نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
The One for Men EDP
لینک به نظر 30 آذر 1400 تشکر پاسخ به Dapper
دپر عزیز
من تنها در یک مورد یک استاد خیلی بزرگ ام !
آن هم اینکه ، خود هیچ هم نیستم و هر چه هست خدای من است که فرموده هر که خواهم محبوب کنم یا منفور !
خیام که بزرگترین بود انتهای عمر گفت :
زهی سعادت که بالاخره به هیچ رسیدم !
استاد یکی ست و آن خدای ماست
و بس
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی " حقیقتی " نه از روی مجاز
یک چند درین سراچه بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
درودهای زیاد
11 تشکر شده توسط : عباس بهرامی          nazanin
دوست عزیزم سلطان
بله . آن نظر درست ترین هست خصوص طناز که شده خواندنش لذت بخش نیز شده .
فقط کسانی دلخور میشوند که آنگونه می اندیشند !
بگذار دلخور شوند :)
آخر عطر هم چشم و همچشمی دارد از قیمت ؟؟
فدای تو و فدای سخن حق
8 تشکر شده توسط : عباس بهرامی خاتون
The One for Men EDP
لینک به نظر 29 آذر 1400 تشکر پاسخ به امیرمهدی حیدری
دوست عزیز امیر مهدی حیدری سلام
دوست بزرگوار ما جناب دپر ، متواضع اند .
بکارگیری ی لفظ استاد از سوی شما ، نشان از احترام شما به سن ، تواضع و بزرگواری ی ایشان است که شایسته ی آنند . همه ی ما بقول ایشان در حال تحصیل و ازدیاد تجربه درین دنیای بزرگ هستیم . درود بر ادب شما .
و اما با کسب اجازه از دپر عزیزم ، من هم چند جمله ای عرض کنم درین بابت امید که مفید باشد .
این عطر برای قرارهای دو نفره ی عاشقانه مناسب است .
عطری که برای اینگونه ملاقات ها استفاده میشود باید پیچیده نباشد . ساده باشد . ملایم باشد در عین قدرت .
باید قابل تفکیک باشد لیک پله های آن نباید خیلی متغیر و متفاوت باشند . پخش ملایم میخواهد و نه انفجاری . ماندگاری ی مطلوب چند ساعته میخواهد .
باید چنان قوی و منحصر به فرد باشد تا در ذهن مخاطبِ شما برای همیشه باقی شود . باید قدرت خاطره سازی و ثبت آن را در ذهن مخاطب شما داشته باشد .
باید متفاوت از دیگر عطرهایی باشد که وی ، روزانه با آن ها روبرو بوده است .
آنجا باید مرد جلوه کنید ! باید لیاقت اتکاء داشته باشید .
شیک باشید . نظیف ، تمیز ، منظم ، موءدب ، اصلاح کرده و شیک پوش . خصوص معطر .
لباس های رسمی ی تیره به رنگ های گرم مناسب تر است قهوه ای به مخاطب شما ، گرمایی را که نیاز دارد بچشد ، هدیه میکند . رنگهای سرد مثل طوسی نپوشید . مشکی نپوشید که مرموز جلوه خواهید کرد . روراست و ساده باشید .
گریپ فروت نظافت شما را نمایش خواهد داد .
ریحان ِ تند و عمیق ، عمق مردانگی و صبوری ی شما را هویدا خواهد کرد .
گشنیز ، شوخ و شنگی و سبزی ی ضمیر شما را نشان خواهد داد .
هل به دوست شما خواهد گفت که لطافت را میشناسید و به آن ارج مینهید .
زنجبیل گرما و حرارت اشتیاق تو را در آن لحظات نمودار خواهد بود .
شکوفه ی پرتغال عطش عشق شما و سلیقه ی یافتن بهترین را به رخ میکشد و خواهد گفت که شما شادابید .
کهربا ، او را با تمام وجود مجذوب شما خواهد کرد و توان مقاومت ، از آغوش گرم شما را سلب خواهد کرد .
سدر ، انتخاب درست او را اثبات خواهد کرد به آغوشی آرامش بخش و امین . متین و وزین .
تنباکو به او خواهد گفت : این همان مردیست که ستون اتکای من است . نیز میفهماند از او لذت میبرید .
