نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
Cynefin
لینک به نظر 8 بهمن 1401 تشکر پاسخ به صبا
صبای عزیز ، دختر زیبا و شاد که راه " زیبایی " را منتخب کرده به پیمودن .
اولا بگویم که بزودی مهمترین نظرم را در این خانه خواهم نوشت به تقدیم بر دوستان ام و حتی آنها که دوستم ندارند . رکورد طولانی ترین نظر را خواهد شکست لیک خواندنی ست ، که مهمترین یافته ی همه ی عمر من است و کمک ها خواهد کرد بر جوانان بر روشنایی ی مسیر !
و اما ، بیش از صد نفر در اینستاگرام ( که اجالتا قطع است ) بر من اینطور نوشتند :
فلانی ، ما برای خرید فلان عطر مشغول تحقیق در ده ها سایت ( که اکنون صدها شده اند ) بودیم من جمله سایت های نامی ی خارجی ، هر سایت نهایتا دقایقی تامل و مطالعه. تا اینکه اتفاقی به سایت عطرافشان رسیدیم . میدانید چه شد فلانی ؟ دیگر نشد از این سایت عبور کنیم ، دیگر نشد گوشی را زمین بگذاریم ، دیگر نشد مطالعه را متوقف کنیم ، اصلا فراموش کردیم که دنبال کدام عطر بودیم ، ازین صفحه به آن صفحه ، زمان متوقف شد بر ما و زمانی به خود آمدیم که دیدیم پیش بینی ی چند دقیقه تحقیق به ساعت ها رسید ! شماها چه میکنید آنجا ؟؟
گفتم بله ! این هنر عشق است !
هر خانه ای که عشق بر او تزریق شد نوری سفید در هوای آن پخش میشود .
روزانه از سرتاسر نقاط این کشور یا حتی دورتر ، عشق بر این خانه تزریق میشود توسط ده ها عاشق منتخب که عشق ِ ایشان را بیش از شصت هزاااار نفر برداشت میکنند !
درین خانه جا برای همه هست .
عده ای میگوید بهتر است تنها از عطر گفت ، خب همین کار کنند .
عده ای میگویند از عشق گفتن بهتر است ، همین میکنند .
عده ای معتقدند از هنرها باید گفت ، همین کنند
خاطرات ، مخاطرات ، دل ها و درد های آنها ، شوریدگی ، حکایات ، زیبایی و حتی زشتی !
پرسیدی : چرا باید اصلا این حواشی تایید بشوند ؟
دقیق فکر کن ! شک ندارم به این نتیجه میرسی که اتفاقا باید حتما تایید شوند ! چرا ؟
تا سپس همه ببینند عاقبت اش را !
تا به بهترین شکل ممکن درک کنند که سرانجام این دست کارها چه میشود و به کجا میرسد و صادر کننده ی آن ، چه برداشت میکند از تخم نفرتی که کاشته است !
آیا تجربه ای بهتر و دقیق تر ازین سراغ داری ؟
و این یعنی تکامل !
تکامل بدون توازن نمیشود و توازن یعنی اعتدال و یعنی به هر دو کفه نیاز است . هم خیر هم شر ! تا شر نباشد کسی از خیر لذت نمیبرد و تا خیر نباشد شر شناخته نمیشود .
صبای عزیزم ، دختر شاداب ، یک چیز را به تو و به همه قول میدهم :
در این خانه هوشیاران حضور دارند .
در این خانه فرشتگان حضور دارند .
در این خانه عشق جریان دارد .
در این خانه ، خدا هست ! و تمام !
به هر نامردمی که امروزه سبقت گرفته اند و زاد و ولد کرده اند ، لبخند بزن و بگو :
خوش آمدی که این تویی که زیبایی ها را زیباتر جلوه میدهی !
این تویی که منزلت خیر را بالا میبری .
این " کلمات " اند که دنیا را میسازند و تغییر میدهند . ما در کل جهان مهمتر از کلمه نداریم .
فیلم انجمن شعرای مرده را ببین . با بازی ی رابین ویلیامز .
چند بار ببین . گفته های آقای کیتینگ که دبیر ادبیات است را کلمه به کلمه یادداشت کن و سپس ساعت ها تفکر کن بر آنها .
این خانه همان دبیرستان است .
هستند در بین شصت هزار نفر دانشجوی آن ، کسانی که بر روی میز ایستاده اند ! و ناخدا را مخاطب کرده اند !
مهم نیست در کجای این کشتی هستی ، مهم این است که نه پیاده شوی و نه اجازه دهی پیاده ات کنند ! و یادت نرود این مهم را :
چون به مقصد رسی ، تنها این تو و یاران ات خواهید بود که مجوز پای گذاشتن در سرزمین سبز را خواهید داشت ، همانها که اکنون بر روی میز ایستاده اند !
فیلم را که ببینی معنی ی تک تک جملات ام را درک خواهی کرد .
تا به مقصد رسیم بر روی میز برو و به خدای خود بگو : ای ناخدا ، ناخدای من ... !
و آنچه نوشته و مثبوت کرده اند در کتابها را پاره کن و دور انداز و : اندیشه ی خود بنویس !
کاری که هوشیاران این خانه در حال انجام اند ایستاده بر روی میز !
پشت کردن به فرشتگان یعنی رو کردن به شیاطین و نگاه کردن بر چشم های ایشان !
یادت باشد هرجا که فرشتگان جمعند شیاطین با تعدادی بیش ، حضور دارند .
به مقصد که برسیم نقاب ها برداشته میشود بدستور ناخدا !
ارادت ها ای دختر زیبا
عرض تعظیم بر فرشتگان این منزلگاه معطر
31 تشکر شده توسط : عباس بهرامی IRRO
Kingdom of Dreams
لینک به نظر 1 بهمن 1401 تشکر پاسخ به rahil tagi
دوستان عزیزم
میبینید چه خانه ی معطری ساخته ایم به مهر ؟؟
تنها یک خانه ، تنها یک خانه ی مشابه را ، نه در وادی ی معطرات ، که در تمامی ی عرصه های این دنیا ، چه هنر و چه غیر آن به من معرفی کنید !
امروز پیامهای مهرانگیز شما دوستان ام را در حالی میخواندم که نمیتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم و به خدا گفتم : میبینی خدای من ؟
دل ام پر بود روزها ، آرام شدم . ممنون ام .
حتی اگر سقف من ، آسمان خدا شود از بی سقفی ، تمام وجودم گرم است از نور مهری که از همه سو بر من میتابد در زیر این سقف امین و معطر و نورانی ، که نورش بارها از پرتو ِستارگان درخشان تر است !
عطر سخاوت عجب پخشی دارد ! هزاران کیلومتر میپیماید ! ماندگاری ی عطر اش ؟؟
خود بخوانید این خاطره را :
فامیلی ی پدربزرگم مرادی بود . سخی ، لقبی بود که مردم شهر داده بودند و هنگام درخواست سه جلد ( شناسنامه ) گفته بودند : فامیلی ی تو سخی خواهد بود نه مرادی . حتی مادربزرگم سخی صدایش میزد !
برادرم کیانوش عاشق شیراز بود . تحت تعقیب بود . سیاسی بود . در طول عمرم آدمی به شیردلی ی او ندیدم . زنگ زد که زن و پسرم که چهار سالش بود و تمام وسایل زندگی ام را بیاور شیراز . ضمنا هیچکس نفهمد که مقصد کجاست . خانه ی بزرگی گرفته بود در یکی از بهترین محل های شیراز . رسیدیم ، چندین نفر آمده بودند دنبال من ! چنان با من برخورد کردند و مرا در آغوش میگرفتند که گویی نزدیکترین بستگان من اند ! ثروتمندترین بودند در شیراز . کیانوش گفت به دنبال تو آمده اند . با آنها برو من نیز خواهم آمد . از صبح انتظار تو را میکشند !!
من ؟؟ مات و مبهوت بودم که داستان چیست !
مرا بردند در یک کاخ !
از پیرترین تا جوان ترین اعضای خانواده به ردیف ایستاده بودند به خوش آمد گویی !
به قسمی که گویی بهترین و دوستداشتنی ترین عضو خانواده پس از سفر و غیبتی طولانی بازگشته است !
زنان با چنان شوقی نگاهم میکردند گویی نزدیکترین به آنهایم !
خودتان حال مرا تصور و تجسم کنید !
پدر پیر خانواده که بازنشسته ی ارتش بود گفت :
حق با کیانوش بود ! این خود خود آقای سخی ست !! روحش شاد . عجب شباهتی !
به دخترش که عجیب زیبا بود و همسن من بود گفت : همه جا را به این پسر عزیز من نشان بده و به من گفت : زود دوش بگیر به رفع خستگی و برگرد که کار زیاد داریم .
دخترش چنان صمیمانه دست مرا گرفت و برد که هیچ احساس غربت نمیکردم . همه جا را نشانم داد . چه خانواده ی پرجمعیت و صمیمی ای بودند . اهل شعر و شعور . آنچه که فکرش را بکنید فراهم کرده بودند به رفع خستگی ی من . حتی موسیقی و ساز و آواز و شعر . مرا از خودم بهتر میشناختند !
یکی از پسران که همسن خودم بود توجه ام را جلب کرد . بیماری ی قند داشت و دکتر گفته بود در صورت خوردن شیرینی انقریب خواهد مرد .
یک جعبه ی شیرینی جلویش بود ! گفت : شانس خوب مرا دیده ای کامبیز ؟ این اسباب رفتن من است ! چه داروی شیرینی ! بدا بحال شما که باید بمانید به تجربه ی تلخی ها !
پدرش گفت : حداقل امشب نرو ! میهمانی عزیز داریم ! گفت : قول میدهم تا سخی اینجاست نروم ! شادترین بود ، پر ترین بود ! ( سال بعد شنیدم رفته ست بسلامت ) . دوستداشتنی بود .
مادر صدایم زد در آشپزخانه و گفت : بیا نمره بده به خورش سبزی ی من ، من خبر دارم !
چندین نوع غذا درست کرده بودند .
از آن به بعد تا روزیکه شیراز بودم خانه ی برادرم به میهمانی میرفتم و وظیفه داشتم بسرعت بازگردم ! به برادرم میگفتند اگر میخواهید بیشتر کنار فلانی باشید باید بیایید اینجا !
پدر دیده بود که سرم پر از سوال است .
تنها کسی که از ماجرا بی خبر بود من بودم .
همه که نشسته بودیم گفت :
ساااالها پیش که شماها نبودید و من جوان بودم همراه پدر و مادر و فامیل و تمام بستگان رفتیم کرمانشاه . قبل سال تحویل . تعدادمان زیاد بود . چند چادر زدیم در طاقبستان . هوا سرد بود . تا اینکه سخی آمد . بعدها فهمیدیم هر ساله همین موقع که میهمانها از شهرهای دیگر می آیند او می آید و میگردد و پرجمعیت ترین خانواده را که چادر زده اند پیدا میکند . و اگر بزرگ خانواده نظامی باشد که فبه المراد . میگفت باخبرم که در چند شهر دیگر نیز چون ما هست .
میگفت هر چه اصرار و خواهش و التماس کردیم گفت نمیشود . بهترین مسافرت عمرمان را تجربه کردیم . میگفت چنان رفتار شد با ما که گویی نزدیکترین بستگان ایم . گویی همه ی عمر با هم بوده ایم ! میگفت مطلقا احساس میهمانی نمیکردیم . گفت چندین بار بعد آن بار باز به کرمانشاه رفتیم اما آنها میگفتند فرصت مسافرت نیست به شیراز .
راست میگفتند ، تنها مسافرت آنها به منزل فرزندانشان بود .
گفت یکی از وصایای پدرم این بود :
هر زمان فهمیدید زن ، مرد یا خانواده ای بنام سخی به شیراز آمده اند اگر خود آمدند که هیچ ورنه به زور می آورید :)
میبینید دوستان عزیزم ! منکه عطری به ماندگاری ی سه نسل ندیده ام !
اینروزها اما فرهنگ تجمع خانواده و دوستی ها را تغییر داده اند ! چرا ؟
چون هر چه تنها تر و دورتر از هم ، برای آنها امن تر و بهتر ! تجمع خطر دارد برای برخی !
و اما یک سال بعد که زن و بچه ی کیانوش اصفهان بودند تلگراف زد که لو رفته ام و جابجا میشوم و خبر میدهم . پنج سال بعد که همه جا را دنبالش گشته بودیم کسی تماس گرفت که دنبال فلانی نگردید که سالهاست مرده است . البته معلوم بود چون آدمی نبود که بیش از یک ماه طاقت دوری داشته باشد .
یکسال آخر را به حافظیه میرفت و هر زمان وارد میشد میدیدم که ده ها نفر که عمدتا دانشجوی ادبیات بودند گرد اش جمع میشدند به صحبت و پرسش در خصوص حافظ و اشعارش .
حتی نفهمیدیم مزارش کجاست !
دوستان عزیزم ، همدردی از درد میکاهد غمخواری از غم .
عطر مهرتان از کیلومترها دورتر بر من میرسد .
این زیباترین رایحه ی جهان است و شما خوش سلیقه ترین که این رایحه انتخاب کرده اید بر جسم و جانتان .
زیبایی هایتان افزون بلطف خدا .
مهرتان پایدار .
معطریت تان پر پخش تر و ماندگار تر انشاله .
ارادت ها و سپاس ها
43 تشکر شده توسط : عباس بهرامی سعید کرمانی
Kingdom of Dreams
لینک به نظر 1 بهمن 1401 تشکر پاسخ به ارژنگ بوترابی
دوستان عزیزم سلام
دوست عزیز و قدیمی ام ارژنگ ، ارادت ها .
درست میگویی . من هم همین اعتقاد دارم و همیشه گفته ام که هیییچ چیز مال ما نیست .
اما نامردمی ها باعث میشود برخی اوقات حسابهای ما درست از آب در نیاید و دچار حس پشیمانی بشویم از بابت سخاوت یا کمک !
نمیگذارند بر اساس فرمولی که در همه جای جهان به درستی جواب میدهد پیش برویم !
همیشه معتقد بودم که پول ها و اموال مال خداست پس هر چه بیشتر ببخشی ، بیشتر خواهی گرفت و سهم ات بیشتر خواهد بود .
الان هم همین عقیده را دارم چون این فرمولی تجربه شده است ! بزرگان و دانشمندان ما اینگونه گفته اند .
اما شیاطین همیشه دست میبرند بر فرمول های خداوندی !
یادم می آید والدین ام مخالف بودند با من در این مورد .
بارها این فرمول را آزمودم و هر بار نتیجه گرفتم اما آنها معتقد بودند زیاده روی حتی در کارهای خوب همیشه عواقب خوب ندارد !
راست اش این چند روزه کمی نگران شده ام از باب اثبات این مدعی !
همیشه در هر خانه ای که ساکن میشدم هفت سال میماندم . بیشتر به اصرار صاحب منزل یا همسایگان و برخی اوقات بی حوصلگی از باب اسباب کشی !
هرگز ثروتمند نبودم به آن معنی چون علاقمند به ثروت نبودم . اما خدا هرگز نگذاشت محتاج ثروت باشم . همیشه به اندازه ی کفایت بود خداراشکر . یک بار برای اینکه بستگان دست از سرم بردارند در مسابقه ی تمکن ، چنان اوضاعی درست کردم که تحسین همگان بدنبال داشت سپس گفتم من تعلقی به این نوع زندگی ندارم بلکه درویشی ! دو ماجرا برایم پیش آمد که کل زندگی ام را بخشیدم و صفر شدم اما دوباره خدا کمکم کرد . در یکی از ماجراها قاضی گفت : نزدیک به سی سال است قضاوت میکنم ، چنین چیزی در عمرم ندیده ام :) جوری نگاهم میکردند گویی از مریخ آمده ام :))
البته زندگی ام همیشه طوری بوده که هر کس مرا میبیند گمان میکند پروفسوری میلیاردر ام :)
در حالیکه نادانی فقیر ام !
خداوند فرموده هر کس به درخواستی نزد تو آمد نگذار پاسخ نگرفته ( به دست نیاورده ) برگردد و جالب اینجاست همیشه درخواست ها در حوالی ی وسع ماست !!
گویی کسی این را تنظیم میکند .
اینبار پس از هفت سال به درخواست صاحب منزل باید جابجا شوم بدلیل ازدواج فرزندش و وقتی از چند و چون پیش پرداخت منزل ( رهن ) مطلع شدم دیدم ای داد بیداد ! این دو سال اخیر گویی بیست سال گذشته و ما تازه از غار کهف خارج شده ایم !
یعنی حداقل پنجاه میلیون کسری دارم !!!
حال اجاره ی چند میلیونی بماند ، آنهم برای یک خانه ی ۵۰ متری ی یک خوابه در شهرکی اطراف شهر اصلی !
بیش از یک ماه هم فرصت ندارم .
از نگرانی همچون مرغی که از ترس از تخم میرود ( دیگر تخم نمیگذارد ) از تخم رفته ام :)))
ببین چه میکنند این نامردمان با ما که حتی یک زندگی ی حداقلی نیز میسر نیست !
فقر که از در بیاید ایمان از پنجره میگریزد و ایمان که بگریزد نور خدا از آن خانه و ساکنین و قلبهاشان دور میشود و اگر چنین شد تمامی ی فرمول ها و قوانین خدا مخدوش میشود !
انسانیت تمسخر میشود .
نامردان نامردمی رواج میدهند !
این جوکی که به درستی نام بردی برخی اوقات چنان تلخ میشود که بجای لبخند اشک بر چشم مینشاند !
خصوص آن مردمی که جز خدا کس ندارند !
دوستان عزیزم
این روزها بشدت به رایحه ی عطر دعای خیر شما نیاز دارم که تنها کلید باز کردن قفل این در و عبور از آن دعای شماست که شکی در تاثیرش ندارم .
ارادت ها و سپاس ها
46 تشکر شده توسط : therezvani Mehri
دوستان عزیزم سلام
نظرتان راجع به این برداشت و تصویر برای این عطر چیست ؟
فیلم تایتانیک ( جیمز کامرون ) را که حتما دیده اید ، با بازی کیت وینسلت در نقش رز و لئوناردو دکاپریو در نقش جک .
نا گفته نماند این فیلم از سلائق من در ژانرهای سینمایی نیست لیک برخی صحنه های آن را به غایت میپسندم .
سالی که روایت این فیلم است ( مهم ) و صحنه ای را که رز ، عریان بر کاناپه دراز میکشد تا جک او را به تصویر در آورد به یاد بیاورید !
از رایحه ی قلم در دست جک تا کاغذ و کربنی که بر آن است و کاناپه ای که یادم نیست جنسش از چه بود لیک شما باید چرمی فرض اش کنید و گلدان پر از گل و ظرف پر از مرکبات و میوه و لوازم چوبی ی اطاق و جعبه ی سیگار برگ بر میز چوبی و نسیمی که از اقیانوس میرسد و آن الماس درشت آبی رنگ بر سینه ی رز و عرق شرم و نگرانی و اشتیاقی که بر تن هر دو نشسته است .
آنرا تلفیق کنید با صحنه ی بخار گرفته ی آن اتومبیل قدیمی که بر شیشه هایش حرارت عشق منقوش است از عرق شوقی که از تن هر دو بر صندلی ی چرمی ی اتومبیل میچکد به اشتیاقِ کلید که تا سرحد خشونت پیش میرود به باز شدن صندوق گنج !
تنها درد ملذوذ گیتی و یگانه صندوق ممهوری در جهان که اشتیاق دارد به باز شدن قفل تا راز و گنج مُهر به مِهر قلب و خشونت کلید تسلیم کند !
نیاز ، نیاز ! خصوص زمانی که با ناز می آید !
این کره ی مدور چقدر داستان در خود نهفته دارد لیک همه ی داستان هایش آغازی دارند و پایانی و هوشمندان بر پایان بیشتر نظر کنند که میدانند پایان نزدیک تر است بر آغازی که پایان ندارد !
به فلسفه ی زیبا چشمانی که هماره این صحنه ها را میبیند دقت و تفکر بسیار کنید !
آیا تلفیق روایح این دو صحنه ، رایحه ی این عطر نیست ؟ :)
ارادت ها
37 تشکر شده توسط : Bizi عباس بهرامی
عزیز مایید شما جناب اسعدی ی پر سواد
شما که اهل دانش اید ، از شما توقع بیشتر میرود !
به دلائلی مسیح را بیش از دیگران میشناسم .
او هنرمند است پس بسیار حساس و زود رنج .
مثل همه ی دیگران .
او اهل نوازش دلهاست و نه شکستن آنها .
دوستان اش را به بهایی گزاف هم نمیفروشد .
و شما که بر ژن ها مسلط اید اینگونه اتفاقات را بهتر درک میکنید .
و اما این عطر ناز :)
نت های طبیعی کم رمق اند ، البته نه همیشه و نه همه جا . بستگی به دوستان دیگری هم که کنارشان نشسته اند دارد !
برخی عطور برای کسب لذت آنی خلق میشوند و نه برای پرفورمنسی از جنس بازخوردگیری .
برخی فقط حد غایی ی یک رایحه را مشخص میکنند . مثل یک مرجع !
برخی روایح ( عطرها ) دقیقا قرص مسکن اند !
زمانی که خسته و آشفته و ملول به خانه میرسید ، در سکوت شب ، دوش میگیرید به زدودن آلام ، شربتی میخورید به رفع ملال و سپس این رایحه ی مسکن را بقول مسیح بر خود رها میکنید !!
و با همه ی وجود درک میکنید تسکین اش را !
و خستگی های شما با نفسی عمیق از عمق جان همراه بازدم خارج میشوند !
و چشمانتان بی اختیار بسته میشوند !
این عطر همان قرص مسکن است .
مخاطب اش تنها مصرف کننده ی آن است .
مخاطب اش فقط شمایید !
ارادت ها
34 تشکر شده توسط : Bizi علی شنبه زاده
جناب اسعدی عزیز
سلام ها
این از خواص هنرمندان است که زود میرنجند !
دل نازک اند !
همین کافی ست تا دل بشکند .
دوم :
مسیح نرفته است !
از محالات است که برود !
میدانی چرا ؟
چون اگر حتی یک دوست و چشم انتظار اینجا دارد ، بیش از هر کس میداند که :
خود آمده است لیک رفتن اش با خود نیست !
اگر کسی میخواهد برود اصلا نباید بیاید !
میدانی چرا ؟
چون هنگام آمدن قلبی را نمیشکند اما هنگام رفتن قلب ها را !!
هیچ هنرمندی اهل دل شکستن نیست .
همیشه قبل از رفتن به دو چیز فکر کنید :
اول : چه کسی شما را رنجانده است ؟؟
این مهمترین است !
راجع اش بسیااار تفکر کن .
دوم : رفتن ات چه کسانی را میرنجاند ؟؟
دوستان ات را ؟
هر دو را در دو کفه بگذار و سپس تصمیم بگیر !
من خود بارها این کار کرده ام .
ایکاروس عزیز ما هم که مشغله دارد . بگذار سرش خلوت شود . سپس خواهیم دید !

این داستان تکراری ست !
اگر دانایان بی اهمیت بشمرند ، پس بی اهمیت میشود !!
راجع به این جمله هم باید تفکر کرد . مهم است !
در انتها :
یک دوست این به من گفت :
شما همه ی ما دوستداران ات را فروختی به یک نفر ؟؟
آن یک نفر آنقدر مهم است ؟؟
مهمتر از همه ی ما ؟؟
من پاسخی نداشتم !
شما اگر دارید بفرمایید تا ما نیز بیاموزیم :))
من گشتم ، نبود !
یادت هست ایکاروس بر شما چه گفت ؟
بنظرم باید دوباره بخوانید !

من به جای همه این نوشتم .
یادم رفت این جمله ی مهم را :
از خود بپرس :
من برای که مینویسم ؟؟
:)
43 تشکر شده توسط : خردمهر Andreas
Crush On Me
لینک به نظر 25 دی 1401 تشکر پاسخ به rick
سلام به دوستان عزیزم
شب سردتان گرم به عشق انشاله .
یک شب زمستان و یخبندان داشتم میرفتم خونه ، ساعت ۳ صبح بود . دیدم یه پاکبان پیری داره توی خیابان راه میره . نزدیک که شدم برگشت من رو نگاه کرد اما نمیدونم چرا دست بلند نکرد .
دنده عقب زدم و رفتم جلوی پاش .
گفتم کجا میری پیرمرد ؟
گفت مزاحم شما نمیشم آقا .
گفتم چرا مزاحمت ؟
گفت لباسام تمیز نیست ، صندلی ی ماشینتون کثیف میشه . ( لباسهاش تمیز بود )
گفتم من که میگم لباس های تو کثیف میشه !
صندلی رو نگاه کرد با تعجب :) گفت هان ؟
گفتم بیا بالا تا بهت بگم ! سوار شد .
گفتم اولا کی میدونه تمیزی چیه و کثیفی چیه ؟؟
شما که زیر پای من رو تمیز میکنی لباست کثیفه و منی که تمیزی ی تو رو کثیف میکنم ماشینم تمیزه ؟؟
با نگاه عجیبی تماشام میکرد :)
گفتم اگه من الان بزنم به این تیر برق ، من زدم به اون یا اون زده به من ؟
با تعجب نگاهم میکرد :)
گفتم جواب بده لطفا .
گفت خب ما زدیم به اون !
گفتم اولا ممنون ام که گفتی ما ، این خیییلی مهمه !
دوما اینشتن میگه خیر ! تیر برق زده به ما :)
بنابرین من باید از تو معذرت بخوام که لباست کثیف میشه .
کجا میری ؟ گفت شما کجا میری ؟ گفتم هر جا شما بری من هم میرم !
پیش خودم گفتم الانه که توی دلش بگه :
این نصف شبی گیر چه دیوونه ای افتادم خدا :))
گفت بهتون نمیاد مسافرکش باشین .
گفتم دوباره مجبورم نکن دلایل بیارم :)
هر چی میبینی ، درست نیست !!
خیابون فلان . مسیرت هست ؟
گفتم آره . اتفاقا همونجا میرم ( البته مسیرم نبود )
چه بوی خوبی میده ماشینتون ؟
خودم یا ماشین ام ؟ چون هر کدوم یه بو میدیم :)
کلا بوی خوبی میاد . کاش منم این بو رو میدادم . کاش منم بوی خوب میدادم . وقتی میرم خونه ناراحتم . البته هیچی بهم نمیگن . تازه لباسام رو عوض میکنما ، بازم هست !
گفتم هااان ! آرزوت رو گفتی !
منم اون غوله ام ، ماشینم هم چراغ جادوئه :)
اولین آرزو بر آورده میشه :)
( اتفاقا همون شب عطر جدیدی ساخته بودم آخر ِ قدرت ، مثل همین عطر ماندگار ، بنا به دلیلی گذاشته بودم توی کیف ام )
دست کردم توی کیف ام گفتم بفرما . این مال شماست .
گفت آقا نمیتونم قبول کنم . این کلی پولشه .
گفتم اتفاقا پولش رو خدا داده بود ( دروغ هم نگفتم ، همه ی پولا مال خداست )
گفتم قول میدم بوی این عطر میچربه به بویی که میدونی .

دوستان عزیزم اینو گفتم که بگم :
هر عطری و هر رایحه ای به یه دردی میخوره !
از کجا میدونیم که یک عطر خیلی مهمتر از چیزی نباشه که ما میدونیم ؟
انشاله هممون خوشبو باشیم
برخی بیش از ما به خوشبویی نیازمندند
شاید این عطر برای برخی آرزو باشه
ارادت ها
54 تشکر شده توسط : جواد افشین فر مهدی
Zen for Women
لینک به نظر 24 دی 1401 تشکر پاسخ به rahil tagi
خوش آمدید بر این خانه سرکار خانم rahil tagi
این خانه و اعضای هنردوست و معطر اش مفتخر اند بر حضور دوستان جدید و هنرمندی چون شما .
شرط ورود بر این خانه لبخند است و بوی خوش ایضا معطریتی که در وجود همه ی اعضاء هست خداراشکر .
اینروزها میبینم چراغ اطاق های خالی ی بسیاری روشن شده و هوای منزل معطر تر از همیشه است به یمن حضور خانم ها و آقایان تازه وارد که نویدی فرح بخش است بر همگان .
حیاط این خانه همیشه مملو است از حیات و بوی عطر ساکنین که گستره ی رایحه اش به وسعت زمین پخش است !
خوش آمدید به خانه ی خود که انتظار دانش ، تجربه و مهر شما و دیگر همه ی دوستان تازه وارد کشیده ایم تا کنون .
حضور همه ی خانم ها و آقایان معطر باد بلطف خدا خصوص شمای عزیز و گرامی
26 تشکر شده توسط : عباس بهرامی therezvani
دوستان عزیزم سلام
چهار عطار که سه نفر ایشان از سلاطین این هنر اند !
به یک نکته ی جالب برخوردم در خصوص این عطر :
از همه ی دوستان عطرفروش ام ( ۸ نفر ) پرسیده ام هر ساله این سوال را :
پر فروش ترین رایحه ( نه عطر ) در بین همه ی روایح مردانه کدام است ؟
جالب است که پاسخ همه یکسان است !
آونتوس ، اینوکتوس ! و با فاصله در مقام سوم لالیک نشسته است که گویا محبوبیت اش رو به افول است !
پر واضح است که مشابهین این عطور منظور است . منظور رایحه است و نه عطر یا برندی خاص .
و این ، تفاوت سلائق عوام و خواص را در هنر عطور نمایان میکند . عطربازان سلیقه ای متفاوت دارند و هر چه پیش میروند سخت پسند تر میشوند .
آیا این سه عطر دوستداشتنی نیستند برای عطربازان ؟ البته که هستند . برای برخی تا مرز اعتیاد پیش رفته اند ! مثل خودم در خصوص آونتوس و لالیک نوآر .
اما هیجان و حصول آن ، تفاوتی بنیادین دارد با علائق یک عطرباز . از یک زمان و از یک جایی به بعد اخذ هیجان حرف اول را میزند برای یک عطرباز .
نکته ی جالب این است :
آن دو رایحه ( آونتوس و لالیک نوآر ) در بین عطربازان و عطر دوستان مخالف ندارند تقریبا در سلیقه اما اینوکتوس چرا :)
و جالب تر این است که همه ی دوستان عطرفروش ام با اطمینان و قاطع میگفتند :
انتخاب اول جوانان رایحه ی اینوکتوس است در خریدن عطرها !
خودشان هم نمیدانستند چرا :)
گفتم واضح است ! اینوکتوس از قاطع ترین روایح است در دنیای عطور و جوانان که میخواهند زودتر مرد باشند و مردانه جلوه کنند ( همراه با کمی خشونت و قاطعیت ) اولین انتخابشان این رایحه است . جوانان بیش از هر چیز صلابت و اثرگذاری ای از جنس خشونت میخواهند مگر اقلیت کوچکی که شاعرانه اند و لطافت بین ! البته که روایح دیگری نیز هستند در این شاخه لیک هیچکدام به اندازه ی این رایحه در دسترس نیستند .
پرسش دوم ام از دوستان عطرفروشم همان پرسش بود در شاخه ی زنانه ها . اما باز جالب این بود که همگی اینگونه پاسخ دادند :
رایحه ی خاصی نیست ! هیچ اولویت یا مقامی برای درخواست روایح زنانه نیست ! همگی معروف ها تقریبا به یک میزان فروش میروند !
این نشان از دو چیز دارد :
- اول اینکه جای رایحه ی شاهکاری درین دسته خالیست . انشاله روزی خلق شود .
- دوم اینکه این پاسخ نشان از سختگیری و بلند نظری ی زنان دارد که به این سادگی ها دلبسته نمیشوند و هنوز رایحه ای نیامده که توجه دسته ی بزرگی از ایشان را معطوف خود کند .
باید خیلی شاهکار باشد تا نظر همه یا لااقل خیل گسترده ای از ایشان را جلب کند .
به این سادگی ها نیست ! حداقل به سادگی ی دسته ی مردانه ها نیست !
سطح توقع آنها بالاتر است ! چرا ؟
دو علت دارد :
بیش از ما مردان در معرض روایح خالص اند .
دوم ، بواسطه ی نیاز به دقت و هوش بیشتر بجهت نگهداری از فرزندان حس بویایی ی قویتر دارند و این تفاوت مختص انسان نیست .
دو زن که همه را شنیدند ( در حال صحبت با دوست ام بودم در عطرفروشی ) گفتند : آقا چه جالب و دقیق گفتید ، عینا همان است :)
یعنی عطارها اینها را نمیدانند ؟
گفتم البته که میدانند لیک دانایی با توانایی همیشه همراه نیست طبق فرمول توانا بود هر که دانا بود که فردوسی به صحت گفت خصوص زمانیکه پای یک زن در میان باشد :)
شما یک شاهکار ( حداقل ) طلبکارید از دنیای روایح و عطور و خوشا بحال عطاری که این فرمول بر او الهام شود :)
ضمنا ما مردان بیش از شما انتظارش را میکشیم ! خندیدند :))

دیشب رفتم میوه فروشی ، دو زن بدون روسری آنجا بودند . کاش میدیدید که دو مرد سی ساله به بالا چطور ذوق زده شده بودند و سر از پا نمیشناختند و دور این دو زن میچرخیدند و بقول عامیانه مزه میریختند !!
آنها هم که فهمیده بودند بر عشوه گری افزوده بودند . هر جا میرفتند این دو همچون مگس ویز ویز کنان بدنبال بودند !!
آب از لب و لوچه هاشان سرازیر بود .
یکی شان گفت : آقا چه بوی خوبی میدهی !
اسم عطرتان چیست ؟
به صاحب مغازه گفتم : سیب زمینی کیلو چند !
حتی دوست نداشتم به این دو مرد نگاه کنم برسد به صحبت .

برخی اوقات میبینم ما بیش از پنجاه سالی که میگویند عقب ایم :(
چه بگویم ؟ خدا رحم کند بر ما !

ارادت ها خدمت دوستان عزیزم
59 تشکر شده توسط : ناهید کهن Asem
کدامین عطر بر تن رنجور مادران لیاقت دارد ؟
مگر عطر بهشت که خدای قدردان مادران بر ایشان لایق دیده است و آن را خاضعانه به لیاقت بر زیر پای مادران به اجر ثواب که مادران هم خالق اند هم راه بر ، هم یار و هم غمخوار .
صفت ایشان بر شماره نیاید !
هر روز ، روز مادران است .
چه افتخاری ست بر روزی که نام مادر بر آن است
مبارک باد بر همه ی مادران
زبان ناتوان است بر شکر این نعمت !
رایحه ی گل های سفید تقدیم به ایشان .
51 تشکر شده توسط : خردمهر Baby reXa

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan