🌹 ❤️ دیروز 17

هنر بی خیالی با G bellini

آن شب، خسته و له شده، با کوله‌ای که انگار پر از آجر بود رسیدم خانه. هنوز بند کوله از شانه‌ام رها نشده بود که فابیان، هم‌خانهٔ فرانسوی‌مان، از دل اتاقش مثل اطلاعیه رادیو لندن قبل از حمله آلمان نازی گفت: صاحب‌خانه زنگ زده. تا آخر ماه باید برویم. دلیلش را که جویا شدم، دیگر مرز میان تراژدی و کمدی محو شد، گویا بوی ادویهٔ غذای هم‌خانهٔ هندی‌مان به بینی صاحب‌خانه ایتالیایی رسیده و همچون جُردن باروز ضربه فنی‌اش کرده. خلاصه، تنش دیپلماتیک میان دهلی نو و رم، ما دو بی‌طرف بیچاره را بی‌خانمان کرده بود.

حالا من مانده بودم و امتحانات ژوئیه و شهری که در جولای، جهنمی برای یافتن سرپناه است. پیدا کردن خانه در این شهر آن هم در آن موقع سال، مثل مسابقهٔ یافتن مو در سر حسن کچل بود.

چند روز چسبیدیم به سایت‌های اجاره، مثل دو کارمند خسته که ناامیدی را شیفت‌بندی کرده‌اند. هر آگهی یا قیمتی داشت مخصوص نوهٔ راکفلر یا برای قرارداد طولانی بود و یا اصلاً عکسش مال دوران رنسانس بود. روز سوم، زیر آوار ناامیدی له شده بودم که فابیان گفت: بیا بریم نَویلی، کنار کانال. گفتم: مگر وقت گردش است؟ نگاهم کرد و گفت: دقیقاً الان وقتش است. وقتی عقل به بن‌بست می‌خورد.

غروب، روی سنگ فرش‌های کنار آب نشستیم. من در ذهنم مشغول مرور سریال فاجعهٔ «بی‌خانمانی: فصل دوم» بودم که نگاهم به فابیان افتاد. او خیره بود به خورشیدی که آرام در آغوش شهر فرو می‌رفت، انگار نه انگار که با این فرمان دو هفته دیگر زیر پل باید برای جای خواب با پناهجویان مذاکره کنیم. پرسیدم: به چی فکر می‌کنی؟ گفت: به هیچی. فقط دارم گوش می‌دهم.به صدای آب، خندهٔ مردم، صدای باد ، با ناباوری گفتم: چطور دلت آرام است؟ تکلیف ما نامعلوم است. آن وقت جمله‌ای گفت که نشست توی سرم: تو از کجا می‌دانی قرار است چه بشود؟ تنها واقعیت، همین الان است. بی‌خیال باش. نه بی‌عار، بی‌خیال.

من اما، به‌عنوان یک ایرانی، گویی با ژن اضطراب به دنیا آمده بودم. صبح را با تشریفات چک کردن قیمت دلار آغاز می‌کردم، ظهر دیجی‌کالا را برای خ ید کالایی که نمی خریدم اما می خواستم بخرم دوره می‌کردم و شب با تحلیل های اخبار، روزم را با قرص استرس، هر هشت ساعت یک بار، به گور می‌بردم. "بی‌خیالی" در واژگان من، خویشاوند فقیر "بی‌عاری" بود، نه یک فلسفهٔ زندگی.

اما آن شب، به ضرب حرف‌های فابیان، تصمیم گرفتم اعتصاب فکر راه بیندازم. چشم‌هایم را ببندم و به‌جای هیاهوی درون، شیر گوش‌هایم را باز کنم: صدای پای آب، خنده‌های چند نفر از دور، واق‌واق سگی که برای خودش سمفونی داشت. آسان نبود، اما یک آن، یک لحظهٔ ناب ، فقط «آنجا» بودم. نه در میلان، نه در ایران، فقط روی سنگفرش.

طبیعتاً تمرین غروب‌های کنار کانال، معجزه نکرد و صاحب‌خانه را به گریه نینداخت. اما چیزی در من کمی عوض شد، چند هفته بعد، خانه‌ای در جنوب شهر پیدا کردیم؛ قصر نبود، ولی بهانه‌ای شد برای رفاقتی که هنوز مستحکم است.

آن روزها رفتند، اما یک چیز ماندگار شد، آیین «اینجا و اکنون» در میانهٔ طوفان. بعدها راه میان‌بُر من برای احضار آن حس، یک رایحه شد: جی بلینی هوم پاریس.

چند سالی هست که هر وقت می‌بینم ذهنم دوباره دارد برای خودش بازار سیاه نگرانی راه می‌اندازد، این عطر را می‌زنم، می‌روم یک گوشهٔ پرت، دراز می‌کشم، خیره به ابرها و فقط گوش می‌دهم. این عطر شده امضای بویایی این مراسم نجات‌بخش.

مشکلاتم با اسپری کردن حل نمی شوند، ولی من به ورژنی از خودم تبدیل شده ام که می‌تواند به چشم‌های مشکل زل بزند و نترسد. این است ارزش واقعی «بی‌خیالی» و این عطر، راوی بویایی همین قصه است.
______
نقد عطر G. Bellini Homme Paris | طعم آرامش اجباری

«جی بلینی هوم پاریس» یک عطر امبروکسانی-سیتروسی از یک ریز برند کمتر شناخته‌شدهٔ آلمانی و درون اروپایی است که با وجود کیفیت خوب، بیشتر برای من یک رایحه شخصی است تا یک شاهکار جهانی.

رایحه:
این عطر یک ترکیب خطی اما خوش‌ساخت در قلمرو رایحه‌های «آبی» مدرن است. دی‌ان‌ای آن کاملاً آشناست: فضایی بین ساواژ ادو تویلت (با آن امبروکسان تند و فلفلی) و الور هوم اسپرت (با حس آکواتیک و مرکباتی‌اش). رایحه‌ای سیتروسی در ابتدا می‌ترکاند و به سرعت در آغوش امبروکسان و چوب‌های خشک قرار می‌گیرد. خلاقیت کمی در آن دیده می‌شود، اما کاری که انجام می‌دهد را بی‌نقص و با کیفیت مواد اولیهٔ مناسب انجام می‌دهد.

عملکرد:

 پخش بو: در ۴۰ دقیقهٔ اول، اطرافیان به وضوح متوجه رایحه‌ای مدرن و تمیز می‌شوند. پخش بوی آن از نوع «اعلان حضور» نیست، بلکه حضوری مطبوع ایجاد می‌کند.
ماندگاری: نقطه ضعف اصلی. روی پوست، بین ۳ تا ۴ ساعت و روی لباس تا ۵ ساعت دوام می‌آورد که برای این سبک رایحه، زیر میانگین است.
فصل و موقعیت: بهار و تابستان، استفادهٔ روزانه و موقعیت‌های غیررسمی. دقیقاً همان عطری که برای یک بعدازظهر دوچرخه‌سواری و دراز کشیدن روی چمن مناسب است.

امیر رنجبر
امیر رنجبر
23 ساعت پیش

لذت بردم اریک جان هم از نثر زیبایت و هم از طرز فکری که بدست آوردی و با ما به اشتراک گذاشتی. واقعا راز نهایی زندگی همین است زندگی در اکنون، نه هراس از آینده و نه سرخورده از گذشته... 

درود های بسیار برتو

Eric Revo
Eric Revo
21 ساعت پیش

ممنونم جناب رنجبر، شما لطف می کنین این هنر سخته و خودم هم هنوز تسلط پیدا نکردم ولی واقعا راز لذت بردن از زندگی همین درک "حالاست"

Legend
Legend
23 ساعت پیش

داستان نوازی می‌فرمایید جناب آقای اریک کمتر کسی در این رشته سررشته و تبحر خاصی دارد چون جنابعالی..

محیط عطرافشان با این سروده ها و نگارش متن های زیبا در کنار عطرها عطرافشانتر می‌شود...

عطرتان زیباست

ایضا عکستان

نگریستن به اون دور دورای گرگ و میش برای خودش هنریست به روایت تصویر،حال و هوای خاصی میطلبد چون نگاه شما به طرفش در آن لحظه ی غریب...

خوش باشید و ایام بکام...

Eric Revo
Eric Revo
21 ساعت پیش

لطف می فرمایید، ممنونم از محبتتون، سعی می کنم گاهی موجبات زحمت برای عزیزان عطرافشان بشم و از دنیای رایحه و داستان هایش بنویسم، واقعا این دو از هم جدا نیست، مانا باشین

Hossein
Hossein
23 ساعت پیش

باز هم از این دست خاطرات بنویسید 

Eric Revo
Eric Revo
21 ساعت پیش

ممنونم حسین جان که پسندیدی، اگر بشه حتما

شاهرخ
شاهرخ
22 ساعت پیش

درود اریک عزیزم خاطره زیبایی بود مثل همیشه عالی

Eric Revo
Eric Revo
21 ساعت پیش

مخلص شاهرخ جان، دوست نوازی می کنی ، تصاویر تو هم برای من خیلی حال خوب کنه، سرت سلامت

مهدی کنعانی
مهدی کنعانی
21 ساعت پیش

عالی

سروش
سروش
21 ساعت پیش

ممنون از  به اشتراک گذاشتن این متن غنی و زیبا

Eric Revo
Eric Revo
16 ساعت پیش

ممنونم سروش جان 🌹

علی
علی
20 ساعت پیش

به به اریک لذت بردم

برقرار باشی 

Eric Revo
Eric Revo
16 ساعت پیش

ممنونم علی جانِ گل 

FARNIYA
FARNIYA
19 ساعت پیش

آدم یه‌جایی وسط این همه سناریوی بد که ذهن می‌سازه می‌گه شاید بهترین تاکتیک همون بی‌خیالیِ رندانه باشه؛ نه از جنس بی‌عاری نه از جنس اینکه بگی هرچه بادا باد نه... اون لحظه چاره ای جز این نداری که بگی everyhing will workout because I am insane چون که عزیزم من یه کوچولو دیوونه ام که تو این شرایط هنوز دارم ادامه میدم

Eric Revo
Eric Revo
16 ساعت پیش

خیلی وقت ها برای نشنیدن سر و صدا به جای پنبه، صدا رو خاموش کرد، این خاموشی موقت ذهن چیزی جز یه مرهم تو اوج تشویش نیست، می تونه کمک کنه درست میگی

سورنا مقدم
سورنا مقدم
18 ساعت پیش

سلام اریک جان 
واقعا متن تأثیرگذاری رو نگارش کردید برای من که این روزا زیر فشار سنگین جبر روزگار هستم  متن شما مثل یک نسیم روح نواز بود و قصد دارم این کاری که گفتید رو انجام بدم زمانی برای آسایش و رها شدن از هرچیزی که هست و فکر نکردن به هیچ چیزی 
یک پادکستی قبلاً گوش میدادم شخصی که داشت حرف میزد گفت گاهی وقتا بعضی مشکلاتم رو میزارم کنار و میگم این مشکل رو کوروش آینده باید حل کنه (اسم اون آقا کوروش بود ) این متن شما منو یاد ایشون انداخت 
ممنونم ازتون دوست خوبم 🌹

 

Eric Revo
Eric Revo
16 ساعت پیش

سورنا جان دوست خوش پوش و خوش دل من، روزگار سختیه که ما شریکش شده ایم و نمی تونم با ژست روشن فکری بگم درست میشه یا مهم نیست ، درک حال بد ما ساده اس این در لحظه بودن شاید حل نکنه مشکل رو اما به سیستم عصبی ما مرز بین اتفاق در حال وقوع و نگرانی رو و واقعیت فعلیت رو یادآوری می کنه.مرز بین فکر نگران و فکر به الان، باعث نمیشه مشکلات بیرون حل بشن اما توئه بهتری برای مواجه شدن باهاش ساخته میشه،به سلامت روان کمک می کنه چون تقریبا یه جور مراقبه اس❤️

تصاویر دیگر Eric Revo

برای ثبت نظر لازم است وارد سایت شوید و یا در سایت ثبت نام کنید
Atrafshan logo
عطرافشان
پشتیبانی سایت
عطرافشان
سلام کاربر گرامی
چطور می توانیم به شما کمک کنیم؟