این عطر به تمام معنا ، برای زنان است که بر تن مردان نشسته است .
انشاله لحظات عمیق و فراموش نشدنی را با این عطر در کنار بهترین ات تجربه کنی .
26 تشکر شده توسط : عباس بهرامی          nazanin
Joop! Homme
لینک به نظر 29 آذر 1400 تشکر پاسخ به علی فتح زاده
دوست گرامی جناب علی فتح زاده سلام
من سالها پیپ میکشیدم . همه ی توتون ها را تست و استفاده کرده ام . در عطرگرام عکس یک سوم آنها را در کنار دیگر وسایل گذاشته ام . یکروز عکس همه ی آنها را خواهم گذاشت چون بهترین ِ روایح اند از نظر من و راجع به رایحه ی خوبترها توضیح خواهم داد انشاله اگر زنده بودم . توتون های سوئدی و هلندی عالی بودند . کاپتان بلک برایم جالب نبود . خیس بود و تولید زهر و نفخ میکرد .
مدام باید پیپ هایم را تمیز میکردم .
بورکام ریف ازین حیث عالی بود . اما !
عاشق رایحه ی کاپتان بلک طلایی بودم و هاف اند هاف انگلیسی . همیشه سوال ام این بود : چرا عطاران نمیسازند این عطرها را ؟
و چقدر گشتم بابت اش .
تنها چیزی که آن سالها از کاپتان بلک موجود و یافتم عطر زنانه ی بلو لیدی از رساسی بود !
که در پله ی سوم ، آن آکورد ، شباهت خوبی داشت ( البته کمی شیرینتر بود ) که بارها و بارها استفاده کردم . هنوز هم یک شیشه از همان دوران در کلکسیون دارم . از رایحه ی جدیدهایش بی خبرم .
طوری استفاده میکردم که در پله ی سوم ، در معرض مخاطب باشم :)
و پله ی سوم اش بسیار ماندگار بود و هر چه میماند ، رایحه اش شبیه تر میشد و از شیرینی ی ابتدایی ی پله کاسته میشد .
و بسیار و بسیار هم بازخورد میگرفتم !
و جالب اینکه اگر بر تن هر شخصی میبوئیدم ، میپرسیدم و همین جواب میگرفتم !
شک ندارم استاد شما نیز همان میزده ست !
عطربازهای قدیمی ی پیپ دوست ، همه دارند .
مردها بیش از زنان ، خواستگارش بودند !
البته کارهای تنباکویی ی دیگری هم بود لیکن هیچکدام شبیه کاپتان بلک نبود .
هنوز هم این سوال برایم مطرح است که چرا برندها روایح اصلی ی انواع توتون های پیپ را تحت همان عنوان لانچ و نامگذاری نمیکنند ؟؟
از نظر ِمن ِ عاشق روایح توتونی ، بهترین ها هستند .
خصوص آنهایی که کاملا تلخ و خوابیده در شراب های مخصوص اند .
نیز توتون های سیگارت که دارم و تلخ تر ، خشک تر ، تندتر و تیزترند .
مثلا توتون پیپ بورکام ریف طوسی رنگ سوئدی که به " خشک " معروف بود از نظر من و تاکنون ، خالص ترین رایحه ی تنباکوست !
یک تنباکوی تلخ خاکی !
یکهو و از یک تاریخی مثل قارچ انواع رایحه ی کاپتان بلک سر برآوردند !
بینشان خوب هم هست البته سلیقه ی من کاپتان بلک شیرین را نمیپسندد و برخی از آنها خیلی شیرین اند .
انشاله بهترینشان را بیابی که مناسب فصل است و هرچه سردتر ، بهتر .
من خود یک شیشه ی صد میل به سلیقه ی خود ادغام کرده ام . اسانس پر کیفیتی داشتم از سالها پیش که تبدیل اش کردم به ادوپرفیوم و خداراشکر خوب از آب درآمد .
الان که کارهای کاپتان بلکی ی بسیار موجود هست دیگر بلو لیدی فایده ای ندارد . عطرهای جدید بهترند . انشاله از بین آنها بهترش را بیابی . موفق باشی انشاله
17 تشکر شده توسط : عباس بهرامی آقای میم
جناب امین علوی سلام
قاعده بر این است که باید کوچکترین تغییری نداشته باشند برندهای طراز اول ازین بابت مطمئن اند
قیمت بیشتر در حجم های کمتر نمیتواند دال بر کیفیت بهتر باشد .
اما تک و توک در برندهای دیزاینر دیده شده است که حجم های کوچکتر غلیظ تر بوده اند ، اما به ندرت !
حتی راجع به تستر هم ، چنین است به این معنی که نباید کوچکتربن تفاوتی داشته باشد اما گاها غلیظ تر بوده است یا در برخی نمونه ها تغییر پله ها سریعتر بوده است تا خریدار سریعتر پله ها را تجربه کند .
در کل بسته به برند و سیاست های آن دارد .
برای هر عطر خاص میتوانید در همین سایت سوال کنید یا با کارشناسان عطرافشان تماس بگیرید .
و اما پاسخ پرسش دوم :
نیش بودن عطر یک اصطلاح است که دال بر کیفیت طراز اول عطر است که باید خود به آن پی ببرید
برخی برندها در تولید اینگونه از عطرها معروفیت دارند و تنها یا اغلب ، عطرهای طراز اول در کیفیت ، که به نیش مشهورند را تولید میکنند .
اطمینان از اصالت هم چند راه دارد
یا از جای مطمئن که همه ی عطربازان و خریداران تاییدش میکنند خرید کنید
یا پس از خرید با چک کردن در سایت های چک فرش و چک کاسمتیک با ورود کد عطر اطمینان حاصل کنید
راه اول مطمئن تر است
یا با کمک و همراهی ی یک کارشناس خبره در عطر ، خرید کنید .
اینقدر تقلب زیاد ، استادانه و هوشمندانه شده است که همه ی ما امکان گول خوردن را داریم !
بنابرین خرید از محل مطمئن که از جای مطمئن تغذیه میشود بهترین راه است .
به نظر من البته .
موفق باشید
8 تشکر شده توسط : عباس بهرامی فاطمه فیضی
Scandal Pour Homme
لینک به نظر 28 آذر 1400 تشکر پاسخ به فریده.م
دوستان عزیزم
فریده خانم میم ، خواهر ارجمندم مرا سر ذوق آورد تا دو حکایت کوتاه اما پرحکمت که شخصا از رادیو شنیدم که اشخاص معتبر نقل کرده اند عرض کنم .
شرمسار و عذرخواهم بابت غیر مرتبط بودن اما اجازه دهید معروض شود که عطر خداست و عطر خدا بوئیدنی ترین هاست . مجمل معروض میشود :
یک افغانستانی اکنون بزرگترین تاجر فرش اروپاست . با او شخصا در رادیو مصاحبه شد و من میشنیدم و خدا میداند گریه افتادم همچون الان که میگریم و مینویسم :
البته من بیش از خنده ، میگریم . هر جا قصه ی مهر خدا باشد من تشنه ی شنیدن ام .
گفت آمدم ایران . هیچ کس نداشتم . هیچ کار نداشتم . دوستم در یک ساختمان نیمه ساز یواشکی جای داد . یک شب زمستان که برف میبارید سگی ناله میکرد . هر چه داد زدند سنگ انداختند نرفت . همسایه ها آمدند با چوب بزنند . دویدم ببینم چیست . دیدم سگی در زمانی که قیر نرم و داغ بوده نشسته تا گرم شود . قیر خشک شده و گیر کرده است . التماس کردم که به من بسپارید شما بروید تورا بخدا نزنیدش . هر چه سعی کردم نشد جدا و رهایش کنم . زوزه میکشید . دویدم نفت و گازوییل پیدا کردم . شروع کردم به نفت زدن . به پایین تنه اش رسیدم و تازه فهمیدم چرا زوزه میکشد که چنان ادرارش به محض شسته و رها شدن نیم تنه اش ، پاشید که هر دو چشمم و کل صورت و دهان و سرم پر از ادرار شد .
ادامه دادم هم آب نبود بشورم ، هم دست هایم نفتی بود .
اشک میریختم و ادامه دادم . در دل میگفتم خدایا کمک کن . به محض خروج ادرار ساکت شد . ادامه دادم تا رها شد و رفت . از سرما میلرزیدم چشمانم میسوخت و به زور میدیدم اما دیدم برگشت نگاهی کرد و رفت .
با آب سرد به سختی دوش گرفتم . صبح پرسان پرسان در یک فرش فروشی شاگرد پادو شدم . مدتی گذشت . و اما !
چند ماه بعد یک روز یک زن وسط ظهر آمد درب مغازه .
گفت یک قالیچه ی پاره دارم . بخر !
گفتم اوستا نیست . رفته نهار و استراحت . من حق خرید ندارم . ببر همسایه ها میخرند .
گفت نه . گران نیست برای تو . بخر !
من به تو میفروشم و نه به هیچکس دیگر ضمنا مسافرم و بسیار عجله دارم .
خریدم . ارزان . گفت خدا خیرت دهد . مشکلم حل کردی . حلال ات باشد . خدا کمکت کند . و رفت .
اوستای من آدم مومن و حلال خواری بود .
آمد . داستان گفتم . گفت الله و اکبر ! پسر میدانی این فرش چیست ؟؟ میلیارد می ارزد !
مسافر ؟؟ مسافر فرش اش کجا بود ؟ دزد بوده ! تو را تنها گیر آورده . گفتم ارزان فروخت گفت هرچه داری بده !
ترسیدم بگویم زمانی که نگاه بر آن زن میکردم قلبم آرام میگرفت ! باخود گفتم مباد فکر اشتباه کنند . تنها چیزی که به او نمی آمد دزدی بود .
گفتم حال چه کنیم ؟ گفت ظرف یک هفته معلوم میشود .
با خود گفتم چه غلطی کردم ها . نکند زندان بروم . آن زن از کجا بیابم ؟ شب با ناراحتی خوابیدم . داستان سگ که به کل فراموشم شده بود مدتها . خوابیدم . خواب آن زن را همراه همان سگ دیدم که زن میگفت خوش و حلال ات باشد . از خواب پریدم . اذان میگفتند . اینقدر گریه کردم . صبر نداشتم تا صبح شود و اوستا بیاید . داستان گفتم . گفت محتمل است لیک باید صبر کنیم . پیگیر هم شدیم خبری نبود . هنوز هم خبری نیست ! فروختم خود در بازار هجره زدم . اگر همکاران هزار کار میکردند من ده هزار ! بیسواد بودم الان آلمانم و بزرگترین ام در بازار فرش !
و مثل روز برایم روشن است که مهر خدا بواسطه ی آن سگ به من تعلق گرفت .
دوستان عزیزم رایحه ی ادرار آن سگ برای من بهترین است چون مهر خدای ام را در پی دارد .
طولانی شد بر خلاف خواست .
از حکایت دوم صرفنظر میکنم . رحمت خدا بر همه ی ما انشاله و با بندگان بی زبان خدا مهربان باشیم .
25 تشکر شده توسط : زینب منصوری مهریار
Scandal Pour Homme
لینک به نظر 28 آذر 1400 تشکر پاسخ به فریده.م
سرکار خانم فریده م
عرض سلام و احترام
متشکرم بابت این فرمایش .
و مهم نیست سرکار خانم ! جناب سعید جوان اند ، شوخی میکنند با حقیر ، اشکال ندارد .
من فقط تعجب کردم از دو چیز :
اینکه با وجودیکه حدس میزنم ( از انشاء ایشان ) که جوانی رعنایند چطور آنسال فرمودند که حاضر بوده اند . من خود آنسال هجده نوزده ساله بودم و ایشان نیز حداقل باید همسن من باشند .
دوم محمد علی کلی حتی نمیتوانست درست راه برود .
نمیتوانست دست دراز کند مثل ما و با کسی دست بدهد سرعت حرکات اش بسیار کند بود و سالهای سال بود که دیگر مشت زنی نمیکرد . من کودک بوده ام زمانی که او بیمار و بازنشسته شد .
بنابرین متوجه شدم آقا سعید با من شوخی میکنند !
ورنه اگر به اثبات باشد هم عکس دونفره دارم با ایشان و هم جمعی . و اصلا این چه اهمیت دارد که کسی بابت اش خدای ناکرده گنه کار شود به کذب !
من از جوانان خرده نمیگیرم خواهر ارجمندم مگر دوستان بزرگ !
و اما خواهر ارجمندم
در ارتباط با هیتلر باید با ماشین زمان سفر کرد به آن تاریخ
زمانی که همه ی نژادها و ممالک مدعی ی برتری ی ژنتیک و نژاد بودند . یک چیزی شبیه بر داستان ژن ِخوب امروزه :)
مسابقه بود . ضمنا هیتلر مردی سنگدل نبود مگر در برابر دشمنان و جنایات به او منسوب است لیک مورچه از شخص او آزار ندید ! تمامی ی پادشاهان اینچنین اند . همه جا .
بقول مایکل کورلئونه خطاب به همسرش :
افرادی که مسئول سایرین اند !
بخدا بارها تا پای تصادف رفته ام ، زمانی که دیده ام مورچه ای بزرگ در حال عبور است یا گربه ای میخواهد از خیابان عبور کند . راه که میروم چشمم به زمین است مباد پای بر مورچه ای نهم .
با یزید در راه سفر حج بود . روز سوم ، غروب به کاروانسرایی رسید . هنگام شام سفره باز کرد نان خشکی با آب خورد ، خوابید . صبح راه افتاد . شام به کاروانسرای بعدی رسید . سفره باز کرد که نان خورد ، دید ای داد !
مورچه ای در سفره است . گفت ای داد !
همرهان گفتند چه شده ؟ گفت دیشب این مورچه از کاروانسرای قبل به سفره ام آمده ! گفتند چه عیب . بگذارش اینجا . گفت نه . شما بروید من برمیگردم تا این مورچه به خانه و خانواده رسانم گرنه تاب عقوبت نفی بلد و نفی خانواده ی این مور نتوانم . و برگشت !
در آخر مجدد سپاس بسیار بابت این لطف به حقیر
ارادت های زیاد
16 تشکر شده توسط : SALMAN عباس بهرامی
Baiser Fou
لینک به نظر 27 آذر 1400 تشکر پاسخ به Fatimah
به نظر من اگر " دیوانه ی بوسه " نامیده شده بود مصداق و مصمای بیشتری داشت خصوص به قول فرمایش سرکار خانم فاطیمای پرسلیقه و طناز ، مرتبط با خانمهای مسن :)
خانمهای مسن میزدند و اگر کسی میپرسید :
به به ! این چه عطریست خانم ؟
در جواب زمزمه میکردند :
بی سواد ! بی ذوق ! سوال میپرسد !
برو تحقیق کن و دوباره بیا :)

درود و سلام بر خانم فاطیمای طناز
و با احترام به بانوان مسن که بیش از همه اهل مهر و محبت اند .
یاد خاطره ای افتادم !
دو دختر نوجوان هفده هجده ساله در خیابانی همراه مادربزرگشان از دور می آمدند ، در حال بگو مگو و خنده . معلوم بود که شیطونی زیاد میکنند ! من ایستاده بودم . به من که رسیدند یکی از ایشان پرسید :
آقا من خوشگلترم یا این ؟
با لبخند پاسخ دادم :
هیچکدام ! مادر بزرگ چیزی دیگر است :)
اینقدر خندیدند ! اینقدر خندیدند !
مادر بزرگ هم میگفت : وای خدا مرگم دهد !
و الحق همان بود که گفتم :)
شاد باشید دوستان
10 تشکر شده توسط : عباس بهرامی محمد
سرکار خانم ماری مهربان و خوش سلیقه ی خانه ی ما هر روزه حاضرند لیک بندرت مینویسند .
اما امان از زمانی که مینویسند ! که چنان است که گویی شیشه ی عطر در دستان ماست و میبوئیم !
کافی ، کامل ، زیبا ، روان ، خلاق !
خدای را شکر بانوان این خانه از هر حیث کامل اند و پرسلیقه
هفت بانوی بهترین در ایران در این رشته ، حاضر داریم که انشاله تعدادشان چندین برابر شود
هر چه بیشتر انشاله ، مهر و نور و معطریت خانه بیشتر .
سرکار خانم ماری ، سپاس بابت این معرفی .
من نیز موافق ام . شالیمار کم نظیر ، گرلن بی بدیل .
خصوص برای موقعیت هایی که متصور شدید .
درود بر سلیقه و مهر شما و دیگر بانوان این منزلگاه .
باران مهر بر منازل همه ی ما انشاله و خدای حاضر
11 تشکر شده توسط : عباس بهرامی علی رشوند
دوستان عزیزم سلام
امروز داشتم توی صفحه ی دوست عزیزمان جناب سلطان میچرخیدم تا از نظراتشان که پارسال مطالعه کرده بودم تشکر کنم . مدیریت محترم لطف کردند امکان تشکر در صفحه ی شخصی را فراهم کردند تا دیگر لازم نباشد هر کدام را لینک به صفحه ی عطر کنیم که قدر دانی واجب است و مستمعین صاحب سخنان بر سر ذوق و شوق آورند. از جناب مدیر بابت این امکان متشکرم .
صفحه ی اساتید لبالب درس است حتی شوخی هایشان !
از خواندن نظر سلطان ذیل این عطر خندیدم :)
بعد دل ام تنگ شد برای این عطر !
حتی دیدن رنگ مایع عطر در عکس آدم را جلب میکند !
اینطور نیست برای شما ؟؟
عطرهای غلیظ و تیره رنگ مرا خیلی جذب میکنند .
در ذهن ام اکسیر متبادر میشود
دلتنگی غلبه کرد بر تنبلی و پاشدم رفتم سراغ کیف !
یادم بود که یک سمپل کوچک دو سه میلی از این عطر دستریز دارم . پیدایش کردم !
چون قبلا بارها درب اش باز کردم رایحه ی پله ی اول اش کمی گنگ شده ست . اما !
اما امان از قلب و پایه اش !
انگلیسی ها بهترین های جهان را به هر روش ِ خوب و بد در جزیره شان جمع کردند !
با سلیقه اند در شناخت بهترین ها و هوشیار !
این برند و این عطار کار اش درست است .
الان که مست مست ام ! گویی کلی شربت خورده ام :)
خانم ام که خواب نیمروز است یک لحظه چشم اش را باز کرد و پرسید : چی زدی ؟؟ به این میگن عطر !
و دوباره خوابید !
رز و یاس و یلانگ هر سه در یک تراز اند . داغ ، گیرا
انجیر نمناک شما را آماده ی رفتن به پله ی پایه میکند
و چه خبر است اینجا !!
از کدام بگویم که هر کدام به تنهایی شما را دیوانه ی خود میکند .
عطرها که میمانند مدتی ، چون شربت سرخ ، جا افتاده تر میشوند ! اما تفکیکشان سخت میشود چون در هم آمیخته شده اند . تا یادم نرفته برای عطربازانی که پله ی سوم را دوست تر دارند و مایل اند از ابتدای عطر تا انتها ، همان ببویند تجربه ای را بگویم : دو راه : راه بهتر :
عطر را در شیشه ای کوچک دستریز کنید . هر هفته یکبار درب اش را باز کنید ، تکان دهید ، ببندید .
چندین هفته زمان میخواهد .
راه دوم : عطر که به نیم یا یک سوم رسید ، بردارید .
دو سه سالی زمان میخواهد ، برای برخی بیشتر .
و اما این اکسیری که چنان مست ام کرده که نمیدانم چکار کنم :)
پچولی و خزه بلوط و مشک و صندل وود از یک جبهه ، دارچین و عنبر و عود و زغفران و قان از یک جبهه ی دیگر حمله میکنند :) حمله به مهر اما !
هم داغ است هم خنک ! چطور میشود این ؟؟
روی کاغذ که نمیشود به تئوری ، اما در عمل :
این اعجاز عطرهاست !
بیش از همه رز ، یاس ، یلانگ ، پچولی ، مشک ، دارچین ، عنبر ، عود و قان احساس میشوند و دنبال بقیه باید گشت تا یافت
البته همانطور که گفتم این دستریز کوچک سالهاست که عمر دارد . به مرور ، روایح قوی ، ضعفا را میخورند و در خود حل میکنند !
قانون این دنیاست دیگر ! همه جا همین است !
عطرهای خوب خلسگی میآورند از مستی و نشئگی همزمان
برای من که چنین است .
امید به لذت برای دوستان هنرمندم
23 تشکر شده توسط : خردمهر علیرضا ملک

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan