به نظر 18 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
درود بر دوستان بزرگوارم
جناب حسین رفیعی عزیزم
نظر رفیع شما در دیدن مهر را میستایم و من نیز خوشحالم از بودن در کنار شما . ارادت تقدیم شما وسپاس بابت دعای زیباترین

جوان رعنا ، رضوانی بهشتی
خوشحالم از دیدن مجددت
موافق ام با تو
این را هم بدان جوان :
کلمات مجنونین تنها زمانی ترجمان میشوند در ذهن ، که خواننده نیز خود حاوی این ژن در بطن باشد
حتی خودِ راوی در گذر زمان ، بر کلمات رجوع دوباره کند و بر معنی اندیشه کند که نیک میداند راوی واسطه ایست به انتقال معنی بر جویندگان اش !
ندانم که اندرون من خسته دل چه کس باشد ، که من خموشم و او در فغان و در غوغاست !
علائم :
- سرعت انتقال ، که مسبب اشتباهات نگارشی ست در املاء و انشاء
- پریدن مدام از شاخه ای به شاخه های دیگر که از باز شدن پوشه های مختلفِ داده در ذهن ناشی شود
- اخذ ادله از هنر ( عشق - معنی ) و نه از عقلانیت
- اثبات از طریق ادله های مختلف در هنرهای مختلفه
- آغاز در حین بدحالی و پایان در عین سرحالی ( که از علائم شاخص اتصال به شبکه مثبت و ایستادن بر پله ی عشق است ! )
- غیبت های مکرر و طولانی که اتصال در آغاز منقطع و با عبور سن ، تشدید جریان و افزایش اشتیاق ( که مهمترین عامل است ) ممتد گردد .
و بسیاری دیگر که در این مقال و مقول نگنجد !
ارادت جوان
و یادت باشد این "مخاطره" را : اینها که گفتم میتوانند حضور و نوع حضور تو را تغییر دهند !
گنج ، رنج دارد در پیش و پس !
این رایحه مکاشفه را هم بشنو :
عقل گوید شش جهت راه هست و دیگر راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
از راه رایحه دنبال کن گنج عشق را ، خوشبوتر است :)

و اما آبزورد عزیزم
آری ، میدانم میدانی ، از دیگر علائم مجنونین متصل همین است ، که گفت :
هم قصه نانگفته دانی
هم نامه نانوشته خوانی
که تمامی صفت های مقیود او ، صفات ماست ، که او نگنجد در صفات و عاری ست از هر صفت !
پس بسنده میکنم به ارسال موج یا تشعشع از دل !

و اما یک چیز بگویم بر بال تعقیل از فرشتگان زمینی ، مرتبط با موضوع سرکار خانم مرجان محمدی
مهمترین درس زندگی مرا ، مادربزرگم کلید زد بمدت یکسال ( کلاس اول دبیرستان بودم )
جزوه ای ۱۲ فصلی بنام : زن .
از انتهای اشتیاق ، خاصه ، فصل ۸ که زبان زنان نام داشت و روزی دو ساعت تدریس و تحصیل را میکشاندم به اشتیاق به ۳ ساعت ، و تازه پرسش هایم شروع میشد و تا دریافت این جمله ادامه میدادم :
خسته شدم پسر ، از قرار ، قیاس سن را نمیشناسی ! ( پیری او و جوانی من به توان )
تااا انتهای شرم که هرچه اصرار کردم به حذف یا تعویق فصل ۷ گفت نمیشود که این مهمترینِ فصول است و همه ی دیگر وابسته به این .
تا آنجا که دست بر بالای چشم میگذاشتم و با دست دیگر مینوشتم که رایحه ی لبو برمیخاست از من به شرم و تا میگفت : درس امروز تمام شد پرسشی نداری ؟ هنوز "تمام شد" را نگفته بود من از اطاق خارج شده بودم و تنها میشنیدم صدای خنده و تصدق های او را !
این آغاز و سپس پیگیری همین مسیر به آزمون و خطا و انتاج باعث شد بر این دانش مسلط شوم تا آنجا که با یک نظر بر صورت ، شنیدن یا خواندن چند جمله از ایشان ، دقت بر انتخاب واژگان آنها و چندین موارد دیگر ، بطن ، ریشه و اندیشه را ببینم ایضا مسیر پیش رو را به حدس !
اکنون به لطف خدا و این دانش ، بسیار زندگی از خطر جدایی نجات و بسیار زندگی های موفق به انتخاب صحیح آغاز گشت خداراسپاس .
اتفاقا نمیدانم کجا ، در همین عطرافشان بر جوانان نوشتم تنها یکی از چندین نصیحت الماسین را که :
زن خوب برای خود انتخاب نکنید !
که "مادر" خوب برای فرزندانتان !
با اینحال خودم هرگز ازدواج نکردم و این باعث تعجب همگان است :)
که این از تعادل میزان خیزد !
برخی اوقات مطالبی به زنان اطراف که اغلب از دوستان اند میگویم که :
بروید و فلان گنج و حس را که در خود مثبوت دارید و بیخبرید آزمایش کنید !
سپس خود یا همسرانشان تماس میگیرند با اشتیاقی زایدالوصف یا در برخی موضوعات با اشک که : این را ما خود نمیدانستیم که زنیم تو از کجا میدانی :)
حال در مورد خانم مرجان عزیز که سرشتی پاک و مهیر دارد :
کلمه ی وای از اشتیاق صادر شده و صورتکها ، ناشی از اشاره ی حقیر است بر انتخاب کلمات طناز شما !
هرچند که خنده ما مردان اغلب اوقات خصوص در شرائط حاضر رایحه ای تلخ دارد لیک زنان هماره به شیرینی و شادی میخندند که لایق آن اند بی شک
، حتی بر طنز تلخ ، که در بطن خود مثبوت دارند نهفته که : این جهان ، جز بازی نیست و شادی از اجزاء لاینفک بازیها !
لیک حتی حقیقت آن را در ناخودآگاه خود مثبوت دارند و ازین روست که خیلی زودتر و بیشتر از ما مردان ، میگریند !
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی ، نه از روی مجاز !
یک چند درین سراچه بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم ، یک یک باز
زنان خصوص زنان ایران زمین ، لایقند بر رقص و آواز که دیرپائیست "او" را یافته اند و ما مردان موءظفیم که این شرایط فراهم کنیم .
و اما :
آن پاراگراف پای‌کوبی چه لذتی بمن داد وصف ناشدنی !
زنده باد و چنین باد و آمین !
حضورت کماکان جان و جلا ، اندیشه طلا و معنی بقاء
چنین باد و سپاس بابت رایحه شیرین آرزوهای نکو

سالها پیش که کتاب :
زنان ونوسی و مردان مریخی
چاپ شد ، بلافاصله تهیه کردم !
با وجودیکه اشتباهات بسیاری یافتم در ترجمان زبان زنان در آن ، که ناشی از عدم توجه موءلف یا مترجم بود ( در قیاس با آموخته های خودم ) ، لیک این کتاب را بسیار مثبت و فتح بابی یافتم بر شروع تحقیق زنان و مردان از ترجمان زبان یکدگر به زید مهر !

بر بالای سر ما آینه ایست مقعر که دانشمندان ، نام روح جمعی بر آن نهاده اند ، کار این آینه چیست :
آنچه را شما در ذهن یا رویا میپرورید حتی بدون اینکه بر زبان آورید ، به این آینه میتابد و آینه آن را به تمامی آدمیان منعکس میکند !
ازینروست که بارها شده :
به مطلبی یا موضوع و موردی ، اندیشیده باشید و مدت کوتاهی بعد ، کسی دیگر همان را یا پاسخ را به شما منعکس ، قول یا نقل قول کرده باشد !
در مقیاس کوچکتر ، آنرا تل پاتی نامند !
یا پرسشی در ذهن پرسیده باشید و مدتی بعد کسی پاسخ را به شما گفته باشد بی آنکه در جریان سوال یا خواست شما باشد !
یا اختراعی در سر میپرورید و آنسوی زمین کسی دیگر مشغول آن میشود !
پس دوستان عزیزم :
نیک بیاندیشیم ، نیک تصور ، تفکر و تعقل کنیم .
کوچکترین شکی نداشته باشید که همان نکوئی هایی که تصور یا آرزو کرده ایم ، بر ما و همه ی ما خواهد تابید

باور کنیم تمامی بدیها ، زاییده ی خود ماست ورنه خدا نه بد صادر کند و نه دخالت دارد
خداوند ما قوانین را تصویب کرد ، اجرای درست یا نادرست آنها با ماست
ما گرفتار صادرات خودیم !
از ماست که برماست !
ارادت ها تقدیم به همه شما
💐
29 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 امیر رنجبر
Duro
لینک به نظر 16 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
آبزورد عزیزم
درودها
دیشب پاسخی طولانی بر تو نوشتم از بیوفایی های روزگار ما که به صحت ، دقت و تیزبینی گفتی : ما را در مسیر تندباد کاشتند ، ازین که کسان من چه تاوان دادند قانون اوج و حضیض را و اینکه این حقیر چگونه تنها مانده ام درین خاک طوفانی که هرچه اصرار کردند به الحاق و آرامش هجرت ، گفتم همینجا چشم گشودم همینجا نیز تن به خاک خواهم سپرد !
لیک سپس پاک کردم و آن کلمات را از قلبم به قلبت هدایت کردم !
کلمات و دانش تو بوی طلوع و موی سپیده میدهد ، درودها بر تو !
و اما نمیتوان بر زیر بار سنگین کلمات تو ، لبخند نزد :)
این هنر موی سپیده است که : یافته است نور را !!
هرچند که هنوز همره شبانگاه باشد و مُشکی رنگ !
و باز اما : سرّ آنست که همه سر از خاک طوفانی برآورده ایم لیک از ریشه دست بهم داده ایم آنهم دستانی معطر !

"بلکه محصول آبدار همان سری است که از حاصلخیزی رو به جریان یافتن دارد و تجری به ارتکاب سرقت از زمین‌های مجاور:)"
میبینی ☝️ ! میشود نخندید ؟ یک بار به معنی اش و یک بار به منظور اش !

و : البته که ما را دیده ای و میشناسی که ما : خود تو ایم !
"رایحه از قضا بهانه‌ای موجه و پرزور است برای این تراکم:)"
و اما مسیح یاغی بود و بقول خویش هرکجا پای می گذاشت حکم اخراج می گرفت :) یاد یادگار کلماتش گرامی .

من اگر نباشم ، دیده میشود ؟
چه درست گفتی لیک از این نظرگاه :
اهمیت "من" کجا و بزرگ اهمیت "دیده" کجا !
که تا دیده نباشد ، منی نیست !
پس من هیچ اهمیت ندارد بلکه دیده که شماهائید عزیزم :)
اما وقت : زمان ، حتی تا دنیای دیگر نیز با ماست حال اینکه مکان می نهیم !
تا برسیم به گاهِ بی زمانی !
زمان با توست که : اینگونه میدرخشی !

و چه درست گفتی ایضا حکایت واعظ را که حکایت امروز ماست !

کی و چرا چنین شد ؟ بقول فرمایش جنابتان : جایش اینجا نیست ، کجاست ؟ اینهم جایش نیست :))
چقدر خندیدم حین خواندن آن ، خنده ای تلخ که اشک به چشم آورد !
گرلن ، مال و مونتال ، منتظرم به اشتیاق که عطر کلمات ات را ببوسم ! ( نوشتم ببویم گوشی ام ببوسم را ثبت کرد دیدم این درست تر است پس تعویض نکردم ! )
ببین حضور این حقیر ِ هیچ ، که اگر مولکولهای تنم از حرکت ایستند نوک سوزنی تنها ، از جمع هسته های اتم های تنم میماند ، چه برکتی عظیم دارم که حضور همچو تویی را سبب شود به بهانه ، ایضا دیگر دوستان معظم ، مهیر و کوچکنواز این خانه .
کاش وسعت برکت حضور ایکاروس را نیز می داشتم که درین تندباد به عطرش نیازست !
در انتها ، من کهتر همه ی شما عالیجنابان معطرقلم ام که زمان مینهید و عطر می پاشید به کالبدهای ما !
هستید که هستم
💐
30 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
دوستان عزیزم
سلام ها
سااالهاست چنین سیاژی ندیده ام !
عجیب است !
این عطر تمام روز با من بود آنهم فقط با دو پاف بر روی خط آرنج !
شب که آمدم خانه : سیاژش انتها ندارد !
الان ساعت ۳ و نیم صبح است یعنی بیش از ۲۴ ساعت ، هنوز آن دو پاف سیاژ میدهد !
برای دوستان جوانی که نمی شناسند سیاژ را عرض کنم :
پخش عطر دو نوع است :
- پخش بر مبنای پخش
- پخش بر مبنای ماندگاری
اولی را که همه بلدید ، عطری را درون اطاق خواب میزنید ( یا می پاشید ، می افشانید ، می پخشید ، می طراوید ، رها میکنید بر خود یا ... هر کس یک چیز میگوید !! ) مدتی بعد که اتفاقا مدتش مهم است ، کسی در حال یا اطاق دیگر میگوید : به به چه بویی آمد !
یا وارد مغازه یا محلی میشوید بلافاصله میگویند : چه بوی خوبی !
یا در خیابان .
این میشود "پخش" عطر شما .
اما دومی :
کسی وارد اطاق ، فروشگاه یا هر محل دیگری میشود که شما حضور دارید ، چند دقیقه ای هست و میرود ، بعد که رفت شما میگوئید : این بوی عطر از کجا آمد ؟!
یا : عطری زده اید ، ساعاتی بعد که پخشش تمام شد هر چند دقیقه یک بار بویی ناز به بینی شما میرسد و حسش میکنید .
اینها میشوند سیاژ !
که به دو چیز بستگی دارد :
ماندگاری عطر شما و اینکه این ماندگاری ( مولکولهایش ) سیاژدار باشد
سیاژ اغلب از پله سوم یعنی درای داون یا پایه متصاعد میشود در برخی عطور تک پله ای یا دو پله ای هم هست .
پخش مثل دسته های گرد شده ی پنبه است که به صورت شما میخورند اما سیاژ همچون تار نخی نازک است که یک طرفش به تن و عطر شما چسبیده است و مابقی ی درازش در هوا معلق است !
درست مثل تار عنکبوت !
نکته مهم :
پخش عطر شما برای پخش شدن رایحه اش نیازی به جریان هوا ندارد ، خودش چون تیر رها شده از کمان ، در هوا پیش میرود ، تااا وقتیکه بر زمین بیافتد !
اما سیاژ عطر شما بدون جریان و نسیم هوا ، میمیرد !
یعنی آن نخ یا تار ، بر زمین میافتد !
برخی عطرها در انتها میخوابند برخی اما چرت میزنند یعنی هی یک چشم را باز میکنند و اطراف را تماشا میکنند و دوباره میبندند :)
چرتی ها سیاژ دارند :)
خودتان بخوابید اما عطری را انتخاب کنید که چرتی باشد تا او نگاهبانی دهد تا شما راحت بخوابید :)
خبر دارید چه کیفی دارد که در طول خواب ، چندین بار رایحه ی عطر خود را حس کنید و صبح که بیدار شدید اولین نفر عطر شما باشد که بگوید :
سلام ، صبح بخیر ، خوب خوابید یا ، حواسم بهت بود ، بالای سرت نشسته بودم :)

خسته شدم اینقدر نوشتم :)
خلاصه که سیاژ این لندن عجیب است آنهم لندنی که همیشه مه آلود و مرطوب است :)
مُشکی که عطر بر پایه آن استوار است عجب کیفیتی دارد .
بویی ضعیف از صندل سفید هم میآید .

روز معطر خوبی باشد بلطف خدا
42 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
اگر تصویر اکانت شما ، عکس چهره ی خود شما باشد باید بگویم شما بسیار دختر نازی هستی و از آن مهمتر : قلبی طلایی و درخشان داری !
خوشا بحال آنانیکه در مجاورت تواند !
۲۰ ساله که بودم یکی از بزرگترین آرزوهایم این بود :
۱۲ تن فرشته شبیه تو داشته باشم .
و آرام به خانه بیایم و یواشکی تماشا کنم که مشغولند به رقص و آواز ، جیغ و داد ، سروصدا ، خنده های زیبا !
خدای من !
خانه ای که چندین فرشته ی شاد و رقصان داشته باشد خود خود بهشت است !
خلاصه که دختر نازم ، دلم گیر کرد مابین موهای مجعد و زیبای تو :)
آرزو میکنم لبهای همه ی فرشتگان ایرانی همیشه خندان باشد .
خدا ، نقطه ضعف های هر یک ما را خوب بلد است !
آنطرف که بردند مرا برای انجام کاری ، در گاه سوم یا بقول اینطرف روز سوم ( اینطرف ۸ ساعت طول کشید ) گفتند باید برگردی !
شماها بی بخرید که " اختیار " چه نعمت عظیمی ست که حتی خودِ خدا بر آن ملزم است !
گفتم بر نمی گردم ، محال است !
به زمان ما ، یکساعت اره کشیدند و بهانه آوردند ، گفتم نه ! خسته نکنید خود را !
حتی گفتند مادرت تاب این مورد ندارد و میمیرد ، گفتم چه بهتر ، می آید پیش من که تاب دوری او را ندارم !
هر چه ‌کردند گفتم نه !
ناگهان ، خودم را در یک اطاق تاریک دیدم و : سمت راستم یک مرد زیبا ایستاده بود با لبخند .
شماها میدانید مرد زیبا یعنی چه دوستان عزیزم ؟؟
از محالات است که بدانید ! هرگز !
چطور ؟ چون ندیده اید ، من دیدم !
یعنی دوست داشتم تا روز قیامت همانجا در آن اطاق بایستم و او را تماشا کنم . چشمهای او را که رنگی بود که نمیتوانم توصیف کنم ! و لبخندش !
اشاره کرد : نگاه کن !
یکهو یک چیزی مثل تلویزیون یا تابلو باز شد که فرقش این بود که حاشیه نداشت ! خودم هم نمیدانم یعنی چه :)
خودم را دیدم در یک روز سیزده بدر که چون هوا ابری شده بود با عجله مشغول جمع آوری بودم . زنی را دیدم که میدانستم او همسر من است اما محو بود و هر چه سعی کردم ببینمش نشد فقط دیدم بلند قد است و زانوی پای چپش از دو جا درد میکند چون زمین خورده بود روز قبلش !
داشت با لبخند دو دختر را تماشا میکرد که مشغول بازی بودند .
امواج و تشعشع عشق او را به این دو دختر درک میکردم .
خدای من ، آنجا فهمیدم عشق مادر به فرزند یعنی چه !
حتی سر تعظیم فرود آورم یا سجده کنم هم کافی نیست ، کافی نیست !
اما آن دو دختر : شاید من تنها مردی باشم که دو دختر خود را قبل از اینکه پا به این دنیا گذارند دیده باشم . شاید هم در دنیایی موازی حضور دارند .
چنان زیبا بودند این دو دختر که نمی توانستم چشم از آنها بردارم .
یکی حدود ۸ و دیگری ۵ ساله .
حتی میدانستم یکی را ۱۷ سالگی به زور به ازدواج میبرند و دیگری را ۱۵ سال !
چرا میگویم به زور ؟
چون بشدت معتقدم زن باید از ۳۰ و مرد از ۴۰ عبور کرده باشند جهت ازدواج ! همه میدانند که این عقیده را دارم مصرانه !
میدانید عذاب آن لحظه ام چه بود وسط آنهمه لذت و اشتیاق ؟
گیر کرده بودم بین سه جبهه ی سخت !
تماشای آن مرد ، کشف آن زن و تماشای همه جانبه ی آن دو فرشته ی زیباترین ! توصیف اینطرفی ندارد ، واژه نداریم اینجا !
دیوانه ، داغان ، پریشان ، مشتاق ، مضطر ، نگران ، اوج لذت کشف زیبایی ، تماشا تماشا تماشا !
هیچیک کافی نیست بر احوال آن جای من !
حتی لحظه ای خودم را تماشا نکردم در آن صحرا اما می دیدم او را !
همه چیز خود را همه جانبه حتی لباسهایم اما در برابر آن سه جبهه برایم اهمیتی نداشت !
آنجا شما ، هم دید کروی دارید و هم در آنِ واحد همه جا هستید ، همه جا !
اما برخی جاها که مایلید ، پررنگ ترید در حضور !
باید خودتان بروید تا بفهمید چه میگویم ، برای شما بعد از ۱۲۰ سال و برای من : همین لحظه که مشغول نوشتنم انشاله !
گول ام زدند خلاصه !
گول ام زدند !
کاری کردند که بگویم : باشد !
و تا گفتم باشد .... !
این راز را حتی به مادرم که عزیزترین ِ من است نگفته ام .
هیچکدام از آن اتفاقات را به کسی نگفته ام مگر اندکی را آنهم در محلی که جایش بود و بارها خواهش کردند تا یک از صد را گفتم .
حال ببینید شما دوستان عزیزم را تا چه حدود دوست دارم :)
تصویر این دختر ناز را که دیدم ، دل ام رفت بار دگر ، آنطرف !
از آن به بعد ، قلبهای طلایی و نورانی را پیدا میکنم به سرعت یک نظر ، و چقدر قلب طلایی داریم در این خانه خداراشکر ، از زنان و مردان خاص !
معطر هم که باشند تن هایی که قلب های طلایی در سینه دارند ، چه شود !
برای همه ی شما آرزوی سلامتی ، شادی و عاقبت بخیری دارم که همین سه برای هر کس کافیست !
خدا برای هر کس کافیست !
ارادت ها 💐
دختر عزیزم آیلی ، زیبا و طلایی بمان !
32 تشکر شده توسط : ایلـــ✧ـــی 🌈 جلوه
دوستان عزیزم
درودها خدمت شما عزیزانم
حوالی ساعت ۱۱ شب درون یکی از فروشگاه های افق کوروش بودم برای خرید کوچکی دیدم همه نگران و ناراحت مشغول گوش دادن به صحبت های مردی ایستاده اند که میگفت برنج بناست دوبرابر شود ، بنزین قرار است گران شود و ...
همه با چشم های گرد و دهان باز نگاه میکردند و همچون کلوخ های چشمدار پلک میزدند !
یکهو یکی از آن ته گفت : خدایا ... شکرت !
خنده ام گرفت ، یاد داستان آن قمارباز افتادم که هر روز با اشتیاق شروع بازی میکرد و هر بار چون همیشه که می باخت به زمین و زمان و کائنات فحش میداد ، دوستانش گفتند ما دیگر با تو بازی نکنیم که فحّاشی !
گفت پس چه کنم ؟
گفتند فحاشی نکن !
گفت باشد . دوباره باخت !
سر به آسمان کرد و با حالتی خاص گفت : خدایا .... شکرت :)
دوستانش گفتند : آقاجان تو همان فحاشی کنی به مراتب بهتر از شکرگوئیت است :))
خلاصه که ای کائنات ، شکر :))

و اما آمدم منزل ، دوشی گرفتم ، دستهایم را از مچ تا بازو با لیف و صابون بی بو شستم و ایضا بینی ام را با مایع شستشوی مخصوص و حسابی فین کردم ( نخندید ! اینها مراسم تست من است آنهم پس از مدتها که هم فرصتش نبود و هم چون تنهاخور نیستم عهد کرده بودم بدون شما تست نکنم ، ضمنا این خود ، آموزش است )
رفتم سراغ باقیمانده‌های دکانت های مهربد عزیز .
مهربد عزیز من در دو نوع شیشه دکانت فرستاده بود برایم ، ۴ میلی و ۸ میلی .
با کلی تمنا و اصرار ، خواهش کردم بیش از یک میل از هر عطر برایم ارسال نکند چون من میخواهم یک یا دو بار تست کنم ، ریویو کنم و تمام .
دیدم آنها که در شیشه های کوچک هستند کامل باقی مانده اند لیک شیشه بزرگ‌ها به مقدار زیادی تبخیر شده اند .
درس :
یادتان هست همیشه تاکید میکردم : اگر میخواهید جهت بایگانی رایحه ، چند میلی عطر بردارید ( منظورم اسانس روغنی نیست ) حتما شیشه ای انتخاب کنید که کاملا پر شود !
در غیر اینصورت چه میشود ؟
عطر تا حدود رسیدن به تراکم ِبخار ، تبخیر میشود !
یعنی اگر ۱۰ میلِ آخر را در شیشه ۱۰۰ میلِ خود عطر نگهدارید پس از ماه هایی نصف میشود و پس از سالهایی مجددا نصف خواهد شد !
در آخر چه میشود ؟ تا غلظت روغن پیش میرود !
پس از آن راهی دارد که درستش کنیم ؟
بله ، با پمپ کردن میزان کاملا مناسب ( نسبت به میزان باقیمانده ) مایع مخلوط شده و آماده شده ی مخصوص ، رقیق میشود .
آیا تفاوتی با اول اش کرده ست ؟
بله ، ترتیب نت ها در پله ها تغییر کرده است بی شک !
همه به یک میزان و قانون ؟
خیر ، بستگی به چند آیتم دارد که هر کدام تلورانس دارند . طولانی ست پس بماند :)
خلاصه ، شنگول و منگول و تمیز آمدم نشستم به : عشقبازی !
کدام دکانت ؟؟
معلوم است دیگر ، عود فور لاو دیفرنت کمپانی !
دربش را باز کردم ، بوئیدم : هییمممم !
خدااای من !
جسمم گفت : ای جااان ، چشمهایم بسته شدند ، نشئه شدم !
دقیقه ای بعد چشم باز کردم و ساعت را تماشا کردم : ۳ صبح !
سالها پیش تستش کرده بودم ، گفتم : خب ، الان که تست کنم ساعت ۱۲ ظهر کارم تمام میشود ! کِی بخوابم ، کِی بیدار شوم به کار و زندگی ، شب اش نیست !
پس کدام ؟
عاشق تست لندن ویدیانم ، از سویی یادم هست نت هایی اندک داشت ، حدود ده نت ، خوب است .
نمیدانم کی و کجا خوانده بودم از معماری مسجد شیخ زاید ابوظبی و معماری های لندنی الهام گرفته شده ست .
اما تجربه ام میگفت : یک جای کار میلنگد ، تعاریف ، قیمت ، محبوبیت ، غلظت ، برند جناب علی الجابری ، عاشقانی همه کهنه کار ! ده نت ؟ بله ، مگر کم دیده ای اینطور ؟
درب را باز کردم و دو پاف بر خط درون آرنجم اسپری کردم : واو !
بوئیدم ... ، نوشتم ... !
کدام ده نت ؟؟
تا الان که ساعت ۷ صبح است این نت ها درآمده اجالتا :
بدون ترتیب می نویسم فعلا تا بعد در فرصت بعدی کامل و منظم و پله وار تشریح اش کنم ، صد رحمت به عود فور لاو :))
تمشک آبدار ، بنفشه ، سرو ، چای سیاه ، عود ( کلا هست ) ، اکالیپتوس ، روایح چوبی ( کدام؟ ) ، خاک ، چوب سدر ، فلفل سیاه ، گل برف ، درخت نراد ، یاس بنفش ، ترکیبات سبز ، مشک ، کهربا ، سیوت ، کاستوریوم ، زعفران ، شیرین بیان ، چرم ( چند نوع ) ، روایح دودی ، وانیل تلخ ، رزین !
حال تا برسیم به بستر !
مدام تغییر میکند مثلا عود در پایه در ترکیب با مشک و آمبر بافتی خشک و زبر میدهد اما در تاپ نت با بنفشه نرم و پودری میشود و در قلب گلی چوبی میشود !
چرم اش چندین نوع دارد و مدام بالا و پایین میرود و هی از زیر ذره بین من بیرون میپرد :)
یک نکته جالب بگویم از کشف روایح انیمال در عطور که درین دو سال اخیر متوجه شده ام :
هر زمان که عطری میزدم که روایح انیمال در خود داشت ، حتی قبل از ظهورشان در عطر و قبل از رسیدن پله مخصوص خود ، جناب پیشی ( گربه ام ) میآمد و محلی را که عطر زده بودم ، که معمولا از مچ تا بازوست ، به دقت تمام میبوئید ! حتی برخی اوقات که عطر در پله آخر یا بستر بود بینی ی خیس اش را میچسباند و میبوئید ! کاش بوئیدن دقیق گربه را تماشا کنید ، بینی اش مدام تکان میخورد مثل یک ماشین :)
برگردیم به لندن !
شبیه توسکان لدر ؟! کی گفت ؟
بایست یک شب پرانرژی را اختصاص بدهم به جناب لندن مه آلود آنهم با زبان عربی :)
چه شود ! لا حول و لا قوه ... !
گول ام زد !
باید به ندای تجربه گوش میدادم ، بروم بخوابم که میدانم خواب شکار و پوست کندن اش در کنار فلفل و آتش و عودِ درونش و چای و سبزه و بوته یاس و جیش گربه زباد و چیز کاستوریوم ببینم
:)
ارادت ها 💐
56 تشکر شده توسط : عسل خلیلی علیرضا داستانی
Duro
لینک به نظر 14 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
دوستان نازنینم
درود ها بر همه شما
پاسخ دوستان نازنینم را عرض کنم و انشاله اگر عمری بود از فردا شب برسیم به کارمان :)
یعنی هم مهر ورزیدن و هم عشقبازی با عشق همگی مان : معطرات !
که مهر و معطرات در کنار هم کامل میشوند و هرکدام بدون دیگری هم لطفی ندارد هم کم لطفی ی ماست !
خوشتر از صدای سخن عشق ( مهر ) نیست و خوشبوتر از رایحه معطرات ایضا .

مهیار عزیزم ، یار ماه
من بیش خوشحالم از زیارت مجدد شما دوستان نازنینم
این مدت به کاری مهمترین مشغول بودم هرچند که خدا میداند که هماره به یاد همه شما بودم .
قبلا هم گفته ام ، تنها پرواز میتواند مرا از شما جدا کند آنهم تنها بصورت فیزیکی ورنه بودن ِ با شما دیگر میرایی ندارد !
و چشم و باکمال میل .

کاوه عزیزم ، مرد مو جو گندمی عطرافشانی
تو خود اصل عطری عزیزم
نه مشابهی و نه مشابه داری !
اسم مشابه آمد ، هر داروخانه ای میرفتم یاد ارژنگ میکردم :)
اینجا غریب افتاده ام ، کاش میشد بیایم تهران !
سالها پیش در شرکت ، همه ی همکاران متفق می گفتند : اگر علاقه ای به مهاجرت خارجه نداری لااقل بیا تهران ، حیف است که تو تهران نباشی !
می گفتم آنجا دود زیاد است بوی عطرم در دود گم میشود و خودم در آن وسعت :)
لیک اکنون پشیمانم !

و اما جناب آبزورد
چه همخانه ی نازنینی !
چه انشاء خاص ، مواج ، ناز و دلنشینی !
مرا بیاد مسیح انداخت .
از همان ابتدا که گفت : مقادیر نامحترمی ، لبخند بر لبم آمد تا انتها !
بلافاصله رفتم در صفحه اش و آخرین ریویو اش را هم مطالعه کردم ، حیف فرصت نداشتم که کل ریویوهایش را مطالعه کنم . در اولین فرصت انشاله .
آفرین به این سلیقه ، آفرین به این عطربازی ، آفرین به این عشقبازی ، آفرین به این تسلط به کلمات و آفرین به این تسلط به اقسام هنر و مطالعه !
زنده باد
و اما میدانی چرا از دوستداران ایکاروس ام ؟ یا بقول جنابتان : حاجی مدارا :)
چون عطربازی عاشق است ؟
چون مسلط به روایح است ؟
چون دانش روز عطربازی را می شناسد؟
چون تسلط به اقسام هنر دارد خصوص هنرهای موازی معطرات ؟
چون دامنه ی کلمات اش وسیع است ؟
چون منتقد است در کلیه امور ؟
چون شجاعت انتقاد از بزرگان این هنر دارد ؟
چون در عین حال توان ، خاکی و خاکسار است ؟
چون از قدمای عطرافشان است ؟
چون اصالت دارد در همه ی امور ؟
چون شاعر پیشه است ؟
چون باسلیقه است در انتخاب عطور و روایح ؟
چون پزشک است و مشغول بخدمتی والا ؟
بخواهم ادامه دهم زیاد میشوند دایره ی توصیف او !
همه به جای خود .
لیک ، هیچکدام آنها باعث نشده ست که عاشق او باشم !
این خصوصیات برای من ِ منزوی تا حدود عشق جذابیت ندارند ، هرچند که خود از بسیاری ازین صفات درخشان عاری ام !
اما :
اما صفتی دارد که آن ، مرا مجذوب میکند به غایت :
ژن جنون !
که بسیار نادر است و هرچه در صفات فوق کفه ی میزان سنگینتر شود ، آن ژن قویتر گردد !
شنیده ای که میگویند : فلانی دیوانه ی فلان چیز است !
از شانس درخشان ما ، همسلیقه ماست و این ژن در این بخش متبلور شده ست که تبلورش را میبینیم .
این ژن سنت شکن است ، مسبب طرد شدگی و انزوا میشود ، دردها را جور دیگر حس میکند و از زوایای دیگر همه چیز را میبیند .
عوام نمی دانند اصلا او چه میگوید لیک گویش اش را دوست دارند !
فتوای کلامش را می پسندند درحالیکه محتوایش را درک نمیکنند .
در جامعه هم می ترسند ازو چون متفاوت است ، هم احترامش کنند و دوستش دارند !
اگر به همکارش بگوئید : توصیفش کن ، به مِن و مِن میافتد یا بدون اینکه بخواهد به عمق نمی رسد !
برخی اوقات خودش هم نا موفق است در کنترل اش ، بنابرین خود را به او می سپارد و تنها نظاره میکند !
مثلا : برخی اوقات نوشته قدیم خویش را میخواند و بر آن اندیشه میکند چون برایش تازگی دارد !
تعریف و تمجید را نمیپسندد ، چرا ، چون نمی خواهد آن کفه سنگین شود .
از سویی کسی که به انتها میرسد بارور شود و هرچه بار بیش ، سر خمیده تر .
میتوانم تا صبح توصیف کنم لیک به همین بسنده کنم که او در معطرات نادر است .
این را فراموش نباید کرد که تک تک شما دوستان عزیزم ، هر یک توصیف خاص خود دارید از هنر معطرات و همین است که این جمع نادر شده است چون : همگان دارد در هنر عطر !
هیچ کجای دیگر این همگان نیست در این وسعت !
آبزورد عزیزم تو نیز خود نادری و هرکس که کلامت را بشنود و بخواند بر این مهم وقوف کند !
بهانه ای متراکم و نه چندان موجه :)
آن خیلی ها که فرمودی به لطف ، اگر نباشند وجود این حقیر هیچ ارزش ندارد !
این شما و امثال شمائید که این کشتی را هدایت کنید ، حقیر نیز بر عرشه نشسته ام به تماشا و عشقبازی عطور و حظ روش هدایت شما !
و این مهر ، جاذبه ای قویتر از مه دارد و مدی بالاتر !
رایحه دوستی ها که هرآنکه رایحه دوست است می پسندد این بهترین را ، در جریان است اینجا با حضور همه شما عزیزم .
خبر خوب اینست که همانطور که حدس میزدم مهربد عزیزمان مشغول به جراحی های متعدد است و گفت : هرچند که تا انتهای دی فرصت های حضورم اندک است لیک حتما خواهم آمد .
چقدر خندیدم به پی نوشت :)
چون رویا پردازی ام ضعیف نیست صحنه ی پرداخته ی شما را دیدم و چقدر خندیدم :)
درودها بر تو و لطفا : بیش باش !

ارادت ها به همه ی دوستان ام
فردا ببینم کدام عطر از دکانت های مهربد موفق میشوند به تسابق مهر .
امید به دیدار
:)
💐
39 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
Duro
لینک به نظر 13 آذر 1404 تشکر پاسخ به امیر رنجبر
دوستان مهربان ام
درود و سلام حضور همه ی شما معطران
سرکار خانم سالمی عزیز
عرض سلام و احترام و سپاس بابت الطاف همیشگی ی سرکار
لطفا درودهای گرم مرا خدمت استاد بزرگوار جناب احمد سالمی پور ابلاغ بفرمائید ، ایشان منهای خوشنویسی استادی فاخر نویس نیز هستند و بسیار خوش سلیقه اند ازین باب .
هر جمله ای از الک سلیقه ایشان عبور نمیکند !
از افتخارات حقیر ، داشتن تابلوئیست که از ایشان به مهر دریافت کرده ام با تقبل زحمت سرکار ، که تنها چهار کلمه بر صفحه دارد ( بهارت خوش ... ... ) لیک خدا میداند که هر روز که پیش از خروج نظر بر آن میافکنم نهایت لذت را در همین یک خط میبینم و هر بار با لبخند خارج میشوم هرچند که میدانم لایق آن نیستم لیک انتهای هدف و آرزوی من است .
ارادت خدمت ایشان ایضا سرکار .
و اما :
عطرباز کهنه کار و کار بلد ، دوست عزیز و قدیمی ام جناب امیر رنجبر
چند روز پیش ، اولین کارم به محض حضور ، با عجله ، چک کردن این بود که بدانم آیا همه ی دوستان کار بلد و کهنه کارمان در عطرافشان که یک به یک از افتخارات این خانه اند و خداراشکر که تعدادشان هم کم نیست ، حاضرند یا خدای ناکرده خیر ، نکند این طوفان شن ظهر مرداد که موجودی ی عطر های خانه مان را بخار کرده ست باعث پراکنده شدن اساتید این خانه که مهمدارایی ی این خانه اند نیز شده باشد ، بانوان و آقایان .
بقول یکی از ایشان ، دوست عزیزم کاوه : جو گندمی های عطرافشان !
یکی از این لیست جستجو شما بودید جناب رنجبر عزیزم .
شکر بابت حضور قریب به اتفاق ، مابقی نیز دلشان با ماست تا خودشان نیز همراهمان شوند انشاله .
مگر خانه ی معطر دیگری نیز هست که عطرش ما شاپرکان عطردوست را سوی خویش جلب کند ؟ می آیند :)
هرچند که پرده ای کشیده شده بین ما و مراجعین تازه وارد عطرافشان در صفحه نخست ، که اتفاقا بیشتر اعضاء بصورت اتفاقی و با دیدن بخش نظرات در صفحه اول سایت به ما پیوستند !
در مدت غیبتم به ده ها نفر گفتم : بروید عطرافشان و نظرات را مطالعه کنید ( وقتی راجع به عطرها توضیح میدادم می پرسیدند شما چطور اینطور مسلط شده اید به همه جوانب عطور ؟ )
در برخورد بعدی می پرسیدند : کجاست نظرات عطرافشان ؟؟
درین مدت خییییلی ها را سوق دادم سمت این خانه ، حتی از کنار کسی ، زن یا مرد ، عبور میکردم و می دیدم که هم باسلیقه اند و هم معطر ، بلافاصله با چند جمله و پرسش کشف میکردم میزان علاقه ایشان به عطور را و بحث را به دانش همه جانبه از عطور میکشاندم و منتظر میماندم تا بپرسند : از کجا ؟؟
سپس پاسخ میدادم : تنها و تنها یک جا هست به بزرگی ژاپن تا ایالات متحده با بیش از یکصد هزار عضو پارسی زبان از پروفسور تا این حقیر بیسواد . هر کس که آنجاست میداند عطر یعنی چه و هر کس نیست با عرض پوزش : هیچ از عطور نمیداند یا در بهترین حالت : چند شیشه ای را می شناسد آنهم نه بصورت حرفه ای بلکه آماتور .
زیرا همه چیز را همگان دانند و همگانِ عطور کجایند؟ عطرافشان !

تنها چیزی که عطرافشان را در "هر شرایطی" در راس نگه میدارد با فاصله از مابقی ، تنها و تنها اعضای آن است .
این را حقیری میگوید که تمام عمرش سر در کتاب دارد !
اوضاع مالی عطرافشان اکنون خراب است ؟
صبور باشید !
روزی را میبینم که هرآن عطری که مُهر عطرافشان بر آن بود داعیه ی اصالت و شاهزادگی دارد !
ازینروست که میگویم که : هر کس که اهل بوی خوش است باید اینجا باشد !
چه به مطالعه ، چه قصد خرید .
افق عطرافشان را میبینم .
قد ام بلند است :))

ارادت ها 💐
29 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan