سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟
مفیستو ادای احترام به عطر های کلاسیک ایتالیایی است. با نتهای تازه از گریپفروت، لیموی زرد و ترنج آغاز میشود، سپس تنها با مقدار کمی اسطوخودوس شروع شده و به درون نت کلاسیکیتر گلی از رز و زنبق فلورانسی میرود. پایه از یک آکورد قوی چوب صندل-سدر تأثیر گرفته و با نتهای محرک مشک و کهربا پایان مییابد. از آنجا که آغاز و میانهی مفیستو ترکیبات کلاسیک ایتالیایی هستند، پایه با زیر نتهای قویاش به آن پایان ملایم و دلپذیر شرقی میدهد.
در محصولات برند زرجف خیسی دور والف و محل اسپری در هنگام باز کردن ادکلن رایج است که در برخی موارد باعث خوردگی شیشه می شود و برند زرجف هنوز راهکار مناسبی برای رفع این مشکل اتخاذ نکرده است .
| نوع عطر | ادو پرفیوم |
| برند | زرجوف |
| طبع | خنک |
| سال عرضه | 2009 |
| گروه بویایی | مرکباتی معطر |
| کشور مبدأ | ایتالیا |
| مناسب برای | آقایان |
| مناسب فصل | تابستان |
| اسانس اولیه | ترنج ، لیمو ترش، گریپ فروت |
| اسانس میانی | رز ، اسطوخودوس ، زنبق |
| اسانس پایه | مشک ، کهربا، سدر ، چوب صندل سفید |
برای ورودهای باشکوه، برای مهمانیها، برای اغوا کردن، برای آنکه آدمی را چند دقیقه بیشتر در حافظهی دیگران نگه دارند.
اما ممفیستو، نه.
ممفیستو شبیه مردیست که مدتها پیش، دیگر امیدش را به دیده شدن از دست داده و حالا فقط با وقاری سرد، از میانِ جهان عبور میکند؛ بیآنکه توضیحی بدهد، بیآنکه چیزی طلب کند.
از همان اسپری اول، بوی مرکبات بالا میآید؛ اما نه آن مرکباتِ شاد و تابستانیِ معمول که برندها مثل لبخندِ مصنوعی روی صورتِ عطرهایشان میچسبانند.
اینجا لیمو و ترنج، حالوهوای دیگری دارند؛ انگار پوستِ خیسِ میوهای باشند که روی میزِ چوبیِ خانهای قدیمی جا مانده، در عصرِ سردی که پنجرهها بستهاند و هوا بوی سکوت میدهد.
همهچیز تمیز است، اما این تمیزی، حسِ بیمارستان یا صابون نمیدهد؛ بیشتر شبیه پیراهنِ سفیدیست که کسی بعد از یک شبِ طولانیِ بیخوابی پوشیده باشد تا کمی کمتر فروبپاشد.
ممفیستو عجیبترین تضاد را درون خودش حمل میکند؛
هم روشن است، هم افسرده.
هم لوکس است، هم غمگین.
هم شفاف است، هم انگار چیزی را پنهان میکند.
بعضی عطرها خودشان را فریاد میزنند؛
ممفیستو اما نجوا میکند.
و دقیقاً همین نجواست که خطرناکش میکند.
هرچه جلوتر میرود، آن حسِ خنک و صیقلی، آرامآرام روی پوست تبدیل به چیزی شبیه اندوهِ تربیتشده میشود؛ اندوهی که دیگر جیغ نمیزند، دیگر تقلا نمیکند، فقط با وقار در گوشهای نشسته و سیگارش را دود میکند.
اسطوخودوس و رز و زنبق در ممفیستو، بوی گل نمیدهند؛ بوی خاطره میدهند، بوی نامهای قدیمی که سالها در کشوی میزی تاریک مانده و حالا، وقتی بازش میکنی، نمیدانی بیشتر دلت برای گذشته تنگ شده یا برای نسخهای از خودت که آن زمان هنوز کاملاً نابود نشده بود.
و آن تهماندهی چوب و مشک…
خدای من، آن پایانبندی.
ممفیستو خشک نمیشود؛ فرسوده میشود.
مثل مردی شیکپوش که نیمهشب، تنها در خیابانی خیس قدم میزند و حتی سایهاش هم دیگر به او اعتماد ندارد.
مشکِ آن تمیز است، اما نه از جنسِ پاکی؛ از جنسِ خلأ.
بویی شبیه اتاقِ مرتبی که مدتهاست کسی در آن نخندیده.
این عطر، بیش از آنکه دربارهی جذابیت باشد، دربارهی فاصله است؛
فاصلهای که انسان، بعد از چند خیانت، چند شبِ بیخواب، چند فروپاشیِ خاموش، میانِ خودش و جهان ایجاد میکند تا کمتر آسیب ببیند.
برای همین ممفیستو را هرکسی نمیفهمد.
کسانی که هنوز به هیجانِ خامِ زندگی باور دارند، احتمالاً آن را فقط «تمیز» یا «خنک» توصیف میکنند.
اما اگر روزی چیزی درونت واقعاً شکسته باشد، آنوقت میفهمی این عطر چقدر عمیقاً تنهاست.
ممفیستو بوی مردی را میدهد که یاد گرفته احساساتش را مثل کتِ گرانقیمتش، مرتب و اتوکشیده نگه دارد تا کسی نفهمد زیرِ این ظاهرِ آرام، چه ویرانهای خوابیده است.
و شاید همین است معنای واقعیِ لوکس بودن؛
نه فریاد زدنِ ثروت،
بلکه پنهان کردنِ اندوه،
با نهایتِ ظرافت