پچولی و اوکموس ، چرم و امبر ، سالویا و ادویه های نیش دار و زهرآگین !
میبینی ارژنگ عزیز من ؟؟
هر از چند گاهی ، تا وارد خلسه ی فراموشی میشویم ، یک دوست همسلیقه ی عزیزی می آید و میگوید :
خوابتان برده ست ؟؟
یا فراموش کرده اید ؟!
برخیزید عزم راست کنید به خوردن غصه ی رفتگان معشوق :)
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت !
و خود میدانی منظورم چیست !
منظور ، خاطراتی ست که تا پلک بر هم گذاردیم ، گم شدند در شب دشت !
و صبح امروز هیچ خبر نیست از ایشان !
گویی هرگز نبوده اند !
غبار پای گرمشان نیز نشسته ست بر زمین سرد !
و هرچه میگردیم تا اسباب آن خاطره سازیها را بیابیم ( همچون همین عطر و رایحه ) بلکه سراب آن خاطرات ببینیم ( که اکنون روزگاری دیگر است ! ) نمی یابیم !
روزی به اردلان گفتی : راست میگویی ، کم غم داریم که این هم مضاف کنیم !
آری ، غمهایمان کم نیست لیک شاید مستحق بیش ایم !
سوال : چرا عطرهای تلخ گزنده کمتر ساخته میشوند ؟!
شاید روزگارمان آنچنان تلخ شده ست که شیرین میسازیم به توازن !
زیادی تلخ شدم :))
بروم به شیرینی :
نظرت ، راجع به زنانی که عطر مردانه میزنند ، مرا به یاد خاطره ای انداخت :
روزی در عطرفروشی ی دوستم ، خانمی مرا شناخت و چندین سوال راجع به عطر از من پرسید .
به او گفتم :
اول به من بگو ببینم ، چه عطرهایی میزنی ؟
( چون عطری خنک مردانه بر تن اش بوئیدم ! )
همینطووور اسم عطر مردانه میشمرد !!
پرسیدم : شما مجردی ؟
گفت : بله .
گفتم : دوستی ، نامزدی ، چیزی ؟؟
گفت : نه ، راستی آقای سخی ، چرا ؟؟
گفتم : الان برای خرید چه آمده بودی ؟
گفت : موم صورت ( همین چیزهایی که موهای صورت را میبرد )
گفتم : خب ، اشتباهت همینجاست دیگر !!
با تعجب گفت : هااان ؟؟
گفتم : چه کار به سبیل ات داری ؟؟ تو فقط یک سبیل کم داری با این عطرهای مردانه که میزنی :))
حتی یک نام عطر زنانه نبردی بین اینهمه عطر !
با خنده گفت : خب دوست دارم آقای سخی !
گفتم : من هم عاشق عطرهای زنانه ام ، اصلا باید همین باشد ، اینطور میسازند ، قاعده بر این است ، لیک اگر تو بوی مرد بدهی و من بوی زن ، چگونه دنیایی میشود ؟؟
من بگویم اوا خواهر چه بویی ، تو هم بگویی فدات داشی بدم خدمتت ، میشه ؟؟
از تقلید صدایم چند دقیقه میخندید :)
خنده اش که تمام شد ، گفتم :
اواخر قرن نوزدهم و اول بیستم ، رنگ صورتی مختص مردان بود و رنگ آبی مختص زنان !
چرا ، و چرا بعد تعویض شد ؟
بهش فکر کن ، همین ماجرا هم امروز داره در عطر مصداق پیدا میکنه !
چیزی میشنویم یا میبوئیم اما به معنی نمیرسیم !
هنر عطر زدن این نیست که تو هر عطری که دوست داری بزنی ، بلکه باید عطری بپوشی که پروانه های دوستدار اون رایحه رو جذب خودت کنی ، یعنی از خودت نوری متصاعد کنی و بیفشانی که دوستداران اون رایحه ی نورانی جذبت بشن ، مثل من که الان عطری پوشیدم که شما میگی مدتهاست چنین بویی بر تن کسی نبوئیدم و چقدر دوستش دارم ! اگر عطر زنانه ای پوشیده بودم که خودم دوست دارم ، همین حس رو داشتی ؟
گفت : پس با توجه به سلیقه خودم ، یه عطر برام انتخاب کن .
مای وی رو دادم تست کرد و بلافاصله خرید !!
بهش گفتم : ببینم ، تو اصلا عطرهای زنانه رو تست میکنی ؟؟ دی !
نگاهش جوابم رو داد : خیر :)
گفتم : عطردوستی که نره در عطرافشان ، عطرباز و حرفه ای نمیشه ، برو عطرافشان و هر روز نظرات رو بخوان و سپس لیست تهیه کن و روزی دو سه تا تست کن ! قول میدم چند وقت دیگه جواب سلام ما رو هم ندی :))
ضمنا مرد بودن به بوی مردانه دادن نیست ، من زنانی میشناسم که در نهایت ظرافت زنانگی ، از خیلی از مردان ، مردتر اند !
گفت : بشرطی که شما برایم انتخاب کنی دیگه عطر مردانه نمیخرم .
گفتم : اتفاقا بخر ، ولی در منزل ازشون لذت ببر ، مثل من ! یا یاد بگیر که لیر کنی .
گفت : راستی فلانی شما توی خونه چه عطر زنانه ای دوست داری ؟
گفتم : خیلی ها رو دوست دارم ، مثلا همین دیشب از اکلت لذت میبردم ، چند شب پیش همراه ژادور بودم ، قبلش زِن و خیلی های دیگه ، معمولا یک در میان ، ملایم و تند و ظریف و خشن اش میکنم !
ارادت ، ارژنگ عزیز و همه ی دوستان نازنین ام
البته :
اونجوری اش هم دیده ام :
یه مردی سوار ماشین ام شد ، یهو گفت :
اوا ، چه بوی خشنی ، چه پشت بازو و بازوهای جذابی !
گفتم : نمیدانم بگم آقا یا خانم ، کجا میخوای بری ؟ حالا که سوارت کردم جان خودت یا ساکت باش یا پیاده شو !
:)
یک شب در ولیعصر تهران ، یک پدر و مادر و برادر و خواهری داشتن یه دختری رو که فکر کردم خواهرشونه ، بشدت کتک میزدن !
پریدم بینشون و جدا کردم و نگذاشتم .
اونم پریده بود پشت من که کتک نخوره !
گفتم : دیوانه شدین ؟؟ کدام خری دست روی زن بلند میکنه ، اونهم چند نفری ؟؟ یکبار دیگه دست روش بلند کنید همتون رو میزنم !
پدر گفت : کدام زن آقا ؟؟ این بیشعور پسرمه !
برگشتم نگاهش کردم ، هیییچ شباهتی به پسر نداشت ، کلی هم آرایش کرده بود !
گفتم راست میگید ؟؟!
مادرش و خواهرش گفتند : بله آقا ! این عوضی آبرومون رو برده !
گفتم : پس بزنیدش که نوش جانش !
که البته بعدها کلی تحقیق کردم در این باره و به پاسخ هایی جالب و عجیب رسیدم به کل !
الان فقط دل ام براشون میسوزه بعد از یافتن پاسخ ها و براشون دعاها میکنم به رهایی و راه !
بله ، ای امیر رنجبر عزیزم ، جوان هوشیار !
اتفاقا پیش از تو ، من متوجه حضورش شدم !
چند روز پیش دکمه تشکر را ذیل نظرم فشرده بود و چه خوشحال شدم از حضورش !
دوستان نمیشناسند وی را ، که او کیست !
آدرس میدهم ، خود بروید بخوانید هرچند میدانم راضی نیست !
به جزء آدرس میدهم شاید کسی چون من بلد نباشد :
بر تصویر اکانت حقیر کلیک کنید ، در صفحه ام بخش پرسش ها را کلیک کنید ، بگردید دنبال صفحه ی :
" یک رایحه اجبارا برای کل زندگی "
در صفحه ۴ ، بخوانید دلنوشته ی او را !!
و چون من حظ ها برید !
که بیش از ۱۰ بار خوانده ام
خصوص هر بار که غمگین و ملول ام !
اینگونه مغزها ، خاموش اند و منزوی !
من میدانم چرا !
پس اصرار زیاد نکردم به حضور !
که اگر ۱۰ نفر چون وی میداشتیم ، آنوقت میگفتم چه میشد ، به پروازهای مرتفع !
معطر شوید ، یک موسیقی لایت پخش کنید ،
و بخوانید :)
لذت اش را ببرید :)
ارادت ها خدمت رهای عزیزم
که نام انتخابی اش ، خود گویای همه چیزست !
باشد که ، باشد !
دوستان نازنین ام
درودها و ارادت ها
مطالبی را باید راجع به این عطر ناز و ریویو آن مضاف کنم :
اول : یادتان هست گفته بودم در زمان تست به جهت تشخیص نت ها ، خصوص نت های پایه عطر ، یک یا دو پاف هم بر خط درون آرنج دست دیگر خود بزنید و چند ثانیه آرنج را ببندید تا عطر کاملا به درون پوست خارجی ، نفوذ کند .
یعنی میتوانید بر یک دست ، بر ساعد دست خود ، کمی بالاتر از نبض با رعایت فاصله ، اسپری کنید تا ماهیت طبیعی عطر و خروج نت ها در رایحه را تست کنید و هم بر خط آرنج دست دیگر به منظوری دیگر که عرض کردم .
همان ، نیمه های خواب ، بیدارم کرد !
چنان خوشمزه شده بود رایحه ، شبیه بستنی ای که تمام مزه ها درون اش هست ، خصوص پسته !
یعنی رایحه گورماندی خوشمزه تر از این رایحه سراغ ندارم در عطور !
اگر در خانه بستنی می داشتم ، همه را میخوردم :)
عجیب اش اینجا بود که قبل از خواب ، خط آرنج ام را بوئیدم ، هم ضعیف شده بود و هم به نت های پایه رسیده بود ، اما پس از چندین ساعت درای داون ( خشک شدن ) یکهو با چنان قدرت چند برابری ای روشن شد که عجیب بود !
بر روی ساعد دست دیگرم جهت تست ، ساعاتی قبل به کولفی رسیده بود ، البته کولفی درین عطر باوجودیکه در قلب است ، در هر سه پله نمود واضح دارد ، لیک نه به تنهایی و در کنار دیگرانی که بر کولفی تاثیر نهند ، مثل همان نسخه ادوپرفیوم ، اما حتی کولفی درین عطر کمی تفاوت دارد و تنها راه خارج کردن رایحه اش بصورت فرادا ، تست بر خط آرنج و زندانی کردن نت قویتر عطر است .
ضمنا پایه عطر هم روشن شد که همان چوب صندل سفید است ، همچون نسخه ادوپرفیوم
هرچند که کهربا نیز همراه و در کنارش بود در پایه .
هنوز هم ، همین الان که بامداد روز بعد از تست است ، یعنی پس از بیش از ۲۴ ساعت ، هنوز رایحه اش بر خط آرنج ام هویداست ، که البته الان فقط چوب صندل سفیدی باکیفیت است !
دوم : خودم از خواندن بخش خاطره چقدر خندیدم :)
اما دلیل خنده ام با خنده شما تفاوت داشت !
متوجه شدم جناب مدیر عزیزمان ، بخشی را ویرایش یا بقول فرنگی ها سانسور کرده است که قابل پخش باشد :))
اما کارش خوب بوده !
طوری ویرایش کرده بود آن چند خط را که متن دچار سکته زیادی نشود :)
تنها خواننده ممکن است از خود بپرسد : سخی ایشان را چگونه به یاد آورد عاقبت ؟
خلاصه که خودم نیز از خواندنش بسیار خندیدم :)
البته درک میکنم همه شرایط را و به همین دلیل هر متنی که میخواهم بنویسم در هر نظری ، طوری مینویسم که رعایت ایشان نیز کرده باشم به عدم مشکلات روزافزون .
انشاله تا روزگار آسودگی و آرامش !
و اما اخبار خوبی نیز بر شما دوستان عزیزم دارم که مطلع شدم بناست زیبایی بیشتری را تجربه کنیم انشاله در خانه مان بلطف خدا .
شنیدم که در حال بررسی و انجام است و آرزو دارم موفق باشند ، که این خانه هماره در صدر دنیای عطربازیهای ما ایرانیان است !
و آرزوی همه ی ماست که روز بروز بزرگتر ، زیباتر ، دلنشین تر ، شلوغ تر و خوشبوتر شود از عطر تن های حضار سلیقه مدار آن انشاله :)
خلاصه نمیدانم کولفی از کجا بیاورم ؟؟
جور هندستان کشم ؟؟
اول نوروز رفتم دو تا بستنی بخرم .
از همین کیم های معمولی .
گفتم : چقدر میشود ؟
گفت : ۲۰۰ هزار تومن !
گفتم : عیب نیست واقعا ؟؟
گفت : بله ؟
گفتم : عیب نیست ؟ که من درشت ترین اسکناس مملکت ام را بدهم ، بجای آن دو تا بستنی چوبی دستم بدهند ؟!
بچه که بودم ، با پدرم رفتیم قصابی ، یک ران گوساله خریدیم ، یادم هست دویست و خرده ای تومن شد ، پدرم یک اسکناس هزار تومانی از دسته جدا کرد و به او داد .
قصاب گفت : هزااار تومن ؟؟ آقای سخی ، قربانت بروم من باقی اش را چگونه پس بدهم ؟
پدرم گفت عیب ندارد ، بماند تا خریدهای بعد .
چه گویم که ناگفتن ام بهتر است !
ارادت ها
سرکار خانم دکتر آلالیتای نازنین و زیبا
عرض درود و احترام حضور سرکار
پاسخ پرسش شما میتواند این باشد :
در بخش روانشناختی رایحه ، ادغام و آکورد روایح نت های ذیل آرامشی عمیق را منجر شوند :
پچولی ، وانیل و آسمانتوس !
شک ندارم که بر حسب تجربه ، رایحه هر کدام را به تفکیک میشناسید .
از سویی شما پزشک اید پس ماهیت جسم ، ایضا روان را به تخصص ، با خود دارید .
و اگر درین سه دسته ( رایحه و جسم و روان ) همزمان اندیشه کنید دریافت پاسخ بر شما سهل است !
مضاف بر اینکه وانیل بین این سه ، پیشرو است و دقیقا بر روان هدف دارد !
آن دوی دیگر در بخش خاکی ( جسم ما ) و گلی ( آمال ما ) تکیه و هدف دارند !
از خاک برآمدیم و چون باد ، شدیم !!
خاک ، آب ، آتش و باد هر یک در کنه آدمی و کمال ، مفهوم و هدفی دارند !
نت ها ، آکوردها و روایح هم ، هر کدام ازین چهار ، منشاء ، نمود و هدف دارند !
عطر ، سه حرف است لیک سی کتاب سخن دارد !
یکی از زبان های پیچیده خداست که در ظاهر ساده است اما وقتی درون علم و فلسفه اش شوی ، به قاعده ی خدا عظمت دارد !
اینهمه عنصر و موجود در همین یک کره !
هر کدام بویی دارند و معنی ای !
به همین دو کلمه ی مهم خویش که فرموده اید دقت کنید :
آرامش و رهایی !!
ببینید قدرت رایحه ، چه اندازه است !!
بهر صورت ، بر حسب وظیفه و افتخار ، این پاسخ را حضور جنابعالی که از بهترین اعضاء این سایت بزرگ اید تقدیم کردم .
ارادت ها :)
دوستان عزیزم
درودها و سلام ها بر تک تک شما خوشبویان
امشب قصد کردم ریویو این عطر را حضورتان تقدیم کنم از باقیمانده دکانت های مهربد عزیزم .
آن را تست کردم ، اما به محض تست و شروع بوئیدن و یادداشت نت ها ، متوجه قرابت اش با رایحه نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم شدم و بلافاصله به یاد خاطره ای افتادم از سالها پیش که در یک زمستان آن عطر را پوشیده بودم و اتفاقی جالب برایم افتاد و منجر به دوستی ای نزدیک با یکی از دوستان عطربازم شد !
گفتم بهتر است به یاد قدیم ها که خاطره بازی میکردم درین خانه و دوستان بسیاری علاقمند بودند ، امشب را هم به خاطره بگذرانیم و هم به ریویو عطر !
لیک چون ممکن است خیلی طولانی شود ، تفسیر عطر را مختصر میکنم .
■ تفسیر عطر :
نوآر اکستریم پارفوم
ایالات متحده ، تام فورد ، ۲۰۲۲ ، غلظت پرفیوم
نسخه غلیظ تر نوآر اکستریم نسخه ادوپرفیوم که اگر اشتباه نکنم ۲۰۱۵ لانچ شد ، لیک کمی تفاوت دارند این دو در خروجی رایحه که یحتمل بابت غلظت متفاوت برخی نت ها باشد .
ضمنا تا جایی که آلزایمر اجازه دهد یادم هست نت های دو عطر کمی تفاوت دارند :)
اگر اشتباه نکنم جوز و صمغ و زعفران و صندل سفید در ادوپرفیوم بود اما تونکا و جیر و سدر نبود . اما کفه ی شباهت از اختلاف سنگین تر است در کل !
نکته : دو عطر کاملا مساوی در نت ها ، میتوانند بعلت غلظت متفاوت ، خروجی ای متفاوت داشته باشند هم در رایحه و هم در ترتیب انعکاس نت ها و پله ها !
فلاکون فلزی لوکس طلایی که معنی دارد و متعاقبا عرض خواهم کرد .
حتی بطری فلزی ، هم معنی دارد و هم از نظر روانی و حسی تاثیر گذار است لیک طولانی میشود اگر این نکته را هم توضیح دهم :)
گرم ، شیرین ، یونیس.کس با کفه سنگین تر آقایان
پرسش : چرا کفه ی آقایان سنگین تر است ؟
این رایحه ی انتهای شب است ، بر زنان تاثیری بیشتر دارد و همچون دیور ساواژ از دسته روایحی ست که زنان دوست دارند بر تن مردان ببویند !
اما معکوسش صادق نیست یعنی روایح بهتری ازین رایحه ، هستند که مردان دوست تر دارند بر تن بانوان ببویند ! یعنی این رایحه بر تن زنان ، مردان را به وجد نمی آورد !
نکته : بر حسب تجربه ام ، هر زمان عطری با باتلی طلایی دیدید بدانید عطری ویژه برای جلسات یا مراسمی ویژه است که اغلب ، روایح انتهای شب است یا به روایتی سکشوال است .
یک جور فرومون طبیعی ست مثلا !
مزه کلی عطر : رایحه ای شرقی ادویه ای آدامسی کولفی وانیلی چرمی ست در کل .
کولفی نوعی دسر هندی بستنی مانند است با بافتی غلیظ تر و متراکم تر که اول فقط خامه ای بود لیک به مرور سالها با انواع میوه و مزه ادغام شد . مثل سیر تکاملی بستنی های خودمان که اول فقط سنتی ی خامه ای داشتیم !
نت ها و ترتیب پله ها به اختصار :
در تاپ نت : دارچین ، هل ، زنجبیل و بهار نارنج نت های اصلی اند و مرکبات در پشت رایحه .
رایحه خامه ای آدامسی مانند کولفی به خوبی محسوس است .
نکته : یادتان باشد قلب هر عطر ، هم در تاپ نت نمود دارد و هم در پایه ، اما نمودش در تاپ نت شدیدتر و قوی تر است !
در قلب : کولفی و رز و یاس محسوس ، و شکوفه پرتقالی ملیح در پشت رایحه هستند .
در پایه : رایحه ملموسا به سمت کهربایی وانیلی چرمی پیش میرود ، سدر و گایاک که رایحه ای چوبی گل رزی دارد در انتهای کار و پس از ساعت ها ورود به درای داون محسوس اند .
میخواستم بنویسم این عطر رایحه چرم ندارد بلکه جیری قوی ، که دیدم اتفاقا در لیست نت ها جیر نیز آمده است !
فرق چرم و جیر را انشاله در جای دیگری عرض خواهم کرد .
این عطر با لباس رسمی تیره شب و اکسسوری طلایی بسیار هماهنگ است .
پرفومنس : ماندگاری و سیاژ قوی ، پخش و پروجکشن خوب بشرط تعداد پاف کافی .
■ خاطره :
آن روز چندین نفر اسم عطر را پرسیدند و این شد که این خاطره در ذهن ام ثبت شد !
حوالی ده سال پیش یک روز زمستانی آفتابی قرار بود میهمان دوست عزیزی باشم چند ساعت در دفترش ، برِ خیابان چهارباغ بالای اصفهان ، که زمانی که محصولی را اختراع کرده بودم برای نمای ساختمان و در مهمترین ساختمان هتل پل اصفهان از باب میراث فرهنگی اجرایش کرده بودم آشنا شده بودیم .
چرا مهمترین ساختمان بود ؟
چون تنها دیواری بود که در عکسهای توریست ها از ۳۳ پل ، درون عکس دیده میشد و باید کلی آیتم را قبول میشد که محصول من بین چندین شرکت از ایتالیا و آلمان گرفته تا ژاپن و ترکیه ، برنده شده بود . ماجرایش بماند ، هنوز هم پس از گذشت سااالها ، همچون روز اول نمایان است چون آنتی استاتیک است !
ماشین ام را پارک کردم و رفتم درون دفتر ، حوالی ظهر بود ، ناهار خوردیم و شربتی جای شما سبز و حوالی عصر آماده خداحافظی بودم .
منشی دوستم که خانم شیکپوشی بود خیلی از رایحه عطر تعریف کرد و هر دو اسمش را پرسیدند .
یک دقیقه قبل از خروج که دم درب ایستاده مشغول صحبت و آماده خداحافظی بودیم منشی دوستم گفت : آقای سخی فکر کنم اون خانم با شما کار داره !
نگاه کردم ، نشناختم ، گفتم : نمیشناسم این خانم رو ، شایدم با شما کار داره و منتظره که من خارج بشم !
گفت : نه ، مدتیه منتظر شماست !
خداحافظی کردم و آمدم بیرون .
آمد به سمتم و با لبخند و کنایه گفت : سلام جناب مهندس کامبیز سخی !
راستش یکی از زیباترین زنانی بود که توی عمرم دیده بودم ! خدای من !
من وقتی یک زن زیبای فوق العاده میبینم : نمیدانم به حرفهای او گوش کنم ؟
به این فکر کنم که خدای قَدَر قدرت من چکااار کرده ست ؟
حواسم به دور و برم باشه که نرم زیر ماشین ؟
با خجالت ام مبارزه کنم که در برابر زنها خجالتی ام خیلی ؟
چکار کنم ؟ خلاصه ازین دنیا میروم اون لحظات :)
گفتم : سلام عرض میکنم خانم ، در خدمت ام .
- نشناختید منو ؟؟
= معذرت میخوام ، حتما آلزایمر دارم ، الان مغزم کار نمیکنه !!
- من همسایتون بودم ، چند سال پیش ، فلان خیابان ، فلان مجتمع !
= آهان ، بله ، به به ، حالتون چطوره خانم ؟
( هنوز هم یادم نیامده بود اما دیگه اگر میگفتم یادم نمیاد ، هم عیب بود هم باید از همان شب قرص آلزایمر میخوردم !! )
شروع کرد به صحبت و اینکه ازدواج کردم و فلان و بهمان و ... یه ربع ساعتی طول کشید !
یادم اومد بالاخره ؟؟ نه !!
دقیقا قبل از خداحافظی بهم گفت :
- من خیلی دوستت داشتم ، ولی تو خیلی بدی ضمنا بوی عطرت هم مثل همیشه که کل ساختمون بوهاشون میپیچید محشره !
و رفت !
من هرگز ندیده بودمش ، کلا به هیچکس توجه نمیکنم مگر همکلام بشم .
ماجرا چه بود ؟
از سد آمده بودم مرخصی ، توی مجتمع به اون بزرگی همه من رو میشناختن و احوالپرسی میکردن ، اما من هیچکس رو نمیشناختم !
هنوزم اینجورم !
یکماه سد بودم ۱۵ روز میامدم مرخصی ، اذان صبح میخوابیدم ، ظهر مشغول فیلم بودم ، غروب میزدم بیرون تا حوالی ۲ شب .
یک خانمی که همسایه مادرم بود همان نزدیکی های منزل خودم ، بهم گفته بود که یکی از همسایه هات خییلی دوستت داره آقا کامبیز ، ولی من توجهی نمیکردم ، توی این فازها نبودم ، هنوزم نیستم !
یکروز ظهر تلفن ام زنگ خورد و یه خانمی گفت : آقای مهندس سخی ... من همسایتونم واحد فلان ، یخچال ام خراب شده ، میشه لطفا .... ؟
من هم مشغول یه فیلم مهم بودم ، زنگ زدم به نگهبانی ( اتفاقا یه نگهبان داشتیم که سبیلش از بناگوشش در رفته بود ، هنوز یادمه !! ) و گفتم برید درب واحد شماره فلان کمک میخوان !
ربع ساعت بعد دوباره زنگ زد ، فکر کردم زنگ زده برا تشکر !!
گفت : خیلی خری !!
:))
ناراحت نباشید ، من رکورد دار فحش خوردن از برخی زنهام :))
با وجودیکه عاشق همه شون ام ، پدرم در بستر پرواز بهم گفت :
نگرانت ام ، خیلی دل شکستی !
برخی به او شکایت میکردن ! ماجراهایی داشتم من :)
گفتم : تقصیر من چیه ؟؟ من که به کسی نه قولی دادم نه نزدیک شدم نه صحبتی کردم !
وقتی داشت میرفت و تازه به یاد آورده بودم ، به خودم گفتم : این یکی حق داشت ، عجب درازگوشی بودی پسر :))
فکر کردید اون دوستی که در ابتدا گفتم پیدا کردم ، ایشون هستن ؟ خیر :)
خدا به داد کسی برسد که حتی در افکارش راجع به زنی که همسر دارد فکری بکند !
این "مهمترین" را هرگز فراموش نکنید !
این یکی از سه نصیحتی ست که در شجره نامه خانوادگی ما سینه به سینه مثبوت است !
راه افتادم سمت ماشین ، توی فکر بودم ، دیدم یک نفر نشسته بر صندوق عقب ماشین من و دیگری هم روبرویش مشغول صحبت اند .
من اگر کسی به ماشین ام تکیه داده باشه یا نشسته باشه خوشحال هم میشوم !
کیف سوئیچ را از جیب کت ام در آوردم و کردم توی قفل .
دی ، چرا باز نمیشه ؟؟ ماشین نو ! یعنی چه ؟؟
معمولا اینطور مواقع اگر کسی روی ماشین نشسته باشه کنار میره ، اما این دو نفر تکان نخوردند و با لبخند منو تماشا میکردن و من نه بصورت مستقیم ، اما از زاویه دید ام داشتم نگاهشون میکردم !
چرا اینا نمیرن کنار ؟؟ چرا این باز نمیشه ؟؟ چه خبره امروز ؟؟ این شربتی که خوردم چی بود ؟؟
:)
اون که نشسته بود با لبخند :
- باز نمیشه آقا ؟
= نه ! نمیدونم چرا ! ماشین ایرانیه دیگه !
- بذار من یه امتحانی بکنم
= بفرمائید
- نخیر ، مطمئنی سوئیچ همینه ؟
= بله ، من همین یه ماشین رو دارم !
- البته اگر من هم بودم ، باز نمیشد !
توی فکرم : چی میگه این ؟؟ منظورش چیه ؟
- باز هم به توان شما ، اگر من بودم الان باید شما زنگ میزدی آمبولانس ، آقای خوشتیپ خوشبو !
و هر دو زدن زیر خنده :))
مدتی هاج و واج بودم !
ماشین رو اشتباه گرفته بودم :))
این ، ماشین همون آقایی بود که روی درب صندوقش نشسته بود :)
با وجودیکه داخل و تودوزی ماشین من با همه فرق داره ، اما حتی نگاه نکرده بودم اینقدر که فکرم مشغول بود ، ماشین من سه چهار ماشین اونطرفتر بود :)
اون دو نفر هم همه چیز رو شنیده بودن و اونی که روی ماشین نشسته بود الان یکی از بهترین دوستان منه و عطرباز خیلی خوبیه :)
هر دو هم اسم عطرم رو پرسیدن و خریدن .
اینقدر که در این ماجرای فشرده ، همه شون اسم عطرم رو پرسیدن دیگه این ماجرا فراموش ام نشد !
البته اونسال دو تا عطر میزدم .
خب دوستان عزیز خوشبو ام
امید که لبخندی بر لب های معطرتان نشسته باشد در این روزهای التهاب و انتظار !
هر دم را غنیمت است به شادی ، از دست ندهید !
شاد بمانید که شادی نزدیک است به لطف خدای غریب نواز ما !
ببخشید که طولانی شد ، ریویو عطر و نوشتن خاطره اش دو شب طول کشید :)
لیک اگر آموزنده بوده و لبخندی بر لبهای معطر شما نشانده ، پس زهی سعادت بر من !
ارادت ها
:)
سرکار خانم ندا احمدلو عجب باسلیقه است !
عجب کاردان و کارشناس است در همه گونه مقاله ی معطرِ معطرات !
هر کدام ازین ۲۴ عطر را که یک به یک دیدم ، هرچه اندیشه و تفکر کردم ، خللی در هیچیک نیافتم !
و این بزرگِ مهم ، تصادفی نیست !
آنهم در بین هزاران !
و دقیقا به منظوری که مقاله بر آن تنظیم شده ست !
یعنی شروع بهار ، خصوص ایام نوروز !
تفاوت نوروز امسال بماند ، که تقصیر ایشان نیست :)
بر ادله ی اثبات استادی ایشان ، همین یک مقاله بس !
که این حقیر عمر سپری کرده با عطور ، نه تنها نتوانستم کوچکترین خللی بر هر یک از مقالات مطالعه شده ایشان وارد کنم ، بلکه بر تایید کل آنها ، بواسطه ی تجربه ی به زحمت به دست آمده ام ، بر ایشان احسنت و مرحبا گویم !
اگر لایق باشم البته :)
ارادت ها بر ایشان ایضا مدیریت گنج یاب ما
🌹
جناب عباسی راکی
این صفحه را امشب مطالعه کردم
اگر قابل باشم برایتان درخواستی ویژه کردم از خداوند مهربانمان
یادت باشد ، خداوند مهر بان است ، یعنی هرآنکسی را که اهل مهر باشد ، پاسبانی و نگه بانی میکند !
پس قسمت اعظم آرامش ما ، در دستان خود ماست :)
هر کس آن سه را پاس دارد ( سه پاس ) در پندار و گفتار و کردار ، بقیه اش ، که آرامش نیز در آن است ، بر عهده ی اوست !
در تضمین اوست !
در تعهد اوست !
و تا وقتی او زنده است ( ! ) این عهد و ضمانت اش ، حی و باقی است :)
از امشب امید دارم تغییری را احساس کنی به اذن و قدرت او ، به اندازه ی حقارت من که بسیار است :)
ارادت ها
خدا را سپاس
بسیار نگران سلامتی همه شما بودم
همان نیمه شب شخصا در خانه مان مشغول به مطالعه بودم زمانی که چنین شد !
روزی چندین بار چک میکردم و با تاسف هیچ شماره تماسی هم نداشتم ، که اولین کار ام پس از بازگشایی درب ، سیو شماره های عطرافشان عزیز بود !
خدا را شکر که مشکل برق بوده ، هرچند کوچکترین شکی ندارم که خدای مهرباندوست ما ، توسط فرشتگان اش از تک تک شما عطرافشانان ، با قدرت به صحت نگهبانی و نگهداری کرده است و خواهد کرد هماره انشاله که حضور شما خدماتی بزرگ است از چندین بابت به او و بندگان اش !
از قرار هنوز هم احتمال بی برقی هست باتاسف ، خوب است نسخه ی پشتیبان محفوظ باشد ، که عطرافشان گنجی بزرگ است بر بسیاری !
و خصوص در روزگار آتی شادیهای ما ، عطرافشان نقشی بزرگ را ایفا خواهد کرد انشاله به پراکندن عطر در کل سرزمین مان !
امید که خاکمان نسوزانند و خداوند بزرگ ما چنین اجازه ای به ایشان ندهد !
زحمتی بزرگ میطلبیده نگهداری این گنج بزرگ ، پس بر فاعلین آن ، سپاسی بزرگ قابل است !
ارادت های بسیار
روح و جسم هایتان معطر و رد پاهایتان هماره محل رویش گل های خوشبو باد انشاله🌹
خدای را سپاس بابت حضور دوباره عطرافشان و باز شدن درب خانه مان
و مجدد خروج رایحه عطر از درگاه آن
که بسته شدن درب اش ، اسباب باز شدن درب نگرانی ها بود بر پرسنل خدوم آن .
امید که سلامت باشند همه ی پرسنل عطر فشان ایضا اعضای خوشبوی آن .
آرزوی پخش زیباترینِ روایح خدا بر مردم سرزمینمان که همانا رایحه شادی ست !
خدای را تمنا ، به انتشار آن ، از پسِ انتظارها !
همچون همین رسیدن عطرافشان ز راه انتظار دیده گان ما :)
ارادت ها خدمت دوستان نازنینم
ایضا مدیریت ناز و خوشبوی خانه مان
:)
⚘
پاسخ مدیر : سلام عرض ادب
باز شدن دوباره درِ عطرافشان، بیگمان به لطف مهر شما و همه اعضای خوشبوی این خانه بوده است.
ارزوی سلامتی و آرامش برای همه مردم ایران
جناب حسین رفیعی عزیزم
درودها و سلام ها خدمت تو دوست خوب ام
سپاس بابت الطاف
شما نیز در قلب من جای دارید
همچون دیگر همه ی دوستان نازنینم
اولا پیام شما باعث شد بیایم در صفحه عطر خمره و دنبال نظر جناب اسعدی عزیز بگردم و ببینم چه نوشته اند راجع به این عطر و رایحه !
همانطور که در ریویو گفتم ، گویا رایحه بر ایشان نیز تاثیر نهاده و مدام از عشق و بوسه و لمس و .... فرموده اند :))
آنچنان که گفتم انقریب کار به جاهای باریک میکشد از شدت مستی ایشان از تاثیر رایحه :))
چقدر خندیدم و دل ام تنگ شد بر ایشان و خداراشکر که شما از حال ایشان باخبرید .
شماره ایشان را داشتم به لطف تماسهایشان لیک گوشی ام گم شد و اکنون ندارم .
این عطر خُمره نیست ، خَمره است ، یعنی هر کس ببوید مست و غزلخوان و عاشق و شایق میشود از قرار :))
دوم : نگران نباش عزیزم ، قبلا هم گفتم ، برای رسیدن به بهشت باید از جهنم گذشت :)
همه چیز درست میشود !
پریروز یکی از دوستان زنگ زد به تبریک نوروز ، گفت : فلانی هر وقت میروید سوت و کور میشود و تا برمیگردید دوباره شور و هیجان و شلوغی بر میگردد !
گفتم آقا اینطور نیست ! من عددی نیستم اولا ، دوم اینکه خوش شانس ام ، که این اتفاقات اینچنین هماهنگ میشود بلطف خدا ورنه دوستان ما همه روزه حاضر اند و دوستان جدیدی هم مدام اضافه میشوند !
گفت منظورم از مهر است ، گفتم آن نیز صاحب دارد که خداست ، من تنها راوی آن ام :)
لیک گر اینطور است از دید شما ، خدای را سپاس بابت این لطف عظیم !
این روزها اتفاقا خودم به محضیکه فرصت کنم علاوه بر ریویو ، میروم بر صفحه دوستان بسیار عزیزم و مطالب ایشان را در زمان غیبت ام که نخوانده بودم ، مطالعه میکنم .
برخی لطف ها داشته اند به مهر و وفا ، بر این حقیر پرتقصیر !
مهر و نیکی گم نمیشود هرگز !
و اما خاموش بودنِ دوستانمان در اینروزها طبیعی ست ، بارها گفته ام این روزها زمان عطربازی نیست چرا که بستر اش فراهم نیست ، کمی صبور باش ، زمان اش میرسد :)
همانطور که نوشتی :
گرچه این غم ، رهبرِ جان تو است
چون رهد ، شادی ، جاودانِ تو است !
این نیز تجربه ای نیک بود و هست بر ما ایرانیان !
یک چیز یادم رفت که برایم خیلی جالب بود :
عطری بنام لاکچری فیکورِس را تجربه کردم حوالی دو سال پیش که بسیااار دوست داشتم رایحه اش را .
دوستان عزیزم عطردوست و اسعدی راهنمایی ام کردند در خصوص اش .
ایرانی ست لیک به حق شایسته است از هر باب ، بر این تفکر میکردم که این برند ایرانی این رایحه را چگونه و از کجا کشف و بهره برداری کرده است ؟؟!
تا امروز که پاسخ اش را یافتم !
درای داون همین عطر خمره !
و اگر خمره دقیقا مشابه آنجل شر است ، درای داون آن ، تست نکرده ام آن را لیک شک دارم بسیار که دقیقا در سه پله مشابه باشند ، امروز نت های آنجل شر را در صفحه اش مطالعه کردم ، اگر آنها باشند متفاوت خواهد بود لیک شبیه میتواند باشد از باب خروجی نت های مشترک .
خلاصه برایم جالب بود کشف منبع فیکورِس .